زبان عربی !

 اول از همه شهادت هموطنان و خواهران و برادران دينی مون را در عراق به همه تون تسليت ميگم . مظلوميت شيعه و ياران امام حسين هنوز بعد ازبيش از ۱۳۰۰سال پابرجاست !

امسال با اينکه در مراسمی که محرم شرکت کردم همش به زبان عربی برگزار ميشد اما بودن در کنار يه جمع جديد و متفاوت با اون چيزی که هميشه در ايران ديدم خودش تجربه ی دوست داشتنی ای بود.

يکی از مسجدهای بروکسل که مخصوص شيعيان است  يه مسجد کوچولو است که اين چند شب نزديک به ۷۰۰ نفر از عاشقان امام حسين را در خودش جا ميداد !

اکثر افرادی که من در اين دو سه شب ديدم لبنانی و عراقی و مراکشی بودند . البته مراکشی ها اصليتا شيعه نيستند و اين طور که من شنيده ام اکثرشون بعد از انقلاب ايران تازه با تشيع آشنا شده اند . (يه موقع منظورم اين نيست که مثلا شيعه بهتر است ،ميخواهم بگم که انقلاب باعث شده خيلی ها با يه سری اصول و عقايدی آشنا بشوند که اونها را در مبارزاتشون پيش ببره ...مثلا همين آشنايی با امام حسين و تفکر عدم سکوت در برابر ظلم و ظالم .)

تا چند وقت پيش حرف انقلاب ايران که ميشد برام يه چيزی بود مثل يه ماجرای تاريخی که داستانهاش را علاوه بر کتاب تاريخ ،از زبان پدر و مادرمون هم شنيديم .اما الان چند وقتی است به عظمت عملی که مردم ما اون موقع انجام داده اند واقعا پی بردم . عوض کردن يک حکومت اصلا کار آسونی نيست اون هم حکومتی که از طرف همه ی دنيا حمايت ميشه ! حالا اين به کنار تازه دارم کم کم ميفهمم که چرا همه ی دنيا و همه ی کشورهای اطرافمون از اين انقلاب ترسيدند و چرا اين طوری تمام تلاششون را برای تضعيف ايران کردند . الان که اينجاها آثار انقلاب را ميبينم  و ميبينم که چه طور هنوز خيلی از اين مسلمونهای اينجا آرزو ميکنند تا ميتونستند مثل مردم ما باشند ... احساس غرور ميکنم .

شب اولی که رفتم اين مسجد فکر ميکردم حالا اين جا هم مثل اهل بيت سوئيس، يه ايرانی محلی هست که با اينکه تمام عمرش را اروپا بوده و اروپا بزرگ شده اما يه تنه اونجا را اداره ميکنه و به فارسی و فرانسه روضه ميخونه ، خمس و زکات ها را ميگيره و جواب سوالهای شرعی مردم را ميده ... اما  تا آخر شب که جز زبان عربی زبان ديگه ای شنيده نمیشد ! (البته تعداد ايرانی ها نسبت به اعراب هم جوری نبود که کسی اصلا بخواد از بين اون تعدادش هم بلند شه و ميکروفون را دست بگيره !!) راستش هم دلم گرفت و هم ...حرصم در اومد!! اما در دعاهای آخر عربی که ديدم علاوه بر آرزوی پيروزی برای مسلمين جهان و حزب الله لبنان برای ايران هم جداگانه دعا ميکنند ، اينکه با چه احترامی از امام حرف ميزنند و چه احترامی برای ما ايرانی ها قائلند... کلی خوشم اومد ! احساس کردم که ما هم ميتونيم يه جورهايی ابرقدرت باشيم و به قول خارجکيها فان داشته باشيم !  بگذريم ...

حرف از مظلوميت شيعه شد ياد شيعيان عربستان افتادم .اين که چه طور التماس ميکردند که مفاتيح بهشون بديم ! يادمه منِ باهوش(!) به يکيشون به هزار بدبختی حالی کردم آدرس بده برات پست ميکنم !(خودم از ترس اينکه تو فرودگاه ميگيرند اصلا مفاتيح نبرده بودم اون وقت ميخواستم براش پست کنم !!) اون هم با بدبختی حاليم کردی که تو ديگه کی هستی  !!

اما خودمونيم بعضی از اعمال ما شيعه ها هم واقعا اشتباه است ...چند دقيقه پيش داشتم عکسهای قمه زدنهای پاکستانی ها و لبنانی ها و عراقی ها را در سايت ياهو ميديدم .هنوز حالم بده ! آدرسش را نميگذارم که شما هم نبينيد حالتون بد شه ! آخه اين چه وضعی است ؟؟؟ از اون طرف بعضی آقايان به اصطلاح تحصيل کرده يه حرفهايی ميزنند که به نظر من با اين عقل ناقصم کفر ميگند ! حالا اگه عقل من ناقصه و اين حرفها را کفر ميبينه اونی که اومده برای آدمهای معمولی داره سخنرانی ميکنه در سطح عقل ناقص من سخنرانی کنه که من حرفش را کفر نبينم . تازه اگه من با همين عقلم تشخیص ميدم کفره يکی همين معنی کفر آميز را برداشت ميکنه و اما چون سرش نميشه ميگه همين درسته !!

ميگم خيلی ضايعه ما شروع به يادگيری عربی زودتر از انگليسی ميکنيم ، کلی هم کلمه هامون مشترکه و احتياج به حفظ کردن لغت هم خيلی نداريم اون وقت يک کلمه نه ميتونيم حرف بزنيم نه بفهميم چی ميگن !! مدتی بود قصد داشتم برم کلاس انگليسی بلکه اين پسرفت روز افزونم در اين زبان را کنترل کنم ! برای تحقيق که رفته بودم آموزشگاه زبان دانشگاه با کلی تبليغات روی در و ديوار مواجه شدم برای آموزش انواع و اقسام زبانها . يکيشون همين مکالمه عربی بود ! به سرم زده زنگ بزنم ببينم چه جوری است !! جالبه يه نفر ايرانی هم تبليغ گذاشته بود برای آموزش زبان فارسی ! يکی از تبليغها هم برام خيلی جالب بود :يه چينی گفته بود يکی بهش فرانسه درس بده اون هم در عوض چينی يادش ميده !  دلم ميخواد بدونم اون دو تا با چه زبونی با هم معنی کلمات را حالی ميکنند ! شايد اشاره !؟


 داشت يادم ميرفت ...يه خبر هم دارم و اون اينکه يکی از همسايگان قديمی که يه مدتی بود ازشون بی خبر بوديم ،الان با دست پر و بعد از يه اسباب کشی نسبتا طولانی به يه قلعه ی جديد دوباره به جمع ما برگشته اند . به عنوان يه همسايه ی قديمی برگشتشون را خوش آمد ميگم !

 

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اسفند ۱۳۸٢