زبان (سفرنامه ۴)

وقتی مدتی باشه به يه بيماری لاعلاج به نام تنبلی مبتلا شده باشی و علاوه بر اون سرما هم خورده باشی ونفس نتونی بکشی ...اين ميشه که ديگه حال و حوصله ی نوشتن نخواهی داشت ! حالا من هم اين طوريم ... کسی علاج درد اول من را نميدونه ؟ کلی نامه ی ننوشته ،ميل جواب نداده و درس نخونده و ...و ...رو دستم مونده که فکر کردن بهش هم باعث افزايش صعودی هورمون تنبلی به علاوه ی مقدار قابل توجهی هورمون استرس تو خونم ميشه ! و نتيجه ی افزايش اين دو تا هورمون چيزی نيست جز بی خيالی همراه با اعصاب خوردی ! بگذريم ...

يه سوال :
اگه يه چيزی پيدا کنيد :

 ۱- ميگذاريد همون جا باشه تا اگه صاحبش بر گشت راحت پيداش کنه ، يا

۲- برش ميداريد و خودتون برای پيدا کردن صاحبش اقدام ميکنيد يعنی مثلا ميديدش به يه مغازه در اون اطراف تا اگه صاحبش  اومد بهش تحويل بده ؟

در حالت اول : اگه ببينيد يکی ديگه پيداش کرد و دور و برش را چک کرد و سريع اون را توی کيف خودش گذاشت چی کار ميکنيد ؟

در حالت دوم : وقتی خواستيد بديدش به يه جايی که خيال ميکنيد معتبره بعد بفهميد همچين معتبر هم نيست چی ؟ مثلا وقتی پيداش ميکنيد اون اطراف يکی (مثلا يه باغبون ) که شما را ديده بهتون پيشنهاد کنه که برش دار برای خودت ! اون وقت شما خودت را به کری بزنی و بری به سمت نگهبانی در ورودی تا اون را به اون نگهبانها بسپاری و بعد ببينی همون باغبونه اومد برات با کليدش در نگهبانی را باز کرده و ميگه بگذارش رو همون ميز اومدن ميبينن !!

من ميگم در هر حال آدم وظيفه اش را انجام داده ! اما خوب به خصوص وقتی حالت اول پيش می آد آدم يه جورهايی عذاب وجدان هم پيدا ميکنه نه ؟

                    
خوب، طبق معمول اين چند هفته يه ذره هم دوباره از سوئيس بنويسم که خيلی هم تنبلی من باعث نشه کم بنويسم يه وقت بهتون خوش بگذره اون وقت دعا کنيد من همش تنبل شم !

واما از مشخصات ظاهريش بگم :

مساحت و جمعيت و اين حرفهاش را نميدونم . حال و حوصله ی تحقيق کردن هم ندارم ! اما همسايه هاش را فکر کنم بدونم ! > آلمان ،فرانسه ، اتريش و ايتالياو ليختن اشتاين(کشوره ؟!).

زبانهايی که صحبت ميکنند : حدود ۷۰ درصد آلمانی زبان هستند و حدود ۲۰ و خورده ای درصد هم فرانسوی زبانن که بيشتر در غرب کشور ساکنند و بقيه هم در يک استان و دو سه تا شهر اطرافش که در جنوب واقع است ايتاليايی صحبت ميکنند . در وسط قسمت آلمانی زبان هم يه دو سه تا شهر کوچولو هست که به يه زبان مخصوص به اسم رمانش، حرف ميزنند که يادمه اون موقع معلم جغرافيمون در موردش که حرف ميزد ميگفت يه چيزی مثل مخلوط همه ی زبانهاست .نقشه ی زبانهای سوئيس را ميتونين اگه دوست داريد از اينجا ببينيد .
 لهجه ي« سوئيس آلمان ها» با آلمانیِ آلمان و اتريش فرق داره و اين طور که ميگن يه جورهايی دهاتی تره !يادمه ميگفتند که آلمانی ها خيلی سخت سوئيس آلمانها را ميفهمن . اما فرانسویِ سوئيسيها و فکر کنم ايتالياييشون خيلی فرقی نداره جز در بعضی شهر ها . مثلا ميگن ژنوی ها لهجه دارند. خود من در بروکسل که برای ورود به دانشگاه بايد امتحان زبان ميدادم وقتی گفتم در ژنو فرانسه ياد گرفتم بلافاصله معلمه گفت از نوع تلفط خود کلمه ی ژنو ميشه فهميد که اونجا ياد گرفتی ! البته جدای از لهجه يه سری تفاوت های ديگه هم در فرانسوی مناطق ديگه نسبت به خود اهالی فرانسه وجود داره . مثل اعداد :
  از اولين چيزهايی که آدم موقع يادگيری زبان ياد ميگيره اعداده . هر کسی که يه ترم فرانسه خونده باشه ميدونه که فرانسويها به هفتاد ميگن شصت-ده ! يا به نود ميگن هشتاد -ده ! تازه خود هشتاد هست : ۴ بيست !!! حالا مثلا نود و پنج  ميشه «چهار بيست پانزده» !!! من اينها را قبل از اين که برم سوئيس ياد گرفتم اما هميشه برای فهمش مشکل داشتم . بعد که رفتم سوئيس ديدم اونجا ديگه اين درد سر نيست . يعنی به هفتاد ميگن سپتانت (septيعنی هفت) و يه نود ميگن نونانت (nonante) . تازه می گفتن در يکی ديگر از شهر های سوئيس (لوزان) به جای ۴ بيست ميگن ويتانت (huitante) . من که کلی کيف کردم و مشکلم برای فهم اعداد حل شد ! اينجا (بروکسل )که اومدم فکر کردم مجبورم اين ۶۰ ده و ۸۰ ده را ديگه ياد بگيرم . اما خوشبختانه بلژيکی ها هم در اين زمينه مثل سوييسی ها حرف ميزنن ! فقط با سياه پوست ها نمی شه در مورد اعداد حرف زد ! چون مستعمره ی فرانسه بودند براشون اون مدلی آسونتره ! به هر حال اين هم يه اطلاعی بود که گفتم شايد براتون جالب باشه .

                     
حرف زبان شد اين را هم بگم که در مدارس سوئيس مثلا در قسمت فرانسوی زبان در همون ابتدايی کلاس آلمانی دارند يعنی آلمانی را زود تر از انگليسی شروع ميکنند . در دبيرستان هم اگه جزءرشته های انسانی باشند مجبورند ايتاليايی هم بخونند . البته بعضی از دوست های من يونانی و لاتين هم داشتند که سخت ترين درس براشون لاتين بود . نوع آموزش زبان هم در دبيرستانهاشون واقعا عالی بود . به خاطر همين هم هست که هر جا که بری معمولا اکثر شهرونداشون باهات ميتونند به راحتی صحبت کنند .

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٢