اگه گفتين امروز چه روزی است ؟

رنگ سال گذشته را دارد 
همه ی لحظه های امسالم
۳۶۵ حسرت را
همچنان ميکشم به دنبالم 

باز در جمع تازه ی «اضداد »
حال و روزی نگفتنی دارم
هم نميدانم از چه ميخندم
هم نميدانم از چه مينالم 

راستی در هوای شرجی هم
ديدن دوستان تماشايی است
به «غريبي» قسم نميدانم
چه بگويم جز اينکه خوشحالم 

دوستانی عميق آمده اند
چهره هايی که غرقشان شده ام
ميوه های رسيده ای که هنوز
من به باغ کمالشان کالم !

چندی است شعرهايم را
جز برای خودم نمیخوانم
شايد از بس صدايشان زده ام
دوست دارند دوستان ،لالم ...

 

الان دقيقا يک سال از اولين نوشتنم در اينجا ميگذره ...
وقتی اين شعر را  ميشنيدم احساس ميکردم خيلی به حال و هوا و احساساتم به خصوص در اين روزها ميخوره ...فقط ...يه چيز مونده که خودم اضافه کنم و اون هم اينکه : از اينکه يه سال من را همه جوره تحمل کرديد و در کنارم بوديد ...

                                            ممنونم!

 بعد از تحرير :از اونجايی که خيلی از دوستان اشتباه کردند لازمه توضيح بدم که اون شعر را من نگفتم ! اسم شاعرش را مطمئن نيستم درست به خاطرم باشه به خاطر همين ننوشتم . اگه اشتباه نکنم فکر ميکنم شاعر آقای محمد علی بهمنی هستند .

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اسفند ۱۳۸٢