غذای ایرانی

یک ساعت نشستم مطلب نوشتم بعد از صند همش پاک شد فقط تیترش را فرستاد...مشکل اینجاست که همین جوری انلاین می نویسم و یادم نمی مونه چی نوشتم ... معلوم نیست این پرشین بلاگ چی شده ...


چند روز پیش با یه آلمانی ،یه بلژیکی و اسپانیایی(جک نیست ها !) به همراه چند تا ایرانی رفتم یه رستوران ایرانی . یه رستوران دوست داشتنی بود  ،بخصوص که صاحب رستوران آدم شادی بود و کلی برای مهمونهامون جک ایرانی به فرانسوی گفت و کلی خندوندشون . البته موقع صورت حساب هم حسابی جبران کرد !!

 راستش برای من خیلی جالب بود بدونم نظر خارجی ها در مورد غذاهای ایرانی چیه .خیلی ها را قبلا دیده بودم که حد اقل چلو کباب ایرانی خورده بودن یا در اصفهان با توریستهای زیادی در رستورانهای سنتی برخورد داشتم که با هم کلی هم حرف زده بودیم   ولی این دوستهای ما از فرهنگ و آداب و رسوم و غذاهای ایرانی هیچ چی نمی دونستند و برای همین عکس العملهاشون برام جالب بود.

 به توصیه ی رییس رستوران غذای میکس که مخلوطی از همه ی غذاها ولی به مقدار کم بود سفارش دادیم که همه نوع غذای ایرانی را بخورن . خلاصه بگم که  اگه یه روز خواستید مهمون خارجی دعوت کنید براش حتما قورمه سبزی و کوکو  سبزی بپزید که بین همه ی غذا ها بیشتر طرفدار داره ! توصیه می کنم فسنجون نپزید که اصلا به درد سر و سختی پختنش نمی ارزه چون جز خودتون کسی بهش لب نمی زنه ! سینی های کبابهای برگ و کوبیده و جوجه هم دست نخورده برگشت . دلمه و کشک بادمجون و خوراک زبونش هم خیلی به به و اوممم(از اصوات است به معنی به به !) داشت! یه غذای دیگه هم بود به نام «تنوری» که راستش من تا حالا نخورده بودم ،خیلی هم ازش خوشم نیومد ! ولی بقیه  که خیلی پسندیدن .جالب این بود که  هر غذایی که براشون جالب بود سریع دستور پختش را می خواستن و چون  متاسفانه من از دیگر دوستان ایرانی  بهشون نزدیک تر بودم از من می خواستن که براشون توضیح بدم و...من هم که در آشپزی....  !!  این بود که همش دست به دامن رییس رستوران می شدم که بیاد توضیح بده ...هر چند که فکر نکنم خیلی مفید بود چون هر چی غذای سبزیجاتی بود سبزیهاش از ایران اومده بود و آقاهه می گفت اینجا پیدا نمی کنید !حتی نعناعی که اینجا فراوون هست آقاهه می گفت مادرش براش از ایران پاک می کنه می فرسته چون اون عطر و بویی که نعناع های ایران داره را اینجا نداره .(ایــــــــنه !)به هر حال فکر کنم از این به بعد حتما دوستهای این دوستهای ما غذاهایی به نام غذای ایرانی خواهند خورد حالا چه قدر به اصلش شبیه باشه را ...!

 در مجموع از یه چیز رستوران شخصا خیلی خوشم اومد   :نون تنوری !  بعد از یه مدت نون باگت و نون شیرین لبنانی خوردن چشمم که به نون داغ ایرانی افتاد همچین ذوق کردم که نگو ! دلم می خواست فقط بشینم نون وماست بخورم !

یه چیزه جالب دیگه چایی خوردن بود ! بین دوستان فرنگی مون فقط اسپانیایی بود که از  نوشیدنی ها چایی می خورد ،ما هم هر چی سعی کردیم بهش یاد بدیم که قند را باید بگذاری در دهنت بعد چایی را بخوری نشد که نشد! آخرش هم تقاضای قاشق برای هم زدن چاییش کرد!

آخر کار هم همه قلیون کشیدند جز من ! ولی فکر کنم یاد گرفتم چه جوری باید کشید چون برای هر کسی چند بار روش کشیدنش را توضیح دادند!! آخ اگه بدونیدمن چه قدر  از این قلیان بدم می یاد !! به خصوص که این اواخر هم تهران مد شده بود ...واه واه... یه بار که یه نفر را پشت فرمون دیدم که داشت قلیون می کشید!! خدا نکنه یه چیزی مد شه ! هر چند که اون شب من بوی دود اون را به دود سیگار خانم آلمانیه ترجیح می دادم !

واما حالا که حرف رستوران و غذای ایرانی است یه ذره هم از بقیه رستوران های ایرانی که قبلا رفتم بگم :

در ژنو هم یه رستوران ایرانی بود که گارسونهاش لباس محلی می پوشیدن و این طور که می گفتن هر چند وقت یک بار هم یه گروه موسیقی سنتی از ایران می اومدند و همونجا مینواختن .رستوران ایرانی در پاریس هم که در خیابان «شانزه لیزه »است . یادمه بار اولی که اونجا رفتم همین طور که داشتم تابلوهای مغازه ها را می دیدم لغت فارسی رستوران شوکه  ام کرد ...یادش به خیر اون روز بعد از مدتها یه چلو کباب رستورانی خوردم !

به نظر من که این رستورانها خیلی به شناخت فرهنگ و آداب و رسوم ایران کمک می کنه . فروشگاههای فرش و صنایع دستی  هم خوبن ولی مردم همیشه یه احترام خاصی به شکمشون می گذارن ! اگه یه جایی به شکمشون خوش بگذره پس به خودشون هم خوش می گذره !حداقل، مهمونهای ما که خیلی برای دیدن ایران راغب شدن .خوب معلومه! کشوری که با یه پرواز هواپیما از کنار دریای ۴۰ درجه اش میتونی بری یه جایی که بتونی اسکی کنی دهن هر کسی را آب می اندازه !

 

 

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٢
تگ های این مطلب :ایران