حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی

اوقات شرعی به وقت بروکسل :
طلوع آفتاب : ۵:۳۳
اذان ظهر ۱۳:۴۶
غروب آفتاب : ۲۲:۰۰ !!
اذان مغرب :۲۲:۲۷

میدونید از مضرات روز طولانی چیه ؟
ج:این که شبهاش خیلی کوتاه است !!

واما از مضرات شب کوتاه :
-اگه در ایام امتحانات باشه(مثل ایام ماضی ) و مثل من از درس خوندن در عصر ها و نزدیک های غروب متنفر باشی، همش درس را موکول می کنی به شب ...شب هم همین قدر وقت داری که نمازت را بخونی و بخوابی !!

-اگه در ایام بیکاری باشه (مثل الان )سر شب (یعنی ساعت ده و نیم! )که می شه همین قدر که بنشینی یه پاورچین از جام جم نگاه کنی می بینی که دیگه چیزی نمونده نماز مغربت قضا بشه !

حالا خدا را شکر که ماه رمضان فعلا قرار نیست در تابستون باشه وگر نه هر سال، هر سال یه ماه هم روزه روی بدهکاری های قبلی اضافه می شد!

تازه اینجا که خوبه ،یکی از دوستهامون که در فنلاند زندگی می کرد تعریف می کرد یه بار که رفته بوده شمال این کشور اصلا غروب خورشید را ندیده بود ! به خاطر همین هم اونجا می گن اصلا نماز مغرب و عشا نداره !

البته این موضوع هم هست که وقتی در تابستون ها روز ها «خیلی» بلند است در عوض در زمستانها هم «خیلی» کوتاه است . این یعنی این که اگه روزه از تابستون مونده آدم راحت می تونه در زمستون ادا کنه ولی خوب به نظر من که کوتاه بودن روز ، اون هم در زمستون ، اصلا خوب نیست .آخه زمستون هاست که آدم تا ساعت ۶ یا ۷ و یا چه بسا ۸ شب کلاس داره .اینجا هم که ایران نیست که در هر طبقه ی دانشکده یه نماز خونه داشته باشه ! اون وقت است که دردسر ها برای پیدا کردن یه جای دنج برای نماز خوندن شروع می شه ! یک بار از یکی از دختر های مسلمون دانشگاه که پرسیدم زمستونها نمازش را چی کار میکنه ، گفت شبها وقتی می ره خونه هر شب همه ی ۲۰ رکعت نمازش را یه جا می خونه ! حالا اگه گفتید چرا ۲۰ تا و نه ۱۷ تا ؟! آخه این طور که من فهمیدم نافله هاش را هم می خونه !

دارم به این فکر میکنم که اگه زمستون و تابستون روزها و شبهاش یه اندازه بود ، برامون تکراری میشد یا اینکه یه جور هایی برامون عادی بود ؟ آدم یه دفعه به چه چیزهایی که فکر نمی کنه ! یکی نیست بهم بگه به جای این حرفها یه فکری به حال همین روزهات بکن که داره مثل برق می گذره بدون این که واقعا دیروزش با امروزش فرق داشته باشه ...

خواستم اینجا یه شعر در همین مایه ها بگذارم که هر چی فکر کردم هیچی به ذهنم نرسید!
این بود که دست به دامن خواجه حافظ شدم که یه شعری در این زمینه ها به من تقلب برسونه ! نتیجه ،این دو تا شعر اومد که از هر کدوم فقط دو بیت اولش را می نویسم که فکر میکنم در همین دو بیت اول جوابم را داده باشه :

۱-گذر عمر ببین
عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست در این شهر که قانع شده اند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی


۲-بشنو این نکته
بشنو این نکته که خود را زغم آزاد کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

راستی پرشی جونمون هم رنگی شده !تبريک به همه ی پرشينی ها !



  
نویسنده : نگاه ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٢