مساله حجاب

بعد از يه غيبت نسبتا طولانی سلام ! شرمنده که اين مدت نبودم و به کسی سر نميزدم . راستش يه ذره حال و حوصله ی کامپيوتر و اينترنت را ندارم . ذهنم خيلی مشغوله و سرم خيلی شلوغ . دانشگاهها هم که باز شده اند و روز از نو روزی از نو ! قبل از بازگشايی هم يه چند تا مسافرت کوتاه هم رفتيم که ان شا ا... بعدا بيشتر ازش مينويسم . اما حالا ميخواهم يه ذره از افکاری که دارند خيلی وقته در ذهنم رژه ميروند را اينجا بيارم تا شايد يه کمی از دستشون راحت تر بشوم . يه ذره طولانی ميشه نوشته ام ،بگذاريد کم اين دو هفته که ننوشتم !

چند وقته همش دارم از خودم می پرسم چرا همه چيز داره طوری پيش ميره که به ضرر اسلام و مسلمونها باشه؟ از يه طرف يه عده مسلمان نام که اين طور باعث شدند که اسم اسلام و ترور ،مسلمان و تروريست کنار هم بياد ، از طرف ديگه آموزش اين تفکر و جا انداختن اين افکار در مورد مسلمونها به وسيله ی رسانه های غربی همه و همه دست به دست هم دادند تا اسلام نه به عنوان پيام صلح که جنگ به همه معرفی بشه! مثلا ماجرای گروگان گيرهای چچن و عراق .چه قدر وحشيانه بود ؟ خبر آتش کشيدن مسجدها در نپال را به خاطر کشتن کارگرهای نپالی به دست عراقی ها شنيديد؟ آدم واقعا عرق شرم رو پيشونيش ميشينه! دلم خيلی به حال دخترهای محجبه در فرانسه سوخت :اينکه بيچاره ها برای يه عده دزد آدمربا که کارشون فقط پول جمع کردن بوده مجبور شدند صداشون برای اعتراض به کشف حجاب در مدارس در نياد تا با اون تروريستها که ژورناليستها را در عراق گرفته اند يکی حساب نشند! همه ی اينها به کنار از طرف ديگه راهکارهايی که برای جلوگيری از همه گير شدن اسلام در دنيای غرب راه انداخته اند ، تبليغ ها و رفتارهايی که به اين تفکر که مسلمونها آدمهای وحشی ای هستند دامن ميزنه .اين وسط بيشترين کسانی که چوبش را ميخورند و از اين طرز فکر ضربه ميبينند همين مسلمانهای مقيم غرب هستند .

يادمه اولين بار که پام را اينجا ،در دانشگاه، برای تحقيق در مورد چگونگی دانشگاه و آشنايی با دانشجويان گذاشتم اولين نفری که باهاش آشنا شدم يه دختر محجبه ی مراکشی بود که خيلی کمک و ازم استقبال کرد . بين همه سوالهايی که داشتم، ازش در مورد حجاب هم پرسيدم و اينکه آيا اينجا مشکلی هست يا نه؟. برام گفت که تقريبا نزديک به پنجاه در صد بچه های کلاس مسلمان هستند و تعداد دخترهای با حجاب روز به روز بيشتر ميشه . خوب برای من که قبلا در کشورهايی زندگی کرده بودم که تنها محجبه ی مدرسه من بودم خيلی دلنشين بود که بدونم کسانی هستند که مثل من لباس پوشيده اند.[هر چند که خيلی زود متوجه شدم بعضی وقتها شايد همون بهتره که آدم خودش تنها با بقيه فرق داشته باشه چون اون موقع با رفتار خودش سعی ميکنه طرز فکر بدی را در ذهن ديگران به جا نگذاره در حالی که وقتی تعداد زياد باشند اونها قبلا فرهنگ سازی کرده اند و اون وقت همه به تو هم به ديد داشتن همون فرهنگ (که شايد با مال تو خيلی هم فرق داشته باشه ) نگاه ميکنند]. به هر حال من  هميشه سعی داشتم خود خودم باشم . همون طور فکر و رفتار کنم که فکر ميکنم درست تره و کاری هم به اجتماع نداشته باشم .

