چمدان

این روز ها اکثر دانشجوهای شهرستانی راه افتادند به سمت دانشگاهشون واین موضوع خیلی از وبلاگ ها ست همین باعث شد من هم یاد اون روز ها بیفتم و طبق معمول شروع به مقایسه کنم.
در ایران وقتی می خواستم برم دانشگاه معمولا ساعت ۱۱-۱۲ شب جمعه ها حرکت میکردم تا صبح برسم .صبحها هم معمولا برای اطمینان بیشتر وبرای اینکه خیال مامان جان راحت باشه(والبته خیال خودم)با سرویس های مخصوص شهری ها میرفتم دانشگاه-آخه دانشگاه ما بیرون از شهر بود و شهری هامون هم سرویس مخصوص داشتند- و خلاصه دقیقا قبل از ساعت ۸ می رسیدم دانشگاه این بود که معمولا نمی تونستم برم خوابگاه وسایلم را بگذارم و معمولا با همون ساکهام می رفتم سر کلاس ! راستش برای خودم اصلا اهمیتی نداشت ولی بعضی از دختر ها همچین بهم نگاه می کردند که انگار ۲ تا شاخ گذاشتم سرم و دارم در دانشگاه می چرخم !البته به نظر من اصلا مشخص نبود که این ساک مسافرتی من است و می تونست مثلا وسایل نقشه کشی یا خلاصه یه چیز درسی باشه به جای لباس و میوه و ...ولی خوب خیلی از دختر ها ترجیح می دادند کلاس را اصلا نیایند تا اینکه بخواهند با این ساک بیان سر کلاس !به هر حال برای من اصلا مهم نبود که کی چی فکر می کنه و من گاهی که کلاس صبحم هم طول می کشید با همون ساک آزمایشگاه هم میرفتم !
واما اینجا : تا حالا خیلی ها را دیدم که با ساک که چه عرض کنم با چمدون می آیند سر کلاس!از اون چمدون هایی که زیرش هم چرخ داره ،تازه هیچ کس هم چپ چپ نگاهشون نمی کنه، نمی دونم شاید برای این چیزهاست که می گویند اینجا آزادی بیشتره چون خود آدمها خودشان را در یک سری قید و بند ها نمی گذارند...

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٢
تگ های این مطلب :ایرانی ها