المپيک

از وقتی المپيک شروع شده تا پريروز کم کم داشتم عقده ای ميشدم !! از بس که هر شبکه ای را ميرفتم از مدالهاشون صحبت ميکردند واون قدر براشون گرفتن مدال عادی بود که خيلی راحت ازش ميگذشتند و ميرفتند سراغ خبر بعدی ! درعوض هر چی ميرفتم شبکه های جام جم در اخبار ورزشی از افعال منفی استفاده ميشد : فلانی نتوانست ،از ادامه راه باز ماند ،واگذار کرد .... همون موقع بود که با خودم گفتم سنگين تر نبوديم اگر از اول يه بهونه ی بنی اسرائيلی پيدا ميکرديم مثلا ميگفتيم به دليل نشان دادن اعتراض خودمون به آنچه در نجف داره اتفاق می افته ما اصلا به کلی مسابقات المپيک را تحريم کرده شرکت نخواهيم کرد ؟!!

اما خوب ديگه پریشب الحمدلله رضازاده روسفيدمون کرد ! از پريشب تا حالا مثل اين نديد بديدها دارم هی اين کانال اون کانال ميکنم تا خبر پيروزی رضازاده را بشنوم ! امروز هم که آقای ساعی گل کاشت و فردا هم که در کشتی ان شا ا... يه مدال ديگه می آريم ! خوبه ديگه ! باز اميدوار شديم !

اما اين بار ميخواهم يه ذره کارشناس ورزشی بشوم و از ورزش حرف بزنم !
من کلا خيلی خودم آدم ورزشکاری نيستم . يادمه من رشته پينگ پنگ را انتخاب کرده بودم که اول سال اصلا مدرسه ميزش را نداشت بعد هم که ميز اومد برای جلوگيری از آسيب باد و بارون گذاشتندش طبقه چهارم مدرسه ! من و دوستهام اونجا مينشستيم و کلی از فيلمهايی که ديده و کتابهايی که خونده بوديم تعريف ميکرديم  و موقعی که صدای پای معلم ورزش را ميشنيديم شروع ميکرديم يه ۵ دقيقه بازی کردن !! يادمه موقع مسابقات ورزشی مدارس هم که ميشد می اومدند می پرسيدند کی مثلا بلده هندبال بازی کنه؟ اگه کسی دست ميگرفت و تعداد در کل مدرسه به حد نصاب ميرسيد، يکی دو بار با هم تمرين ميکردند و بعد هم ميرفتند برای مسابقات ،دو تا بازی ميکردند ،حذف ميشدند بر ميگشتند سر کلاس !!! اين بود مسابقات مثلا هندبال ! باز حالا رشته هايی مثل واليبال و بسکتبال که در طول سال کار ميشد خيلی بهتر بودند که اونهم خيلی ها حاضر به شرکت در مسابقات نبودند چون بايد به اين خاطر از کلاسهاشون ميزدند و اون وقت چون عقب می افتادند تعداد متقاضيان شرکت در تيمها خيلی کم بود !

 اما در اروپا : در دبيرستان که بودم زنگ ورزش برای منی که وضعيت ورزشم در ايران اونجوری بود که وصفش رفت يه جورهايی کابوس بود ! به خصوص اون اوايل که زبان هم نميفهميدم .يادمه يه بار قرار بود بيس بال بازی کنيم معلمه روش بازی را توضيح داد و بعد هم يه سری تشک گذاشتند و بازی شروع شد . وقتی توپ ميرسيد دست من چون اصلا نفهميده بودم بازی چه جوريه  نميدونستم برای کی بايد بياندازمش !!! خب من بيچاره اصلا به عمرم بيس بال بازی نکرده بودم که ! خلاصه جوکی بودم !!! 

اما چند نکته در مقايسه زنگ ورزش ايران با کشور اروپايی که من درش دبيرستان را گذراندم : اول اينکه اونجا ديگه کسی يه رشته ی خاص ورزشی مثل پينگ پونگ يا بد مينتون را انتخاب نميکنه بلکه همه ی کلاس چندين جلسه مثلا واليبال کار ميکنند و بعد از «همه» واليبال امتحان گرفته ميشه و بعد از اون ميرن سراغ يه رشته ی ديگه مثل بسکتبال. ۲- ورزشهای آمادگی جسمانی از همان ابتدايی خوب کار ميشه به طوری که برای من واقعا سخت بود که از سن ۱۵ -۱۶ سالگی بخواهم اونها را ياد بگيرم و اين موضوع را خود مربی ورزشمون هم ميدونست و برای همين خيلی بهم سخت نميگرفت . يه سری ورزشها مثل حلقه های بارفيکس که معمولا همه کلی باهاش تاب ميخوردند و کله معلق ميزدند اما من يه تاب که ميخوردم نزديک بود دست و مچم تو حلقه جا بمونه و خودم از حلقه جدا شم ! :)) ديگه چه برسه به اينکه بخواهم کله معلق هم بزنم . حداکثرش اين بود که پاهام را موازی با سطح زمين کنم! يا مثلا طنابهايی از سقف آويزون ميکردند که با دو سه تا گره ای که روش داشت همه مثل تارزان تا سقف ازش بالا ميرفتند !! خب مسلم وقتی آدم اين کارها را از بچگی کرده باشه بدنش شکل ميگيره . ۳- يه سری ورزشهای ديگه ای هم بود که در ايران اصلا در مدارس کار نميشد مثل پرتاب نيزه .

 ميدونيد به نظر من اين جوری وقتی آدم همه ی ورزشها را انجام داده باشه کم کم راحت تر هم علايق خودش را ميشناسه هم استعدادش را . به نظر من از همين مدارسه که استعداد ها بايد شناخته بشه . مثلا همين آقای رضازاده را ميگن معلم ورزشش کشفش کرده . به نظر من که اين معلم ورزش را بايد طلا بگيرند ! درسته که ما در المپيک به دليل شرکت نکردن خانمهامون تعداد شرکت کننده کمتری داريم (هر چند که همون تيراندازيش هم يه بار نشده ما مقام بياريم همون بهتر که بقيه ورزشها اصلا نتونيم شرکت کنيم !)اما اگه همين آقايونمون هم اصولی و خوب کار کرده باشند اگه استعدادهای بچه های دبيرستانی درست کشف بشه و در مسير درستش هدايت بشه حتما باز هم ميتونيم خودمون را به يه جاهايی برسونيم.چون ما از لحاظ استعداد کم نداريم فقط تو پيدا کردن و شناختش مشکل داريم .

 

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۳