ـ امتحان ها شروع شده ...اون هم  بلافاصله بعد از تعطيلات نوئل ! اينها هم خيلی بيچاره اند ها !! فکرش را بکنيد ما هم اولين امتحانهامون درست روز ۱۴ فروردين بود ! اون وقت يا بايد قيد درس را بزنی يا عيد را ! نميدونم ما ايرانی ها قبول ميکرديم اين مدلی باشه يا نه ؟! من که ميگم امتحانها توسط شوراهای دانشجويی و انواع احزاب و گروهها در دانشگاهها تحريم ميشد ! اما بچه های اينجا ...شب عيدشون را هم مجبورند درس بخونند (البته اگه درس خوان باشند، اگه جزء توريستهای دانشگاه باشند که ...! )

******************************************************

در مورد بعضی چيزها بيان احساسات آدم واقعا سخته:

ـ روز بعد از حادثه ی بم برادرم برای امتحانهای ايرانی اش رفته بود مدرسه ايرانی ها .اون روز يه پيرمرد بلژيکی را ديده بود که اومده اونجا توی برف و سرما دم در مدرسه (جايی که خودش از طريق دفتر تلفن پيدا کرده بوده ) تا يه شماره حساب برای کمک به بم بگيره !
ـ شنيدم ايران برای خون دادن صف بوده ولی تا وقتی که خودم صفی را که از شبکه خبر نشون ميداد نديده بودم باور نميکردم که تا اين حد صفها طولانی بوده باشه !
ـ دلم می خواست بعضی از اين مجريها که ميرفتن از مجروحين  مصاحبه ميکردن را بزنمشون! ... انگار فقط بلدند سوال کنند ...خوب اقلا تو که اون را ياد درد هاش انداختی يه دلداری محکم هم بهش بده نه اين که فقط بگی خدا صبر بده بای !! دلم ميخواست حداقل به اون بچه ای که می گفت همه ی اعضای خانواده اش را از دست داده ميگفت که مطمئن باش که تو حتما قراره برای خودت کسی باشی ...حتما تو يه آدم مفيد و مهم ميشی که وجودت برای بشريت لازم بوده و برای همين هم فقط تو زنده موندی ،برای همين هم حالا بايد بيشتر از پيش تلاش کنی ...حتما خانواده ات هم چشم انتظار ديدن موفقيت های تو اند ... نميدونم ..شايد اگه اين ها را بهش ميگفت خودش يه ذره اميد بود ...

ـ يه جاهايی می شه که آدم از ته دلش می گه «الله اکبر» ! دست خودت نيست نا خود آگاه با ديدن يه صحنه های معجزه آسا مثل نجات اون پيرزنه بعد از ۸ روز، به معنای واقعی اش و نه همين طور لفظی اين جمله را ميگی . اون موقع هاست که  واقعا برات قدرت و عظمتش آشکار ميشه و فقط به «اون» فکر ميکنی .واقعا که خدا بزرگتر از آن است که در وصف گنجد .
ـ و باز اينکه ...عجب صبری خدا داره ....

*****************************************************

ـ اين جماعت بلاگ نويس هم برای خودشون عالمی دارند ها ! هر کدوم هم يه سازی ميزنند ! حتما همه تون پيام بدون نام  به ما هم سر بزن را يکی دو بار در بلاگتون دريافت کرديد ! کاری به بلاگ اون شخص يا نفس عملی که انجام داده ندارم ولی دلم ميخواد مثل من بيکار باشيد (آخه من که مثلا امتحان ندارم که !! بيکارم !!! ) خلاصه بريد فقط يه نگاه به پيامهايی که براش گذاشتن بياندازيد . بعضی که جواب جمله ای که داده بود را پس دادند يعنی : بلاگ قشنگی داری ممنون که سر زدی ! (احتمالا اصلا نخوندن هم که چی نوشته ) يه عده هم که ديدن ۶۰۰ تا کامنت هست نوشتن وای تو چه کارت درسته بلاگ من را چه جوری پيدا کردی ؟! يه عده هم انسانهای پاک نشستند مطالبش را خوندن و برای نوشته هاش کامنت گذاشتند .(با اينکه اکثرا هم ميدونستند که طرف خودش حتی رنگ بلاگشون را هم نديده و اين خودش نبوده که کامنت ميگذاشته ) يه عده هم که هر چی از دهنشون در می اومده بهش گفتند ! يکی هم بود که خودش ۱۰۰ تا کامنت را کپی پيستی براش داده بود که ثابت کنه بيکار تر از اون هم هست ! من که با خوندن ۱۰ تا کامنت داشتم می مردم از خنده !!! به هر حال نظر سنجی خوبی بود برای ديدن انواع زاويه ديد آدمها !

*****************************************************

ـ اولين بار که اينجا رفتم دانشگاه و روی برد ها نمره های دانشجوها را ديدم کلی شوکه شدم . آخه بيشتر از ۵۰ درصد زير ده بودند . نمره ها هم همه با اسم و فاميل بود ! با خودم گفتم وای قربون شماره دانشجويی خودمون! اينها که آبرو حيثيت آدم را می برند ! اما الان به اين نتيجه رسيدم که شماره دانشجويی به چند دليل چيز بدی بود . يکی اينکه خيال می کنی هيچ کسی از نمره ات سر در نمياره خیالت راحته، اگه افتادی هم ککت نمی گزه ! در حالی که بعدا توی حرفهای دوستهات می بينی که به ! کسی که نمره ی تو را نميدونه خواجه حافظ است ! عوضش تو نمره ی هيچکسی را نميدونی چون جدای از اينکه پيش وجدانت ميگی شايد راضی نباشه ، هيچ وقت حاضر هم نميشی مخت را برای حفظ کردن شماره های بقيه به کار ببری  ! (يه چيزی مثل ياد گرفتن اسامی بازيگرهای خارجی که به همين دليل هيچ وقت سعی در حفظش نمی کنم !! ) خلاصه به نظرم ارزشش را نداره که تو هر دو تا دنيا به خاطر يه شماره و ديدن نمره ی يکی ديگه ضرر کنی !...نتيجه اين که شماره دانشجويی اصلا هم خوب نيست !

 بر خلاف ايران که نمره اصلا برام مهم نبود ...اينجا ، به همون دلايل بالا و نيز اينکه من اينجا هر چی باشم بالاخره يه ايرانی ام و اينکه احتمالا من تنها دوست ايرانی ای هستم که اونها دارند، نمره برام خيلی مهمه .چون به عنوان يه نماينده ی ايرانی بايد حداقل دارای صفاتی باشم که در آينده دوستها و هم شاگردی هام وقتی اسم ايران را شنيدند ترش نکنند و اه اه کنند . خلاصه اميدوارم که امتحانهام خوب شه ،اقلا آبروداری شه !

هه ! انگار باز هم زياد نوشتم ! جبران اون دفعه هم شد که کم نوشته بودم !! تازه خدا رحم کرده امتحان دارم وقت ندارم ! امتحان نداشتم چی ميشد !

 

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ دی ۱۳۸٢