انتخابات

چند وقت پیش اینجا انتخابات بود . اول از همه قبل از شروع انتخابات یک سری تابلوهای تبلیغاتی موقت در خیابون ها زدند .بعدا فهمیدم که این ها برای تبلیغات انتخاباتی است .خوشم اومد .آخه در سوئیس یه همچین چیزی ندیده بودم ،چون اونها هر روز هر روز رفراندوم داشتند و هر چند وقت یک بار همه ی تابلوها پر از پوستر های بله و نخیر می شد که فکر کنم به این نتیجه رسیده بودند که اون تابلوها را ثابت بگذارند بیشتر به نفعشون است !!
و اما در این انتخابات یه چیز دیگه هم نظرم را جلب کرد، اون هم این که با اینکه هر روز پوستر روی پوستر می چسبوندند ولی فردا دوباره یک سری از پوستر ها عینکی شده بودند یا ریش و سبیل پیدا کرده بودند و یا دندانهاشون یکی در میون سیاه شده بود!!! در کنار دانشگاه که پوستر ها این طوری بودند نمی دونم چه به روز عکسهای مرکز و پایین شهر اومده بود؟! ...[فرهنگ ؟! ]
یه چیزه جالب دیگه این که در همین ایام یک بار که داشتم ازکنار یه سری مغازه رد میشدم کسانی که اونجا عکس ها و پیامهای تبلیغاتی را می دادند از من اجازه گرفتند که آیا دوست دارم اطلاعات و تبلیغات فلان حزب را داشته باشم ؟ این قدر خوشم اومد که روم نشد بگم من رای نمی دهم !! به نظرم این کار خیلی خوبه چون علاوه بر اینکه از اسراف جلوگیری می کنه یک جور احترام هم به خود کاندیداها به حساب می آید و اون موقع دیگه عکس ها توسط مخالفین جر وا جر نمی شه .

یادش به خیر موقع کنکور ، هر جمعه که از این کنکور های آزمایشی می دادم وقتی از جلسه می اومدم بیرون ۲۰ نفر میریختن سرم که تبلیغاشون را تموم کنند برای همین هم هر کدوم به زور و خواهش و التماس می خواستند که تبلیغ ها را ازشون بگیرم تا اون ها وظیفه شان را انجام داده باشند! وقتی هم که می گرفتم می دیدم هر کدوم به جای یک برگ یه دسته برگه است! بهشون که می گفتی بابا من یک نفرم! می گفت برو از پشتش به عنوان چرکنویس استفاده کن!...وای که من بعد از هر جلسه امتحان چه قدر از اینکه کف زمین ها پر از تبلیغاتی است که زور زوری دست بچه ها دادن و اون ها هم روی زمین می ریختند حرصم می گرفت همش می گفتم خدا الهی به اون زحمت کشی که فردا باید اینجا را جارو کنه صبر بده .[فرهنگ؟! ]
راستی اصلاچی شد که من از انتخابات بلژیک یاد کنکور ایران افتادم؟

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ خرداد ۱۳۸٢
تگ های این مطلب :اجتماعی