امنیت؟!!!

سوییس که بودم از چیزی که خیلی خوشم می اومد این بود که کسی کاری به کارت نداشت اگه کسی نگاهت می کرد یا پیرزن فضول هاشون بود (که تو تابستون اون قدر نگاهت می کرد تا برگردی نگاهش کنی و اون وقت بهت بگه« چه قدر هوا گرمه این طور نیست ؟»و تو هم بمونی که چی جوابش را بدی بگی گرمه که می گه تو که روسری داری حتما گرم ترت است، بگی خوبه که خیلی تابلویی!!)یا هم وقتی حس ششمت می گفت یکی داره نگات می کنه میدیدی که قیافه ی طرف کاملا شرقیه!!!
دیروز با یکی از دوستهام قرار گذاشتیم بریم مرکز شهرتا در عین حال که من مسیر اتوبوس و مترو را یاد می گیرم با هم مجردی بریم در مغازه ها بچرخیم !
خونه ی اونها ۲ تا ایستگاه مترو با ما فاصله داره با اینکه من تقریبا دیر راه افتادم ولی وقتی رسیدم دوستم هتوز نیامده بود این بود که پیاده شدم و همین طور که همه جا را داشتم دقیقا نگاه می کردم که اومده یا نه احساس کردم یکی ازم یه چیزی پرسید برگشتم نگاهش کردم دیدم یه آقایی- نه بهتره بگم یه «عمله ای»!- است فکر کردم آدرسی چیزی می خواد بپرسه وقتی که رویم را برگرداندم احساس کردم السلام علیکم گفت و بعد آمد به طرفم درحالی که دستش را برای دست دادن دراز کرده بود من با تعجب ایستاده بودم و با خودم می گفتم اگه مسلمونی که چرا دست می خوای بدی؟ خلاصه اخم هایم را در هم کردم و گفتم من با مرد ها دست نمی دهم بعد دیدم من اصلا حرف هایش را نمی فهمم با خودم گفتم «آهان نگفتم عربه اینجا هم غریبه، زبان هم بلد نیست کمک می خواهد!!ولی به هر صورت کمکی از من بر نمی آید »این بود که گفتم من عرب نیستم با تعجب نگاهم کرد و با ۴ -۵ تا کلمه دست و پا شکسته فرانسوی و ایما اشاره گفت که تو که حجاب داری ؟مگه مراکشی نیستی ؟دلم می خواست کیفم را بزنم تو سرش (از این که همش فکر می کنند من مراکشی ام حرصم می گیره!انگار آیه اومده هر کی حجاب داره مراکشی است!!)با عصبانیت گفتم خیر پرسید ترکی؟گفتم نه فارسم(خوشبختانه!!؟ هیچ کس نمی فهمه فارس یعنی کجا وحتی من هم اون قدر عقلم می رسه که نگم ایرانی ام نمی دونم چرا ولی احساس می کنم که خطرش بیشتر می شه )کاری نداریم یارو هم دیگه کاری نداشت که من کجایی ام دوباره شروع کرد با اون لهجه ی عجیب غریبش با همون ۴ تا کلمه از من بپرسه که با هاش می آیم کافه یا نه ؟اون قدر عصبانی شدم که نگو سریع گفتم ابدن و رفتم به طرف صندلی ها و نشستم . اگه کارد میزدی خونم در نمی اومد با خودم می گفتم منه احمق رو بگو که خیال کردم غریبه و کمک می خواد ،می خواد آدرس یپرسه و ... مثلا می خواستم کار خیر کنم ...اصلا یکی نیست بهش بگه آخه خنگ، من که با تو همون اول دست ندادم باید تا آخر کار را خودت می خوندی..
نمیدونم تقصیر دختر های با حجاب اینجا ست یابعضی از مرد های شرقی کلا ذاتشون خرابه که دست ازسر دختر های محجبه هم بر نمی دارند؟هر چی هست فکر نمی کنم دختر هایشان هم بی تقصیر باشند .
به هر حال این طور که پیداست اینجا هم انسانهایی از جنس به اصطلاح عمله ی خودمان پیدا می شه.باید از این به بعد بیشتر حواسم را جمع کنم .یادمه ماههای آخری که ایران بودم یکی از دوستهام خیلی نصیحتم می کرد که وقتی میرم بیرون حواسم را جمع کنم او عقیده داشت که من خیلی ساده ام و خیلی به همه اعتماد دارم ،این آخری این قدر قصه ی وحشت ناک از دزدیدن دختر ها ودنبال کردنشون و آدمهای سادیسمی و روانی برام تعریف کرده بود که اگر میدیدم یکی ترمز کرده که آدرس بپرسه هم سرم را زیر می انداختم و خودم را به کری می زدم!کاش اینجا هم یک دوست این طوری داشتم تا قصه های درس عبرتی را برایم تعریف می کرد تا من دیگه خنگ بازی در نمی آوردم

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۱
تگ های این مطلب :دنیای من و تگ های این مطلب :زنان