زبان انگليسی : دشمن شماره يک من !

 

 


در دنيای امروز که عصر ارتباطات است دانستن يک زبان خارجی و به خصوص يک زبان بين المللی اجتناب نا پذير است . راستش اون اولها که ميخواستم فرانسه بخونم از اين که مجبور بودم وقتی زبان راحتی مثل انگليسی با لهجه ای قشنگ تر وجود داره اين زبون سخت را ياد بگيرم که پر بود از قواعد و قانونهايی که خودشون هم خيليش را بلد نيستن با اون لهجه ای که اوايل برام حرف زدن باهاش بيشتر شکنجه بود تا لذت !  واقعا عذاب می کشيدم !  البته الان نظرم کاملا فرق کرده ...راستش را بخواهين الان ديگه حتی به نظرم فرانسوی خيلی قشنگ تر از لهجه ی بنگ بنگ انگليسيها مياد ولی خوب ...  اگه کسی بگه واه واه اين ديگه چه زبونی است ؟!عکس العملش را کاملا درک ميکنم چون با اينکه اين زبان هم يکی از زبانهايی است که در ايران خيلی ها ميرن و ياد ميگيرن و اينکه اصلا يه جورهايی به خاطر لغاتی که از زمان قاجار وارد شده خودش را در زبونمون جا کرده ولی با اين حال خيلی ها هم باهاش غريبه اند و ممکنه حتی  با شنيدن آن تشخيص اينکه اين زبان فرانسه است برای خيلی ها راحت نباشه .اين زبان حتی اون قدر داره در ايران غريب ميشه که يادمه  استادهای دانشگاهمون  بسياری از لغات علمی را که از قديم از فرانسه وارد زبان ما شده مسخره ميکردند که ما ايرانی ها تنها هنری که کرديم اين بوده که فلان کلمه را به فلان اسم تغيير داديم غافل از اينکه اين ما نبوديم که تغيير داديم اونی که ما به کار ميبريم  معادل فرانسه اش است ! اگه ميخواهی مسخره کنی برو يقه ی فرانسويها را بچسب استاد محترم ! چه قدر هم همه به اين مزه های بی مزه ی اساتيد محترم شيمی و رياضی می خنديدن و اين وسط فقط من بودم که می سوختم و نه جرات ميکردم و نه دلم ميومد که بين اين همه دانشجو دست بگيرم و بگم استاد جان اشتباه می فرماييد !

اما ....

 در سوييس در کالج (دبيرستان )  زبان انگليسی را  تازه از سال اول شروع ميکردند .يعنی در دبستان آلمانی که زبان اول کشورشون بود را می خوندند و بعد در دبيرستان تازه شروع به خوندن انگليسی ميکردند اون هم از ای بی سی و وان تو تری ! البته آخر سال مبحث درسيشون رسيده بود به اون چيزی که من در کتابهای دوم دبيرستان ايرانی ام داشتم !  اما همون اول سال همش کارم اين بود که سر کلاس انگليسی  بنشينم و به لهجه های مسخره شون بخندم . چون  اونها آلمانی را اول شروع کرده بودند مثلا student را ميخوندن اشتودنت ! ولی از اون جايی که پسر نوح با بدان بنشست و ... بعد از يه مدتی من هم به همون درد گرفتار شدم و لهجه ی انگليسيم که همه ی کلاس بهش حسرت ميخوردند ...!! خلاصه از اونجايی که من هر چی را مسخره کنم هميشه سرم مياد همون سال در امتحانهای ايرانی ام (که خودم ميخوندم و برای امتحانها ميرفتم يکی از شهرهای ديگه که مدرسه ايرانی داره ) since را sance خوندم ! (in در فرانسه صدای an ميده ) ...حالا اونجا خودش خارج بود و همه می فهميدن چرا يه همچين غلط مسخره ای دارم ولی در ايران هر وقت از اين اشتباه ها ميکردم هيچ کسی فکر نميکرد که به خاطر فرانسه است همه فکر ميکردن با يه بی سواد به تمام معنا طرفن که در کامپيوتر ساين (sign ) را سينی(ی آخر سکون داره ) ميخونه ! يا در موسيقی ...نت ره را رو !! جالبيش اين بود به خاطر کلمات مشابهی که فرانسه و انگليسی داره من خيلی خوب کلمات انگليسی که در دانشگاه گفته می شد را معنی ميکردم و به حاطر همين همه فکر ميکردن من انگليسی فولم ولی بعد وقتی ازم از فارسی به انگليسی ميخواستن... 

از همه بدتر موقعی است که بخوام انگليسی چهار تا کلمه حرف بزنم ... اول لغات فرانسه مياد تو ذهنم بعد بايد اونها را به انگليسی دوبله کنم ! البته نکته مثبتش اينه که اگه يه موقع معادل انگليسی اش را نمی دونم  همون فرانسوی را با تلفط انگليسی میپرونم ! يا طرف مقابل ميفهمه يا نه ديگه !

وقتی اومدم اينجا با خودم گفتم آخيش راحت شدم از دست انگليسی !ولی... من در اين يک ترمی که در کلاسهای دانشگاه اينجا شرکت ميکردم  به اين نتيجه رسيدم که اينجا هم انگليسی ول کن من نيست ! و خلاصه اينها هم معادلهای انگليسی اصطلاحات را به کار ميبرن ! تازه اگه در دانشگاه ايران وقتی ازم ترجمه ميخواستن با بدبختی از اينترنت متنهای فرانسوی پيدا ميکردم و ترجمه ميکردم ميدادم استادها حالا بايد از انگليسی به فرانسه ترجمه کنم  ......خلاصه که آخرش انگار هيچ زبونی انگليسی نميشه حالا من بد بخت هی تو مخم مذکر مونث اين فرانسويها را فرو کنم !

البته ياد گرفتن يه زبان خارجی برای خود اروپاييها خيلی مشکل نيست ها ! وقتی پرتغالی ها خود به خود بفهمن اسپانيوليها چی ميگن يا فرانسويها و اسپانيولها زبان ايتاليايی را (عکس اين ها صادق نيست ) خوب اينکه زبانشون را  مثل نوار زبانشون را عوض ميکنن وقتی ميفهمن فلان زبان را بلد نيستی همچين شاهکارهم نکردند ...تازه حفظ کردن لغات علمی برای اينهايی که زبانهای ريشه لاتين دارند (فرانسه ،اسپانيولی و ايتاليايی ) واقعا راحته ! مثلا وقتی آدم بدونه کاروت يعنی هويج خود به خود ميفهمه که کاروتنوئيد يعنی رنگدانه ی رنگ نارنجی ! اون وقت ما بيچاره ها بايد همين جوری ۲۰ تا رنگدانه و رنگهاشون را حفظ کنيم قاطی هم نکنيم! بيخود نيست که ما نابغه ميشيم و در المپيادها رتبه مياريم !

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ۱۳۸٢