فقط چند ثانيه...

اصلا قصد نداشتم از احساسات شخصی يا حال وهوای خودم در اين وبلاگ بنويسم... ولی از صبح تا حالا بد جوری تو فکرم.
تا حالا به ثانيه ها فکر کرديد ؟می دونيد ظرف چند ثانيه چه اتفاق هايی می تونه بيوفته؟
*فقط چند ثانیه لازم است تا توپ وارد دروازه بشه ونتیجه به نفع تیم دلخواهت تموم بشه!
* فقط چند ثانيه کافيه تا يه بمب بياد رو سر یه خونه پايين ، تا اونی که چند ثانیه پیش روی تختش خواب بود حالا زیر آوار باشه ...
*فقط یه ثانیه بین سال۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ فاصله است!
*فقط ظرف چند ثانیه یه خبر خوش یا یه خبر بد می تونه زندگی و آینده ات را عوض کنه ...
کمتر از چند ثانیه بین مرگ و زندگی فاصله است
و...
يه تصميم درست ،يک حرکت غلط که فقط تو چند ثانيه اتفاق می افته میتونه کل زندگی آينده ی تو رو تحت تاثير قرار بده ...اون وقت است که يه اشتباه می تونه يه عمر پشیمونی به بار بياره!حالا چه اين اشتباه از طرف خود آدم باشه چه کس ديگری...
واما اتفاقی که باعث شد که به این چیز ها بیشتر فکر کنم میلی بود که امروز دریافت کردم.اصلا می دونيد اين ميل هايی که در سابجکتش می نويسد« اگر ناراحت می شيد نگاه نکنيد» بيشتر آدم را تحريک می کنه ببينه چيه!! خلاصه يه دونه از این ميل ها برام اومده بود! اول اين ميل اصلا چيز ناراحت کننده ای نداشت: عکس يه دختر دوست داشتنی و معمولی بود، بعد صحنه ی تصادف و بعد... داستان اين بود که يه پسر ۱۷ ساله ی مست رانندگی اش گرفته بود و زده بود به اين دختر خانم و او هم سوخته بود ولی -بهتر است بگم -متاسفانه نمرده بود ...باور کنين نمی خوام شما را هم ناراحت کنم ...برای همين اصلا از وضعيت دختره بعد از تصادف چيزی نمی نويسم .فقط بگم که از صبح تا حالا هر چی از جلوی آينه رد می شم خدا را شکر می کنم و ازش می خوام اين جور بلاها را سر هيچ بنده اش نياره...همه چيز فقط چند ثانيه طول می کشه و از اون به بعد همه ی زندگی آدم عوض می شه ...اون هم از اشتباه يکی ديگه ...

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٢