شب يلدا*

*يا بهتره بگم شب چله (فارسی را پاس بداريم !)


اول از همه شب يلدا تون مبارک . اميدوارم همگی اين شب قشنگ را کنار خانواده هاتون بگذرونيد . با اين که خانواه ی ما معمولا هيچ کدوم از رسم و رسومهای شب يلدا را اجرا نمی کنه ! ولی امسال ، دلم گرفته ...همش به ياد خانواده هايی هستم که امسال يکی از عزيزانشون ديگه کنارشون نيست ... چه قدر سالهای بدی بودند اين سالهای دهه ی۸۰ (تا حالا البته ! ) ... حداقل برای من که خيلی بد بودند.دارم کم کم مرگ را حس ميکنم و باورش ميکنم هر چند که پذيرفتنش برام مشکله و فکر نکنم هيچ وقت بتونم قبولش کنم و مثل خيلی ها راحت از کنارش بگذرم ...منظورم مرگ خودم نيستها ...برای خودم همين الان هم(چند سال ديگه را نميدونم !)راحت قبول ميکنم ( البته فکر کنم ! هيچ وقت واقعا بهش فکر نکردم) اما به دوری هميشگی از نزديکان ،اونهايی که برات عزيزند ...اصلا ولش کنيد ...دوست ندارم در مورد اين موضوع خيلی حرف بزنم و روز شما را هم خراب کنم ! 

ماجرای مدارس فرانسه را که حتما شنيديد ؟ خيلی عجيبه ها ! مثلا خودشون را مهد دموکراسی ميدونند ! اون وقت ... جالبيش اينه که اصل ماجرا از اخراج دو تا دختر که پدر يهودی و مادر مسلمان دارند و تصميم به گذاشتن حجاب ميکنند شدت گرفته .  در حقيقت يه همچين کسانی  مسلم است که هيچ کسی اجبار به پوشيدن هيچ چيزی نکردتشون ! حتی با پدرشون که مصاحبه می کرد پدره ميگفت اگه اونها اين طور دوست دارند شما چرا مخالفت ميکنيد ؟!!

روز عيد فطر که بود يکی از دخترهای کلاس که چشمهای آبی داره طبق معمول هر صبح که وقتی دوستان همديگه را می بينند روبوسی ميکنند به طرفم اومد و بعد از سلام و احوال پرسی بهم عيد را تبريک گفت . خوب تقريبا همه می دونستند که اون روز عيده . دوستهای من که از يه هفته قبلش  موقع خوردن  که ميشد همش ازم می پرسيدند ماه رمضون کی تموم ميشه!!؟ خلاصه وقتی اون بهم تبريک گفت چون شبيه عربها نبود و به ترکها هم نمی خورد ،نميدونستم من هم بايد بهش تبريک بگم يا مثلا مثل نوئل (کريسمس )که با اينکه عيد من نيست ولی به بقيه تبريک ميگم اون هم به همين خاطر به من تبريک ميگه ...يه چند لحظه نگاش کردم و دست آخر با ترديد ازش پرسيدم که نميدونم من هم بايد بهش تبريک  بگم يا نه ؟  برام توضيح داد که مسلمونه و نيمه بلژيکی نيمه مراکشی است . فردای اون روز (دقيقا روز بعد از عيد بود) که با حجاب آمد . الان مجموع بچه های با حجاب کلاس به ۷ نفر ميرسه ! تازه می گن احتمالا تا آخر سال اين تعداد بيشتر هم ميشه . 
باز چند روز پيش بود که يکی از دختر های ترک کلاس يه کتاب برای يکی ديگه از بچه ها آورد . با هم ترکی صحبت ميکردند ولی کتاب الف ب بود . فهميدم آموزش خواندن قرآن است . 
يک دوست سال بالايی دارم که خودش ميگه اون هم پارسال وسط سال تصميم به گذاشتن حجاب ميکنه . حتی روی کارت دانشجويی اش هنوز عکس قديدی اش هست ! دختر فوق العاده خون گرمی است و می شه گفت نصف دانشگاه می شناسنش . تا حالا دو نفر را ديدم که در مورد اسلام همش ازش تحقيق ميکنند و اون هم کتاب براشون می آره ! 
از همين چيزهای کشورهای اروپايی خوشم مياد .


                                         ******************
تازگی يه صفت جديد در خودم کشف کردم ! تنوع طلبی ! قبلا هميشه فکر ميکردم من عاشق ثبات هستم . از اين که هميشه ما در حال چرخش از اين شهر به اون شهر و از اين کشور به اون کشور بوديم خوشم نمی اومد و در عوض هميشه می گفتم خوش به حال اونهايی که هميشه آدرس خونه شون يکی است . همه ی خاطراتشون را در همون خونه دارند و ... اما الان می بينم که اصلا نمی تونم با اون جور زندگی کنار بيام و هر بار که صحبت از تغيير مکان می شه من اولين کسی هستم که رای مثبت می دم ! هر چند که هميشه رفتن و ترک کردن برام مشکله .  دوران امتحانها شروع شده و من مثلا بايد همش در اتاقم در حال ...زدن باشم ولی راستش ديگه قيافه ی اتاقم را نمی تونم تحمل کنم .فکر کنم بايد برم يه تغيير دکوراسيونی بدم ! اينجا هم که می بينيد ! خلاصه ببخشيد اينجا هی رنگ به رنگ ميشه !

 

 

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٢