يه زنگ تفريح کوچولو !

سلام .
می دونم نبايد بنويسم ...آخه هنوز فصل امتحانها تموم نشده ولی راستش الآن اگه حرف نزنم خفه می شم .بايد حتما بنويسم ... فقط همين يه دفعه زير حرفم می زنم و بعد ديگه سعی می کنم تا آخر امتحان ها ننويسم ...
و اما ...
امشب شبکه ی دو تلويزيون بلژيک فيلم« تخته سياه» را نشون داد .از اون فیلمهایی که در ايران نمی شه ديد يا شايدهم بهتره بگم تنها فيلم های ايرانیی که اينجا می شه ديد! (به هر حال هر دوش صدق می کنه ).
می دونيد ...اون قدر اعصابم خورد است که نگو ...اصلا دوست ندارم در وبلاگم افکار بقيه را مورد مواخذه قرار بدم یا بقیه را نقد کنم ...ولی در مورد اين يکی اصلا نمی تونم کوتاه بيام .دلم می خواد بدونم این کارگردانها از ساختن این جور فیلم ها چه هدفی دارن؟.من موندم اين هايی که تو جشنواره ها نشستن آدم هاي احمقی هستن يا اينها که فيلم می سازن؟(به خاطر به کار بردن حرف زشت ببخشید نمی تونم لغت بهتری پیدا کنم)
می دونید شاید ۳۰ درصد فیلم روی این موضوع می چرخید:ادرار کردن یا نکردن یک پیرمرد مساله این است !(باز هم ببخشید)
آخه این هم شد فیلم ؟!!با اون مناظر و بد بختی ها که نشون می داد ...
موندم که چه طور آدم می تونه هر چرت و پرتی هست در مورد کشورش نشون بده اون هم فقط برای خارجی ها ... حالا يه موقع است هدف اصلی از ساختن يه همچين فيلمی اين است که خودمون بفهميم در مملکتمون چه خبر است- يعنی هدف اصلاح باشه-خوب اون وقت يه چيزی ولی فيلمی که ۹۰ درصد ايرانی ها نمی بينند ....واقعا که....
حالا که حرف فیلم است یک خاطره ی دیگه هم بگم .در سوئیس برای اولین بار که سینما رفتم برای فیلم دو زن ساخته ی تهمینه میلانی بود .قبل از رفتن به سینما مصاحبه اش را خوندم... که در موردش ترجیح می دم حرف نزنم فقط یادم است وقتی فیلم تموم شد دلم می خواست قبل از اینکه چراغهای سینما را روشن کنند من غیب می شدم تا میون اون همه خارجی از خجالت آب نشم.(البته در سینما باز هم ایرانی بود ولی خوب ایرانی هایی که جز از زبانشون نمی شد فهمید ایرانی هستن )
اين هم ماجراهای سينماهای درخشان ما ....
-----------------------------------------------
راستی از همه ی اونهايی که تولدم را بهم تبريک گفتن واقعا ممنون به خصوص اين يکی که سنگ تموم گذاشت.

------------------------------------------------
اصلاحيه
من فکر کنم بهتره یه مقدار بیشتر توضیح بدم چون فکر کنم دفعه ی پیش اون قدر از دست فیلمه اعصابم خورد بود که همه ی فیلم ها را به قول معروف با یه چوب زدم !
می دونید این که کشور ما بین این همه کشور با ۵ تا فیلم در جشنواره ی کن شرکت می کنه خیلی مهمه ولی من به شخصه از بعضی از این فیلم هایی که به جشنواره ها می رن خوشم نمی آید .یعنی فکر می کنم بعضی از این فیلم ها بد جوری کشورمون را جلوی خارجی ها خورد می کنه .آخه این که بچه های ایرانی بلد نیستن حتی اسمشون را بنویسن ... نمی دونم شاید هم من اشتباه فکر میکنم .شاید هم دارم از روی تعصب حرف می زنم ... ولی خوب هر جور به این فیلمه فکر می کنم اعصابم خورد می شه !!!بیخود نیست که اینجایی ها فکر می کنن ما با شتر این ور اون ور می ریم! البته این را فراموش نکنیم که اگه این فیلم ها می رن به جشنواره ها به خاطر این است که بیشتر از اون که از تکنیک بهره گرفته باشن از احساس استفاده کردن ،برای همین هم در دنیا ی امروز محبوب می شن.اصلا اون فیلم هایی که سعی می کنن چهره ی واقعی ایران را نشون بدن حالا حتی اگه از زندگی فقیر ها فیلم بگیرن ... .... ..... .... ..........................خوبن!(با لاخره کوتاه اومدم!)

الان که فکر می کنم یادم می یاد در مدرسه ی سوئیسی یک بار یکی از مسئولین مدرسه وقتی فهمید من ایرانی ام ازم پرسید که «بادکنک سفید» را دیدم یا نه .خوشبختانه من اون فیلم را در ایران دیده بودم اون موقع هم این فیلم در سینما های سوئیس روی پرده بود . معلمه کلی شروع کرد از این فیلم و دیگر فیلم های ایرانی تعریف کردن .من اون روز کلی ذوق کردم هر چند که بادکنک سفید هم بد بخت بیچارگی توش کم نداشت ولی از این که باز این فیلم باعث شده بود یکی ایران را با تصویری تقریبا حقیقی ببینه باز هم جای خوشحالی داشت به خصوص این که معلم ایتالیایی خنگمون خودش را خفه کرد که به من ثابت کنه ما ها در ایران تو خیابون هامون شتر راه می ره !! یکی نبود بهش بگه آخه تو که تا حالا اسم زبان فارسی را نشنیدی لازم نکرده در مورد ایران ابراز اطلاعات کنی (من با هر تلفظی فارسی را براش می گفتم باز هم می گفت تا حالا اسم این زبان را نشنیده )
به هر حال من از فيلم های قشنگ جشنواره ها معذرت می خوام اميدوارم که خيلی به دل نگيرن !!همش تقصيره اين تخته سياه است !
اصلا می دونيد چيه من ديگه تفسير فيلم نمی کنم !!

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٢