مسووليت و وظيفه شناسی

دقت کرديد چه قدر آدمها نسبت به وظايفشون متفاوت عمل ميکنند؟ سوال مسخره ای پرسيدم!  مسلما اين چيزی نيست که احتياج به دقت داشته باشه ...واضحه ! راستش قبلا هميشه فکر ميکردم که اين اروپايی ها فرق ميکنن ...مثل بعضی از ماها  نيستن که يه کاری را (که معمولا جزء وظايفشون هم به حساب مياد) زورکی برای يک کسی انجام بدهن و يا اينکه از زير کاری که مربوط بهشون ميشه در برن و ارجاع بدن به يکی ديگه ...(همون بروکراسی و کاغذ بازی ) ولی از وقتی اومدم بلژيک نظرم کاملا فرق کرده ...اينجا بروکراسی واقعا کولاک ميکنه ... .

************************* 

کتابخونه ی دانشکده مون يه مسوول داره :ماه ! اين قدر اين پير مرد مهربون است که خدا بدونه ...کافيه بری بهش بگی يه کتاب در فلان زمينه ميخوام اسمش هم يادم نيست ...تو مايه های بهمان بود ...بيچاره ميبرتت در قسمت کتابهای فلان زمينه همه ی کتابها را خودش يکی يکی نگاه ميکنه ... . در عوض يک کتابخونه ی ديگه هست مال يه دانشکده ی ديگه که متاسفانه اون کتابی که من هميشه لازم دارم اونجاست . مسوول اون کتابخونه زورش مياد اصلا با آدم حرف بزنه .من نميدونم نژادپرسته که اين طوری رفتار ميکنه يا اصلا طبيعتش اينه . دفعه ی اولی که رفتم اونجا  بچه ها بهم گفته بودند که بايد به خودش بگم چون کتابی که من ميخواستم از اون سری کتابهايی است که  خودمون نميتونيم بريم برداريم بلکه خودش بايد بهمون بده ...بهش که ميگم فلان کتاب را ميخوام ميگه برو از تو کاتالوگ نگاه کن ببين کجاست ...رفتم سر کامپيوتر ها کلی بهش ور رفتم تا فهميدم چه جوری ميشه آدرس کتاب را پيدا کنيم ... آخرش هم بايد دوباره ميرفتم از خودش ميگرفتم   ... . حالا اين جناب موسيو!  اگه قرار باشه کتاب رزرو کنه که ديگه هيچی ... انگار ميخواد کوه بکنه ...يه عمره مسوول کتابخونه است ...يه بار نشد من ازش بخوام کتاب رزرو کنه و يه ساعت با کامپيوترش ور نره ! اصلا بعضی وقتها که از قبل کامپيوترش هنگ کرده و ميگه کار نميکنه صبر کن شايد درست شد !!! چند روز پيش دوباره به يه کتاب در اين کتابخونه احتياج داشتم ...از تو سايت کتابخونه ديدم که يکی از نمونه هاش  رزرو بود  يکی ديگه اش هم ۲روز ديگه مهلتش تموم ميشد .رفتم تا اون يکی ديگه را هم من رزرو کنم که دستور فرمودند دوشنبه بيا اگه اونی که رزرو کرده نيومد همون را ميدهم به تو  و تازه کلی هم به خيال خودشون منت سر بنده گذاشتند ...من هم جرات نکردم بگم حالا لطفا شما رزرو بفرماييد ...انگار يه جورهايی ازش ميترسم ...نيست ازش بدم مياد ... ميترسم يه موقع يه چيزی بگم و......خلاصه امروز نگاه ميکنم ميبينم رزرويه که رفته هيچ ... اون يکی هم تمديد شده ...حالا بايد دوباره ۱۵ روز صبر کنم

************************* 

آدمها پشت تلفن هم همين طور فرق ميکنن... ...يه بار به يکی زنگ ميزنی اون قدر مودب و مهربون جواب سوالاتت را ميده ...يکی ديگه هم اصلا گوش نمی کنه تو چی داری میپرسی هر چی دلش ميخواد ميگه و قطع ميکنه ...   اين که آدم بشينه از صبح تا شب جواب  سوالهای مردم را از پشت تلفن بده ممکنه خسته کننده باشه ولی  اگه کار آدم اين است بايد باهاش کنار بياد ...به اون بنده خدايی که پشت خطه چه ربطی داره که صد نفر اين سوال را ازت پرسيدند ؟! چرا آدم بايد مسائل و خستگيهای ديگه اش را سر بقيه خالی کنه ؟

به نظر من که آدم کار هر بنده خدايی را که حل کنه کلی بيشتر از کارش لذت ميبره تا اينکه بخواهد با سر دووندن اون بگه من قدرتمندم و تو به من محتاجی ...ولی متاسفانه انگار بعضی از آدمها يه سری عقده هايی دارند که باعث ميشه نتونند و نخواهند گره ها را از کار بقيه مردم باز کنند .

خلاصه که همه جای دنيا آسمون همين رنگ است !

-------------------------------------------------------

p.s.: چند روز پيش يه لينکی ديدم در مورد شباهت ما با ايتاليايی ها ...حتما خيلی از شماها ديديدش ، با اين حال چون برام خيلی جالب بود الان که دوباره اتفاقی لينکش را پيدا کردم ، برای اونهايی که نديدن ميگذارمش  اينجا .

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٢