Back

همون طور که می بينيد قالب وبلاگ را موقتا عوض کردم . موقتا، برای اين که هنوز مطمئن نيستم اين يکی خوبه يا قبلی بهتر بود يا اصلا هيچ کدوم خوب نيست و بهتر است اصلا فکر يک قالب ديگه باشم؟!! این دیگه بستگی به نظر شما داره .
و اما...اين دختر خانمی که داره اون بالا تو آبها بازی می کنه مثلا منم !با اين تفاوت که من با نگاه کردن به تقويم روم نشد بارونی بپوشم برم بيرون والان خیس خیس برگشتم خونه ! آخه اینجا همش داره بارون میاد، مثلا هم تابستونه !عوض اينکه از آسمون آتيش بباره داره بارانهای سيل آسا مياد ...من را بگو که همه ی لباسهای زمستونی ام را جمع کرده بودم !



یه سوال ...تا حالا دقت کرديد وقتی پشت کامپيوتر می نشينيد چند بار از دکمه(؟) ی back استفاده می کنید؟ من که حسابی بهش عادت کردم:
قبل از این که از ایران خارج شم با دختر خاله ام رفتیم ۲ تا از این قابهای گلدوزی خریدیم تا در اوقات بیکاری بدوزیم و این جوری هر بار که میریم سراغش بیشتر به یاد هم بیافتیم.چند روز پیش که به میمنت تمام شدن امتحانات دوباره رفتم سراغ قاب ...یه دفعه ایی چون سریع نخ ها را کشیدم نخ هاش گره خورد و من نا خود آگاه ذهنم فرمان« بک » داد !! ولی دیگه دکمه ی بکی نبود!! از اون موقع دارم به این فکر می کنم که اگه در زندگی همیشه یه «بک» ی بود که تا یه جاهایی می شد برگشت عقب و از اول شروع کرد، زندگی مون چه جوری می شد؟ آیا اون موقع دیگه همیشه از خودمون راضی بودیم ؟!!

!!!راستی ...یادتون نره در مورد قالب نظر تون را بگید !!! به هر حال این شمایید که قراره به اینجا سر بزنید .( یاد شعار یکی از فروشگاههای اینجا افتادم که میگه :«اول مشتری » )! ! !

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٢