عيد فطر - سخنرانی

عيدتون مبارک!

اين هم از ماه رمضون ...دلم از الان براش خيلی تنگ ميشه .از بس که اين ماه اين قدر دوست داشتنی و دلچسبه .اصلا حال و هوای همه چيز در اين ماه تغيير ميکنه . امروز حس آدمی را دارم که داره يه مسافر عزيزی را بدرقه ميکنه ...وقتی بره جاش خيلی خالی ميشه !

به هر حال به قول شاعر :

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که اين آمد و صد حيف که آن رفت*

 دکتر الهی قمشه ایهفته ی پيش دکتر الهی قمشه ای مهمان ايرانيان بروکسل بودند. دو روز شنبه و يکشنبه سخنرانی داشتند که جای همتون خيلی خالی بود. من که خيلی ازش خوشم مياد. بعضی وقتها از بعضی چيزهايی حرف ميزنه که من خيلی دوست دارم در موردش بدونم. وقتی هم که کتاب معرفی ميکنه دلم ميخواهد همون لحظه اون کتابه را بخونم . اما فعلا که فکر کتابهای درسی ام هم داره مخم را سوراخ ميکنه . اين اينترنت هم که عين اعتياد نميگذاره به درسم برسم اون وقت اگه قرار باشه اعتياد کتاب هم بهش اضافه بشه ...

دو تا رشته هست که خيلی بهشون هميشه علاقه مند بودم . نقاشی را به عنوان تخصصی، ادبيات را به عنوان تفننی . اما هيچ وقت جرات حرکت درست و حسابی در هيچ کدومش را نداشتم . چون هميشه با خودم گفتم در اين جور رشته ها برای اينکه آدم موفق باشه هم استعداد درست حسابی ميخواهد و هم رشته هايی هستند که ميشه در کنار ديگر رشته ها به اونها هم رسيد .اما هيچ وقت به واقع اون طور که راضی بشم در کنار کارهام به هيچ کدومشون نپرداخته ام . هميشه حتی ديدن اينکه يه نفر داره به زيبايی و تجربه نقاشی ميکشه من را غرق لذت کرده و راستش با تمام وجودم بهش حسودی کرده ام! در دانشگاه تو آزمايشگاهها بعضی وقتها از خودم میپرسم آيا درست اومدم ؟بهتر نيست عقب گرد کنم و قيد علوم را بزنم بشينم گوشه ی حياط، کنار يه تابلو و با رنگها پرواز کنم؟يا بشينم و همش کتابهای جورواجور بخونم ...فعلا فقط ميتونم به خودم اميد بدهم که يه روزی حتما يکی از اين دو کار را به طور جدی شروع ميکنم .

و اما سخنرانی دکتر بيشتر چون مخاطبش پزشکان ايرانی مقيم بودند در مورد ادبيات درمانی بود .خيلی خوب بود که به جای ديدن و شنيدن حرفهاش از توی تلويزيون(که معمولا هم صدا برداری برنامه های ضبط شده اش خيلی بده ) احساس کنی واقعا سر کلاس درس نشسته ای و تو شاگرد کلاس درس استادی.اين دانشجوهای ادبيات چه کيفی ميکنند از درس خوندن! همش لذته ...
اما همين طور که در عکس ميبينيد اين بار استاد از گچ و تخته هم استفاده کردند . خودشون که ميگفتند از ۲۴ سالگی تدريس ميکردند و برای همين عادت به گچ و تخته دارند.بعد از صحبتها هم همه ميتونستند سوالاتشون را بنويسند و از استاد بپرسند که چون وقت برای جواب دادن به همه ی اونها نبود قرار شد جوابها را در سايتشون بگذارند.شما هم ميتونيد اگه سوالی از ايشون داريد سری به سايت بزنيد و سوالتون را براشون بفرستيد.

*ممنون از آقا امير که اين شعر زيبا را يادم انداختند.

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۳