lady's first

  همون طور که ميدونيم  ما ايرانی ها کلا خيلی تعارفی هستيم . يه اصطلاحاتی برای بعضی از تعارف ها داريم که فکر نکنم معادلش در هيچ فرهنگ لغت ديگه ای وجود داشته باشه !  در مجموع من خودم شخصا از تعارف خيلی خوشم نمياد . اصلا ن اصلا هم بلد نيستم با يکی تعارف کنم يا جمله های قشنگ قشنگ بگم .نمی دونم شايد بيشتر به خاطر اينکه اکثرا  فيلمه واز دل بر نمياد ولی خوب مشکل اينجاست که بعضی وقتها بعضی از تعارف ها واقعا از ته دل است ولی يکی مثل من که اون فيلمی هاش را هم بلد نيست  اگه بخواد واقعا هم يه چيزی بگه گير ميکنه ...اين جور مواقع است که ميخوام خودم را دار بزنم ! به خصوص تو مهمونيها ! چند وقتی بود برامون از ايران مهمون اومده بود . من واقعااز ديدنشون خوشحال شدم ولی راستش ... هر کاری کردم نمی تونستم اين احساس را با جمله بيان کنم يعنی يه جورهايی احساس ميکنم که اگه بگم مثل همون فيلميهاست انگار از ته دل نيست ...

ايران که دانشگاه ميرفتم ، يه استاد يار داشتيم که خيلی کلاس با فرهنگی ميگذاشت . بچه های انجمن علمی  در دانشکدهمون کلاس آموزش زبان فرانسه راه انداختن و من هم  شدم مدرس کلاس ! اتفاقا اين جناب استاد هم از شاگردان کلاس فرانسه بودند ! خلاصــــه ...هر روز کلاس که تموم ميشد همه  ميرفتن بيرون جز چند تا از دوستهام که صبر ميکردند تا من هم کتاب و جزوه هام را از روی ميز جمع کنم و با هم بريم و البته اين جناب استاد که می ايستاد کنار در کلاس . وقتی ميگفتم شما بفرماييد ميگفت :ليديز فرست !  جالب اين که اين جلسه های آخری بعضی ديگه از شاگردها که ديده بودند اين آقاهه اين طوری ميکنه برای اينکه يه موقع فکر نکنيم اونها کلاس ندارن اونها هم مي ايستادند !!!! يکی نبود بگه که ليديز فرست مال موقعی است که دو نفر با هم به يه در برسن نه اينکه آدم يه خانم از دور ببينه وايسه اون رد شه بعد خودش بره !!!!!!

  يکی از همسايه هامون يه پيرمردی است . چند روز پيش هر دومون با هم  به در خروجی رسيديم .اين درهای مجموعه ی ما هم خيلی محکم و سفتن .( آدم را ياد درهای عربستان می اندازه که فقط خود عربها ميتونستن بازشون کنند ! ) خلاصه  در اول را اون برای من باز کرد و من رد شدم . خوب طبيعتا من زودتر به در دوم رسيدم . من هم با کلی سختی در دوم را کامل باز کردم و نگه داشتم که رد شه . اومده در را ميگيره که من اول رد شم بعد اون رد شه ! خوب من که گرفتم برو بيرون ديگه ! اين جور مواقع خيلی حرصم ميگيره . آخه مثلا چه فرقی ميکنه که کی از در اول رد شه ؟ تازه اون آقا جای بابا بزرگ من سن داره . اگه قرار به احترامه که من دختر بچه (!) بايد به اون احترام بگذارم ! به هر حال اين جوريه ديگه ... ليديز فرست !!

 

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٢