مراسم

ديشب و پری شب مراسم عاشورا وتاسوعا بود .ما هم در مراسمی که سفارت گرفته بود شرکت کرديم. اول مراسم که هنوز همه نيامده بودند نواری از سينه زنی ها و شعر ها گذاشته بودند ،همان طور که داشتم گوش می دادم به ياد آهنگ های جديدی افتادم که خيلی سال نيست که در غرب طرفدار زيادی پيدا کرده ،از همين آهنگ هايی که معمولا يک نفر فقط می خونه و آهنگش معمولا يک ريتم ثابت و بدون تغيير است و خواننده خودش ريتم آهنگ را با لحنش عوض می کنه .اين نوع آهنگ ها به خصوص وقتی متوجه بشی چی می گه خيلی روی آدم تاثير می گذاره .
متوجه شدم شعر ها و آهنگ هايی هم که برای امام حسين خوانده می شه هم همين خاصيت را داره يعنی درعين حال که با يک ريتم تکراری سينه زدن و گاهی طبل و دهل است ولی شعر های آن آدم را به دنيای ديگری می بره و ايرانی ها سالهاست که از اين نوع آهنگ دارند استفاده می کنند . حتی آهنگ هايی که زمان جنگ برای تشويق و روحيه دادن به سربازان بود همين خاصيت را داشتند .من که هنوز هم از شنيدن آنها لذت می برم.
***
امروز توی عکس هايی که از روز تاسوعا در اينترنت بود عکس هايی از محله خودمان در تهران را ديدم ،دلم گرفت ،ياد اون روز هايی افتادم که کنکور داشتم و دلم نمی اومد تو خونه بمونم و درس بخونم ،آخرش هم کتاب زيست شناسی هم رابا خودم برداشتم تا خيالم راحت باشه که معلوماتم کنارم است و به حسينيه رفتم!

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۱