گنجهای فرهنگی

در حواشی کتاب فيزيکمان (Eugene HECHT) جملاتی از دانشمندان  مربوط به هر مبحث درسی نوشته. راستش اون قدر که خود داستانهای دانشمندان و جملات و بيوگرافی اونها برام جالبه و ميخونمشون خود مباحث فيزيک را نميخونم! اوايل سال که تازه شروع به خوندن کتاب کرده بودم  به جمله ای برخوردم که از ابن سينا نقل شده بود و اتفاقا اسم ابن سينا را بر خلاف مرسوم که به نام غربيشAvicenne مينويسند با حروف بزرگ ابن سينا IBN SINA چاپ کرده بود . بعد از خوندن اين همه اسمهای مشاهير انگليسی و آلمانی و فرانسوی ديدن اسم يه هموطن ،کلی من را سر ذوق آورد که متاسفانه توضيحاتی که در ادامه داخل پرانتز کنار اسم ابن سينا نوشته بود حسابی زد تو ذوقم .در ادامه اين طور نوشته بود :«دانشمند و فيلسوف عرب که در غرب او را به نام اويسن ميشناسند ». با ديدن کلمه ی «عرب» اون قدر حرصم گرفت که با چنان قدرتی روی عربش را خط خطی کردم و کنارش نوشتم perse که تا ۵-۶ صفحه بعد همچنان اثرش مونده بود ! همون موقع با خودم گفتم ميرم همه ی کتابهای کتابخونه را ميگيرم و اين جمله اش را اصلاح ميکنم !! اما بعد پشيمان شدم و گفتم بايد کار را از پايه درست کرد . يکی نيست بگه آخه بی انصافها حالا مولانا را ميگيم آرامگاهش در ترکيه است که ميگيد ترکه اين يکی که مقبره اش در مرکز خود ايران هم هست !! نه اينکه بگم حالا چون نوشتند عرب حرصم در اومده و ... منظورم اينه که بالاخره هر کسی مال هر آب و خاکی هست به اون آب و خاکش افتخار ميکنه .اصلا مگه الان دانشمندها کتابهاشون را انگليسی مينويسند همشون انگليسي اند که شما ابن سينا را عربش ميکنيد ؟ اتفاقا همين کتابه (مثل بيشتر کتب علمی ديگه )اصلش انگليسی است . خيلی دلم ميخواهد که اون قدر انگليسی ام خوب بود که در حد نامه های اداری و رسمی ميتونستم برای نويسنده ی اين کتاب بنويسم و ازش بخواهم که در ويرايش بعدی تصحيحش کنه .ممکنه به حرفم اصلا گوش نکنه و يا حتی به احتمال زياد بخنده ولی حداقل روش فکر ميکنه و يا شايد يه جای ديگه که خواست حرف بزنه درستش را به کار ببره .اولش خواستم خودم به همين موسسه ی انتشاراتی کتاب چاپ فرانسه اش نامه بدهم که ديدم نوشتن به مترجم فرانسه و انتشارات فرانسويش به درد نميخوره . اما نامه ی رسمی نوشتن هم به زبان انگليسی اصلا کار من نيست . کسی بلد نيست بنويسه تا من آدرسش را گير بيارم و براش بفرستيم ؟ هر چی باشه دانشمندان و مشاهير هم يه جورهايی جزو ثروتهای يه مملکت و يه فرهنگ محسوب ميشن و من و شما تک تکمون برای دفاع از اونها وظيفه داريم .

نميدونم شايد هم من زيادی تعصب دارم ...به خصوص رو مساله ابن سينا . شايد به خاطر اينکه يه بار در مقابل اين عرب خوندن ابن سينا يه جورهايی سکوت کردم و هنوز هم از دست خودم ناراحتم . البته من اون موقع هنوز چهار تا کلمه هم زبان بلد نبودم (: در کلاس فيزيکمون در دبيرستان سوئيس در بين حرفهای معلممون متوجه شدم که ميگه ابن سينا دانشمند عرب . همون موقع خواستم بلند بگم فارس اما از اونجايی که زبان بلد نبودم ترسيدم يه چيزی جواب بده من نفهمم و سر کلاس جلوی همه ی شاگردها ...خلاصه تا آخر کلاس کلی خودم را خوردم تا اينکه وقتی کلاس تموم  شد رفتم و بهش گفتم . جوابش اين بود: وقتی به مصری ها هم بگی عرب خوششون نميآد .هنوز از اينکه خوب بلد نبودم حرف بزنم و بهش بگم اين دو تا باهم فرق ميکنه حرصم ميگيره .)

ولی خودمونيم واقعا جای تاسف داره که خيلی از ماها با اين گنجهای فرهنگيمون آشنايی نداريم . مثلا در همين کتاب در مورد چگالی که حرف ميزد گفته بود : اولين بار يه دانشمند فارس به نام البيرونی چگالی را در سال ۱۰۲۵ به کار برد. وقتی خوندم هم خوشم اومده بود که نام هموطن ديدم هم از دست خودم حرصم گرفته بود که  نميدونستم ابوريحان بيرونی ايرانی بوده . ميدونم در کتاب دبستان يه درس در موردش داشتيم که موقع فوتش هم سوال میپرسيد و ميگفت بدانم بميرم بهتره يا ندانسته (فکر کنم يه جيزی در اين مايه ها بود ) اما اين کل اطلاعاتی بود که من از بيرونی داشتم که تازه اين را هم مطمئن نيستم درست يادم باشه ! برای همين اگه اين اسم را در اين کتاب با اون ال کنارش خونده بودم که ميگفت دانشمند عرب باور ميکردم که عربه ! هيچ هم بهم بر نميخورد ! خيلی بده ها !!

***********

 آخ... کِی شه هفته ی ديگه شه ! فقط يه هفته ی ديگه مونده ...فقط يه هفته ديگه تا امتحانهام تموم شه ...اين هفته ..هفته ی سختی است دوشنبه ی آينده هم روز سختی خواهد بود مثل امروز ...اما برای تموم شدنش دارم روز شماری ميکنم !

 

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۳