هوا

اسم وبلاگ را گذاشتم هوای شرجی ولی هیچ چی از هوا نمی نویسم واقعا که !!واما برای اینکه یه چیزی هم از هوا باشه:
این چند روزه هوا حسابی بازی در آورده خودش هم نمی دونه چی کارست!مثلا دیروز بیرون را که نگاه کردم آفتابی بود کلی گشتم لباس خنک بهارونه از تو ساک هام در آوردم ...پام را که گذاشتم بیرون دیدم چه کلاهی سرم رفت ...دندون هام داره به هم می خوره .افتابش فقط بلد است از پشت شیشه گرم کنه ! در برابر قدرت باد کوچکترین توانی نداره ...خورشید بی عرضه! از سوز وحشتناکی که می اومد ادم آرزو می کرد دستکش دستش کنه و شال دور صورتش ببنده! ولی واقعا مسخره است که مجبور باشی در بهار زیر آفتاب شال ببندی!
واما امروز دیگه هوا سنگ تموم گذاشت و برف اومد ! البته این دفعه از صبح ماهیت خودش را نشون داد و باعث شد ما تکلیف خودمون را بدونیم که چی بپوشیم.البته برف که می گم فکر نکنید الان ۱ متر برف پشت در خونه است ها؟نه بابا فقط ۴ تا دونه هر چند وقت یک بار از اسمون می افتاد.
-----
واما از اتفاق های جالبی که این چند روزه افتاده اینکه چند وقته دانشگاه معلوم نیست چه خبره پریروز که ماسه ریخته بودند و والیبال ساحلی راه انداخته بودند که البته اون قدر شلوغ بود که من از روی ماسه ها و توری که از اون بالا و از دور دیدم حدس زدم والیبال ساحلی است ودیروز هم یه سری چادر زده بودند و در هر چادری یه عده دانشجو عکس ،غذا ...و خلاصه هر چیزی که مر بوط به کشورشون می شد و در اختیار داشتند را گذاشته بودند.همین جوری از کنار چادر ها رد می شدم که چشمم به اسم ایران افتاد .این طور که فهمیدم یه خانواده بودند که دخترشون اونجا درس می خوند .در اونجا یه آهنگ ایرانی از نوع محلی گذاشته بودند و کتلت و الویه و... و چند تایی هم عکس و مینیاتور و البته چایی به روش ایرانی با گز اصفهانی (محض اطلاع قیمت یه لیوان چایی ۱ یورو بود!) خلاصه کلی ذوق کردم و همین طور که داشتم نگاه می کردم یه آقایی اومد و کمی سوال در مورد ایران پرسید .متاسفانه جوابهایی که ایرانی ها شروع کردند به گفتن همه با نگاه منفی بود این بود که فضولی کردم و من هم شروع کردم به نظر دادن و اینکه در ایران زن ها همه کار می کنند و همان داستان های همیشگی که ما با کشور های عربی فرق داریم و ... خلاصه ایرانی ها که فکر می کردند من عربم(انگار هر کی روسری داره عربه!) وقتی متوجه شدند که من ایرانی ام کمی رفتارشان فرق کرد .مثلا آقا هه پرسید ایرانی ها رو فرش میشینند و با دست غذا می خورند ،دختره گفت در بعضی از خانواده ها که من پریدم وسط حرفش که البته با دست کسی غذا نمی خوره!(آخه فیلمهایی که اینجا از عراق و ... نشون می دهند این جوری است که همه دور یه سینی غذا نشستند و همه با هم از سر اون با دست غذا می خورند!) بعد هم آقاهه از من در مورد نوع پوشش خانمها در ایران سوال کرد و طبق معمول همیشه در مورد اینکه زن ها صورتشان را می پوشانند یا نه...من نمی دونم چه جوری میشه این فکر را از اروپایی ها دور کرد که ایران با کشور های عرب فرق می کنه ،هر چی هم بگی من همین ریختی که الان هستم در ایران هم می تونم باشم باز هم فکر می کنند دروغ می گی
خلاصه کاشکی این ایرانی ها که اینجا بودند و زحمت می کشیدند تا کشورمون را معرفی کنند از بدی ها و کمبود ها برای خارجی ها صحبت نمی کردند چون بالاخره هر چی باشه مربوط به خودمونه این که کشور ما چی کم داره که گفتنش فرقی به حال کشورمون نداره فقط ارزش و درجه ی اون را کم می کنه.

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٢
تگ های این مطلب :ایرانی ها