يادتونه پارسال تعريف کردم که وقتی وارد آزمايشگاه شدم مسوول آزمايشگاه بهم گفت که داشتن حجاب ممنوعه ؟ من پارسال اين حرف را اصلا جدی نگرفتم در دلم هم به اون خانمه خنديدم که خيال کرده من تازه از دبيرستان در اومدم و اينجا هم مثل دبيرستانه که هر چی گفتند مثل اکثر مسلمونهای اينجا بگم چشم! بعد هم که آزمايشگاهم را عوض کردم و خيالم راحت شد ! اما امسال ...مثل اينکه موضوع جدی تر شده ! از قبل از بازگشايی کلاسها خبر رسيد که اين قانون شکل جدی تری به خود گرفته وامسال در همه ی آزمايشگاهها استفاده ميشه . دليل اين برخورد به خاطر امنيت بيشتر آزمايشگاه عنوان شده بود  و گذاشتن هر چيزی روی سر را ممنوع اعلام کرده بودند . موضوعی که هر کی ميشنوه ميخنده ! هر چی باشه اگه چيزی روی سر از موها محافظت کنه خيلی بهتره تا موها روی شونه های آدم ول باشند ! خلاصه امضا جمع کردن و پيشنهاد انواع و اقسام کُلاها و پارچه های امنيتی از يک سو و بی توجهی و تحقير مسوولين دانشگاه از سوی ديگه همه بچه های با حجاب را در يه سر در گمی عجيب مبنی بر موندن يا تعويض دانشگاه گذاشته! خيلی جالبه که اونهايی که مسوولين رده بالا نيستند و به عنوان دفتر دار و استاد يار و حتی استاد هستند همه به نوعی به اين موضوع اذعان دارند که اگه واقعا قضيه امنيتی است مشکل لاينحلی نيست و با روسری های نخی و کلاهای امنيتی مخصوص حل شدنی است و اگه مسولين تصميم گيرنده همچنان در مورد اين موضوع از واژه ی مبهم «پوشاننده ی سر» استفاده کرده و حاضر به تعريف بيشتر نيستند در حقيقت منظورشون بر ميگرده به «حجاب اسلامي» و چون به خيال خودشون با اينکار باعث ميشن يه عده -هر چند برای مدتی- اون را کنار بگذارند. در حقيقت امنيت آزمايشگاه يک عذر است برای جلوگيری از پيشرفت روز افزون اسلام در دانشگاه . با دفتر دار دانشکده که صحبت ميکردم موضوع را اين طور برام تشريح کرد :« سال به سال داره بر تعداد دخترهای محجبهء دانشگاه افزوده ميشه و در اين بين دخترهای زيادی از خانواده هايی با اعتقادات نه چندان قوی- که تا ديروز با مينی ژوپ راه ميرفتند-پس از دو سه سال درس خوندن در دانشگاه يک دفعه تصميم ميگيرند از فرق سر تا نوک پاشون را بپوشونند . و اين مساله مسوولين را ميترسونه! چون اين نشان از اين داره که اينها عضو گروههای تند رو شده اند و اين خطرناکه و مسولين هم برای مقابله با اين موضوع راه ديگه ای جز اين راه پيدا نکرده اند در حالی که اين راه کاملا اشتباه است. چون افراد تندرو خيلی راحت توسط پليس ميتونند شناسايی بشوند و با اين تصميم فقط انسانهای خالص که هدفشون درس خوندن است ضربه ميبينند !» اولش از اين حرفهاش اصلا خوشم نيامد چون به نظرم اگه کسی تصميمی در زندگيش گرفته که از الان اين طور لباس بپوشه کسی حق نداره بگه چرا و اون رفتار را تفسير کنه . اما چند روز پيش در ۱۱ سپتامبر فيلمی انگليسی ديدم در مورد اين واقعه . داستان در هامبورگ اتفاق می افتاد و يک دانشجوی لبنانی که خودش اعتراف ميکرد که اعتقادات محکمی نداره و در مدرسه کاتوليک بزرگ شده و خانواده ی مذهبی ای هم نداشته ،چنان جذب اين گروههای تندرو شد که ميشه گفت از اون ور بام پرت شد . برام خيلی جالب بود چون طرف کاملا دو شخصيت متفاوت داشت اينکه واقعا اسلام را درک نکرده بود . ذاتا آدم افراط و تفريطی ای بود . ولی همين آدم که بعد از عضويت در اين گروهها ريشی گذاشته بود و به دوست دخترش که حالا ديگه کم کم زنش هم شده بوده امر و نهی ميکرد موقع ياد گيری خلبانی در آمريکا هم ريشش را زد هم آبجوش را ميخورد ! اين فيلم را که ديدم از دو جهت خوشم اومد . يکی اينکه يه جورهايی اون مسلمونهايی که در اين مجمع عضو بودند و بن لادن را رهبر خود ميدونستند به واقع به مسلمونها شباهت نداشتند و بسياری از مسلمان ها با افکارشون مخالف بودند .ديگه اينکه فهميدم منظور دفتر دارمون در مورد ترس از اين جور آدمها يعنی چی ! اما حتی اگه به واقع اين طور باشه و به فرض همه ی کسانی که اين جور تصميمات در زندگيشون ميگيرند واقعا عضو گروههای تندرو باشند آيا درسته که به اين خاطر کسی که يه عمر با اين پوشش بزرگ شده و فقط برای خود درس خوندن اومده محروم بشه ؟ البته نظريه های زياد ديگه ای هم در اين مورد هست .مثلا بعضی از دخترها عقیده داشتند که تا وقتی که هنر و ادبيات بخونی مشکلی نيست اما وقتی شروع به ياد گيری تخصصی علمی ميکنی ميترسند! به قول اونها ميگفتند اروپاييها از ما فقط انتظار دارند خونه بنشينيم و ۶ تا بچه به دنيا بياريم تا جمعيتشون که در حال زوال است حفظ بشه! در اين صورت نه تنها کسی کاريت نداره تازه کلی از حقوق و مزايا هم برخورداری! اما وقتی حرف يادگيری يه تخصص ميشه ... 

نميدونم واا.. !من سر در گم بين اين همه حرف موندم اينکه کدوم درسته و چرا واقعا بايد اين طور باشه را درک نميکنم . فقط ميدونم که اگه واقعا اين موضوع برای داشتن يه دين خاص است اين بی عدالتی محضه و من بزرگترين نقطه ضعفم اينه که نا حقی را اصلا نميتونم تحمل کنم. درسته... ميدونم دنيا پره از بی عدالتی ...اما پس اين همه ادعايی که غربی ها در مورد دموکراسی و آزادی و رعايت حقوق بشر دارند برای چيه ؟!

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۳