بالاخره دانشجو شدم!

امروز بعد از یک هفته از خونه در اومدم و رفتم دانشگاه .امروز کارت دانشجویی ام هم رسید بالاخره انگار راستی راستی اینجا هم دانشجو شدم هر چند که هنوز به همون حال وهوای دانشجوی ایرانیم و هنوز شروع نکردم درست حسابی درس بخونم.

امروز توی پیاده رو ها کلی گلبرگ های شکوفه ها ریخته بود ،اولش اصلا نفهمیدم که اینا چیه آخه اون قدر آدم ات و آشغال تو خیابون می بینه که وقتی یه چیز تمیزو دوست داشتنی هم می بینه باز هم بد برداشت می کنه !،بعد از کلی راه رفتن تازه ۲ زاریم افتاد که اینها شکوفه است !واقعا حال وهوای شهر عوض شده !همه جای دنیا بهار یک شکل است ...


در راه برگشت حواسم به یه چیز دیگه جمع شد که خودم خیلی بهش خندیدم ،با خودم گفتم حتما اینجا اون را تعریف می کنم :
توی یه خیابون کوچولو در کنار خط عابر پیاده یه چراغ چشمک زن گذاشته اند .معمولا در چهار راهها در سوییس دیده بودم که برای اینکه زود تر چراغ عابر پیاده سبز بشه عابر باید دکمه ی کنار چراغ را فشار بده(یادم نمی یاد در ایران همچین سیستمی رادیده باشم به هر حال اگه شما دیدید بهم نگید ندید بدید ،چون من به هر حال در ایران حسرت یه چراغ عابر پیاده که سالم باشه ومردم و ماشینها رعایتش کنن به دلم موند -البته بگم اصلا قصد ندارم از ایران بد بگم یا خوبی اینجا را -خدای نکرده بگم اگه بقیه اش را بخونید می فهمید که در هر حال تعریف اینجا را هم نمی کنم.)خلاصه در این خیابون کوچولو که به نظر من اصلا نیاز به چراغ عابر پیاده نداره(چون به هر حال ماشین ها با هر سرعتی که باشند عابر پیاده که می بینند ترمز می کنند تا اول اون رد بشه، ...یادمه تو سوییس که بودم مامانم می گفت اینها قانون پیاده بر سواره ارجح است اسلام را بیشتر از ما مسلمون هارعایت می کنند )بله داشتم می گفتم کنار این چراغ چشمک زن هم از همین دکمه ها دارد که هر کی خواست رد شه این را بزنه اون وقت چراغ چشمک زن قرمز می شه و چراغ عابر پیاده سبز و عابر با خیال راحت رد می شه .و اما چیزی که امروز برا ی من جلب توجه کرد این بود که این چراغ برای ۲ ،۳ بار رد شدن من زمان داره البته این زمان برای امثال اون پیرزنه- که دفعه ی پیش تعریف کردم - کم هم ممکنه باشه!ولی خوب جالب اینه که برای این چراغ یک ترافیکی عصر ها راه می افته که نگو !مثلا همین امروز یک خانمی با کالسکه ی بچه اش کنار خیابون ایستاده بود به نظرم دکمه را هم فشار داده بود و بعدقبل از رد شدن یک آشنا دیده و با دوستش شروع کرده بود به حرف زدن !از اون طرف یه اتوبوس گنده پشت چراغ خطر منتظر بود تا یا یکی اقلا از رو خط رد بشه یا چراغ سبز شه ! .وقتی چشمم به قیافه ی راننده هه افتاد نا خود آگاه خندم گرفت ! پشت اتوبوس هم که نگو !کلی ماشین ایستاده بودنددر همین موقع حس بد جنسیم گل کرد و با خودم گفتم اگه از اون شیطون پر رو ها بودم روزی یه بار که از کنار این جا رد می شدم دکمه اش را فشار می دادم و کلی به قیافه ی راننده ها می خندیدم -هر چند که فکر نکنم برای راننده های اینجا چیز عجیب و اعصاب خورد کنی باشه ،آخه چیزی که در خیابون های اینجا هر چند دقیقه یک بار برخورد می کنی چراغ خطره!باز در سوییس طوری برنامه ریزی کرده بودند که فقط پشت ۱ چراغ می موندیم و بعد به سبز های بقیه چراغها می رسیدیم ،البته ژنو که یک شهر کوچولو و جمع و جوره اصلا از لحاظ راهنمایی و رانندگی ،با اینجا که یه پایتخت اروپایی و بالاخره نسبتا شهر بزرگی است قابل مقایسه نیست.
این هم از ماجرای چراغ خطر خیابون کوچولوی ما .
راستی خواهش می کنم برایم دعا کنید یه کم حس درس خوندن پیدا کنم.اینجا دیگه ایران نیست که کلاسها را یکی در میون برم ،شب امتحان درس بخونم آخرش هم نمره را بیارم.اینجا علاوه بر سختی های درسها و امتحان هاش که ان شاءا... بعدا توضیح می دم آبروی دختر مسلمان ایرانی در خطر است و من از این لحاظ احساس مسولیت می کنم ولی نمی دونم چراهنوز رو دور درس خوندن نیافتادم..

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳۸٢
تگ های این مطلب :اجتماعی