پريشان گويی

خيلی خوشحال و شارژم ! فکر ميکردم بعد از اين امتحان آخری تا اعلام نتايج نهايی ديگه لبخند بر لبان من نياد اما الان که رفتم سر ياهو ديدم ميل باکس را کرده ۱۰۰ مگا ! کلی حال و هوام عوض شد ! آخه ميل باکس من بعد از ۵ سال ای ميل گرفتن ديگه پُرِ پر شده بود و من هم دلم نمی اومد ميلها را بفرستم جای ديگه يا پاکشون کنم .آخه هر کدومشون کلی خاطره اند ! خلاصه در فکر پيدا کردن يه چاره بودم که ديدم صد مگا شده ! حالا فقط ۵ درصدش پر شده ! چه قدر خوب شد که ايميلهام را سر به نيست نکردم وگرنه خيلی دلم ميسوخت !! 

خوب اين امتحانها هم بالاخره تموم شد ! اما از دست اين امتحان آخری که حسابی حالم را گرفته اصلا تعطيلات شروع شده به دلم نچسبيده ! راستی چرا هميشه استادهايی که در طول سال چشم نداری ببينیشون بعد از امتحان دُعاشون ميکنی اما اونهايی که هميشه کلی ازشون تعريف ميکردی موقع امتحان اشک آدم را در می آرن ؟

 اصلا چرا اين قدر ظاهر آدمها با باطنهاشون فرق ميکنه ؟ چرا بايد بعضی از آدمها براشون رنگ و نژاد و جنس مهم باشه ؟ اصلا مگه ميشه که آدم احساس کنه که به خاطر رنگش، فقط رنگش يا شکلش به ديگری برتری داره ؟ من اصلا اين موضوع را نميتونم درک کنم !

اين سياهها هم که ديگه شورش را در آوردند ! همه چيز را به رنگشون ميبندند ! امتحانش را خراب ميکنه ميگه استاد نژاد پرسته ! نمره را بايد به خاطر رنگ پوستت بگيری ! آخه اگه اين طوريه پس چرا اون يکی سياهه اين قدر خوب شد امتحان شفاهيش را ؟ اين جور بدبينی ها روی رفتار آدم نا خود آگاه تاثير ميذاره ! اعتماد به نفس آدم را ميگيره ! آخ از دست اين اعتماد به نفس که ميتونه کوهها را جابه جا کنه !راستی چرا اعتماد به نفس پسرها نسبت به دخترها خيلی بيشتره ؟اصلا چی کار بايد کرد که اعتماد به نفس آدم بالا بره ؟

البته اين سياهها خيلی هم بيچاره ها بی ربط نميگندها! يه روز وارد آزمايشگاه فيزيک که شدم دنبال همگروهيم ميگشتم که يکی از اين استاديار ها که اتفاقا خيلی هم من را تحويل ميگرفت ازم مشخصات همگروهيم را پرسيد . من اوايل روم نميشد بگم سياه ! اما بعد ديدم خود سياه پوستها ميگن سياه ! من هم گفتم سياه پوسته . استادياره هم برای اينکه مثلا مزاحی کرده باشه چهره اش را در هم کشيد و گفت اييی سياهه ؟! شوخی تلخی بود ! همون لحظه نميدونستم چی بگم ! خودم را به کری زدم و سريع صورتم را به جمعيت برگردوندم تا مثلا همگروهيم را پيدا کنم يعنی اصلا متوجه نشدم تو چی گفتی ! لحظه ی دردناکی بود برام !

از دست اين نيمه ی پر و نيمه خالی ليوان ! من آخرش نفهميدم خوشبينی خوبه يا بد بينی ! يادمه در کلاس ادبيات فرانسه مون معلممون بحث بين روسو و ولتر را در اين مورد مطرح ميکرد ! به نظر طرفدار بدبينی( مطمئن نيستم درست يادم باشه کدوم خوشبين بودند کدوم بدبين) ولی فکر کنم ولتر بود که ميگفت اين آدمهای بدبين اند که جامعه را ميسازند چون آدمهای خوشبين هميشه اميدوارند و برای همين عامل تحرکی برای تغييرات ندارند . هر چی فکر ميکنم يادم نمی آد نظريه ی مخالف چی بود ! شايد هم فهم نظريه مخالف برای منی که هنوز اون موقع زبان بلد نبودم مشکل بود و برای همين يادم نيست ! اما ميدونم که با اينکه اين جمله هميشه در سرم زنگ ميزنه هر کاری هم بکنم باز هم آدم خوش بينی هستم ! حتی شايد هم زيادی !

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۳