چشمها را بايد شست ...

  


دقت کرديد دنيا چه قدر پره از بی عدالتی نسبت به چپ دستها ؟! اگه از انواع قيچی و چاقو و در بازکن که فقط مخصوص راست دستهاست بگذريم ...باز هم کلی چيزهای ديگه می مونه که به امثال من باهاش ظلم ميشه ! اولين بار که بابت چپ دستی به مشکل برخوردم سال سوم دبستان بود . اون موقعی که ميخواستيم برای اولين بار قلم نی دست بگيريم و نستعليق کار کنيم ...همه ميگفتن که قلم ها مخصوص راستی ها طراحی ميشه و بايد با دست راستت بنويسی و  اينکه دست چپ جلوی نوشته است و نمی فهمی چی مينويسی (؟)و ... من هم تمام تلاشم را ميکردم که با دست راستم بنويسم . بعدها فهميدم که خيلی از خوشنويسان بزرگ چپ دست هستن و فقط کافی بوده که نوک قلم را از يه طرف ديگه برای من بزنن ! نتيجه ی اين بی اطلاعی اين شد که من الان با دست راستم بلدم نستعليق بنويسم ! بعد دوران راهنمايی بود که برای حرفه و فن بايد ميل بافتنی دست ميگرفتيم ! هر کی ميديد ميگفت وای... من نميتونم بهت ياد بدهم .تو ميل را برعکس ميگيری ! نتيجه ی اون هم اين شد که من اول خودم مدل راستی اش را ياد بگيرم و بعد خودم برای چپ تطبيق بدهم . برای همين هم الان (اگه يه موقع ميل دستم بگيرم !) خودم هم نمی فهمم با کدوم دستم ميبافم و بعضی وقتها به جای اينکه بافتنی را اين رو اون رو کنم نخ را از اين دست به اون دست می دم ! مشکلات بعدی مربوط به دوران دبيرستان و دانشگاه ميشد که چون مثلا بزرگ شده بوديم ديگه رو نيمکت نمينشستيم و به جاش اين صندلی دسته دارها که فقط و فقط مخصوص راست دستها پيدا ميشه  بود . آخ که من هر دفعه چه قدر عذاب ميکشيدم و بعد از هر امتحان چه کمر دردی . يادمه سال سوم که برای آزمايشی کنکور دانشگاه آزاد شرکت کردم مثلا برنامه ريزی کرده بودند !! و همه چپ دستها را با هم در يه کلاس گذاشته بودند ولی دريغ از يه صندلی مخصوص چپيها ! هر چی ما التماس کرديم اقلا دو تا بگذارين کنار هم ...هی گفتن گفتيم بيارن !  سال بعدش برای کنکور اصلی ام اون قدر که برای صندلی ام اضطراب داشتم برای خود کنکور نمی ترسيدم !!! البته الان که باز خوبه ...اون قديم نديمها که چپ دستها يه ذره هم حقوقشون رعايت نمی شده . زن دايی من تعريف ميکرد که بچه که بوده سريع مشقهاش را می نوشته که قبل از اين که باباش بياد تموم شده باشه که نزنه رو دستش که قلم را بده دست راستت !! يا همين بابای خودم .خودش که يادش نمی ياد ولی مطمئنم اون هم چپ دست بوده يادش دادن با راست بنويسه . چون همه ی همه ی کارهاش را با دست چپ ميکنه فقط با راست می نويسه !

 

حالا همه ی اينها به کنار، از چپ دستهای لاتين نويس براتون بگم :
 وقتی نوشته ها از چپ به راسته طبيعتا وقتی با دست چپ بنويسی دست ميره روی نوشته هايی که مينويسی . به خاطر همين ،اکثر چپ دستهايی که من تا حالا در اروپا باهاشون آشنا شدم ،ديدم که قلم را يه جور عجيب غريب دستشون ميگيرن . يه جوری که دست در حقيقت از بالای صفحه مياد و نوشته ها به جای بالای دست ،پايين دست نوشته ميشه .(مثل اين نقاشيه !) حالا حسابش را بکنيد دقيقا همين وضعيت بايد برای راست دستهای فارسی و عربی نويس باشه چون طبيعتا وقتی مينويسن دست روی نوشته ها مياد در صورتی که چپ دست، نوشته هاش را همون طور که مينويسه ميتونه بخونه !يه بار   چند سال پيش در يکی از کلاس زبانها همين طور که داشتم معنی يه کلمه را به فارسی می نوشتم  بغل دستی ام ازم پرسيد که شماها حتما اکثرتون چپ دستيد که از راست به چپ می نويسيد ؟! 

 الان اينجا هر چی يه چپ دست ميبينم که دستش را از بالای صفحه کج کرده و مينويسه نا خود آگاه ياد کلاس سوم می افتم که بی خودی  با چه مشقتی مجبور بودم اون قلم گنده را بدم دست راستم ...چرا که اکثريت راست دستند  و هيچ کسی من را درک نميکرد ،تازه الکی بهم ميگفتن دستت جلوی نوشته است ! من هم فکر ميکردم اونها بيشتر از من ميدونن ...
حالا نه فقط در اين زمينه که در همه چيز دارم کم کم به اين نتيجه ميرسم که سخته بين اکثريتی گير کنی که باهات فرق دارن و تو را نمی فهمن و تازه هميشه هم فکر ميکنن حق با اونهاست و از اون سخت تر اين که خودت هم ندونی اصلا حق با اونها هست يا نه !!؟ ولی خوب  تفاوت ها بعضی وقتها هم باعث ميشه که بيشتر از بقيه پيشرفت کنی . مثلا وقتی از يه درسی امتحان داری که فکر ميکنی خوب ميشناسيش ديگه موقع امتحان براش خيلی زحمت نمی کشی و به خاطر همين خيلی وقتها نمره ی اون کسی که هيچ چی نمی دونسته از تو بيشتر می شه چون او ميدونسته که نمی دونه پس بيشتر تلاش کرده  . مثلا وقتی ميدونی که به خاطر زبان مجبوری خواه نا خواه دو برابر يه فرانسوی زبان روی يه درس وقت بگذاری ...خوب پس وقت ميگذاری ...اون وقت ...ميتونه ...مطمئنم که ميتونه نمره ات از بهترينها باشه .

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ آبان ۱۳۸٢