سلام! من برگشتم !چه قدر بازگشت لذت بخشه ...برگشت به خونه ی خود آدم ...آخی ...

راستی عيدتون مبارک !چه قدر خوبه من هر وقت که ميام بنويسم عيده !!

 اين يه ماه مُردم ! صد بار حسرت دانشگاهم تو ايران را خوردم وبه خاطر رها کردنش به خودم لعنت فرستادم ! دانشگاهی که همه از سخت بودن امتحانهاش ميناليدند و از بهترين ها و سخت ترين دانشگاههای ايران بود انگشت کوچکه اينجا نميشه ! همش فکر ميکردم که اگه من برام اينجا نسبت به ايران سخته احتمالا مال زبانه که به هر حال هر چه قدرهم آدم تسلط داشته باشه باز هم نسبت به بقيه کم داره .اما هر بار که نمره ها را ميدهند، مقايسه که ميکنم ميبينم که زبان خيلی هم ربطی نداره .داستان دانشگاههای ايران و اروپا همون ماجرای قیف بر عکس و قيف درسته که قسمت من هميشه گذروندن طرف تنگ اون ميشه !

از دست بچه های شلغم و گوسفند اينجا هم که برای هزارمين بار دارم تلف ميشم !! امروز آخرين امتحان را داديم دوشنبه دوباره بايد بريم سر کلاس! فقط و فقط هم دانشکده ی ما اون هم برای ورودی ما اين طوريه !! همه عالم و آدم تعطيلات دارند اون وقت ما ....هيچ احدی هم نمياد يه حرکت خود جوش راه بياندازه که کسی نياد سر کلاسها يا يه اعتراضی يه چيزی ... صداشون در نمی آد.تازه بد بختها تعطيلات کريسمس شون را هم بايد درس ميخوندند!! واقعا که!  يادش به خير کلاسهای ايران استاده ۵ دقيقه دير ميکرد شمارش معکوس بود برای خروج از کلاس!! يادش به خير ...

ای بابا روز عيدی چه قدر غصه گذشته را خوردم ...تازه مثلا هم امروز کلی شادم ...

راستی يه چيز جالب ! امروز دو بار سر جلسه امتحان برق ها برای يه دقيقه رفت ! تو اون تاريکی خيلی راحت ميشد از بغل دستی ات سوال کنی بدون اينکه ممتحن بفهمه دقيقا کی بود اما همه صم بکم مثل بچه مثبت ها نشسته بودند! اين بغل دستی من همه صفحه هاش سفيد بودها نکرد تو اين مدت يه سوال از من بپرسه !! سرش را يه ذره کج کرد تا ببينه ميتونه از دوستش که سه رديف اون ور تر نشسته سوال کنه که تا ديد من نگاهش ميکنم سريع سرش را زير انداخت! دلم سوخت! من داشتم نگاهش ميکردم که اگه کمک ميخواهد بهش بدهم اون وقت مانع از کمک گرفتنش هم شدم! اون قدر ورقه اش سفيد بود که خود ممتحنه يکی دو بار که رد شد دلش براش سوخت هی راهنماييش کرد .عجب اخلاق مزخرفی دارند اين بلژيکی ها! البته حق هم دارند چون زيادند آدمهايی که سر کلاس معمولی جوابت را ندهند سر امتحان که ديگه احتمالش خيلی زياد تره ... .البته هر کسی هم بقيه را با خودش مقايسه ميکنه و مثل خودش ميبينه! به هر حال اگه ازم کمک هم ميخواست و من هم ميتونستم کمکش کنم باز اخلاق اينها طوريه که فردا که من را ميديد باز من براش غريبه ای بيش نبودم که حتی ارزش سلام کردن بهش را هم ندارم! اين جوريه ديگه ...بالاخره هر قوم و مليتی يه اخلاقی داره!


 خوب حالا شما بگيد ...چه خبر ؟خوش گذشته اين مدت ؟

 

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۳