کوکاکولا و فوتبال

روی ديوار اهل بيت سوئيس نام و اسامی يک سری از شرکتها را زده بودند که به دليل پرداخت قسمتی از در آمدشون به اسرائيل و يا اينکه به طور مستقيم يا غير مستقيم از حاميان اسرائيل بودند ،از مسلمانها خواسته بودند که با نخريدن اجناس اين شرکتها و بايکوتشون يه نوع مقابله ،ضربه زدن، مخالفت يا نميدونم شايد بشه گفت يه جور جنگ سرد عليه اين شرکتها داشته باشند. راستش اون شرکتهايی که روی اون اعلاميه نام برده بودند اون قدر زياد و از همه صنف بود که اگه قرار بود واقعا به همش عمل کنيم خودمون کلی عقب ميافتاديم ! به خصوص که برای بعضيش واقعا هيچ معادلی هم پيدا نميشه !
 اما در بين همه ی شرکتهای آمريکايی تقريبا همه ی مسلمونها تحريم کوکاکولا را ميشناسند .به عنوان مثال در تمام مجالسی که اون موقع در اهل بيت شرکت ميکردم و يا اينجا مراسمی که در مسجد مثلا موقع عاشورا و تاسوعا برگزار ميشد هيچ وقت در نوشيدنيها پپسی و کوکاکولا نديدم . حتی اين آخری که در مسجد نوشابه ای ديدم به نام «سلام کولا» که ظاهرا کارخانه اش در آلمان است و در حقيقت به هدف همين جايگزين شدن به جای کوکاکولا زده شده واين طور که پيداست از طرف مسلمانها هم ازش بسيار استقبال شده  .

چند روز پيش در موقع امتحانها يکی از بچه ها (از بروبچه های مسلمان) قبل از ورود به جلسه حال خوبی نداشت و دنبال يه نوشيدنی ميگشت تا قرصش را باهاش بخوره . يکی ديگه از بچه ها گفت کوکاکولا داره و براش آورد .گفتن کوکاکولا همان و هو هو کردن بقيه مسلمونها(البته به شوخی) همان ! اين عربها هم که سرشون درد ميکنه برای دست انداختن همديگه و خنديدن ...خلاصه بين بچه ها شوخی و صحبت شد که وای فلانی کوکاکولا ميخره و پس بايکوت چی ميشه و غيره و ذلک . بعد که شوخی ها فروکش کردو حرفها جدی تر شد ديدم جدی جدی اکثرشون ادعا ميکنند که تا اونجايی که ميشه کوکاکولا نميخرند .حتی همون دهنده ی کوکاکولا ميگفت فقط  ماهی يه بار ميخره  . برام خيلی دوست داشتنی بود که کسانی که از کشورهايی می آن که هميشه خودشون ار بی لياقتی اون کشورها مينالند اين طور عمل ميکنند .ميدونيد به نظرم حتی در حد حرف هم که باشه خودش خيلی اثر ميگذاره ...اگه از اين يه ميليارد مسلمون ۱۰۰ نفر هم رعايت کنند صد نفره .به اندازه ی صد نفر پول کمتری به کوکاکولا ميرسه و به همون اندازه از سهميه ی اسرائيل کم ميشه . اين که ميگم سهميه ی اسرائيل به اين خاطر است که شنيدم در يهوديت هم معادل خمس و زکات اسلام وجود داره و اينکه بسياری از يهوديان افراطی که طرفدار اسرائيل هستند اون پول را به دولت اسرائيل میپردازند . ( اينجا لازمه اين را اضافه کنم که حتی بسياری از يهويان ميدونند که اسرائيل يه جورهايی مثل طالبان مسلمونها ميمونه و نماينده ی واقعی دين يهوديت نيست. اين را ميگم که فکر نکنيد من اينجا دارم ضد يهوديت حرف ميزنم . ضد اسرائيل بودن با ضد يهوديت بودن دو چيز مختلف است که به نظر من اهميت دادن به اين تفاوت خيلی مهم است )  

بگذريم ...حالا من اصلا قصد ندارم اين موضوع را تجزيه و تحليل کنم . قصد ندارم در مورد نوشيدنيهايی که در عربستان در ايام حج توزيع ميشه حرف بزنم يا از اسرائيل و آمريکا بگم . حتی قصد ندارم دليلی که باعث گفتن همه ی اين حرفها شده را باز کنم و در موردش بحث کنم .چون من نه کارشناس اديان هستم نه کارشناس اجتماعی و نه اقتصادی !!! همه ی اين چيزهايی هم که الان گفتم برداشت شخصيم از تموم اون چيزهايی بود که در اين مدت از عمرم شنيدم يا ديدم .اما اين که يه دفعه تصميم گرفتم اصلا همين قسمتها را هم بنويسم زير سر فوتباله !!!!!! و اما اينکه اين موضوع چه ربطی به فوتبال داره :

  ديروز داشتم مسابقات فوتبال غرب آسيا را که در تهران برگزار شده بود از جام جم ميديدم .يه دفعه چشمم به تابلوهای قرمز رنگ کوکاکولا افتاد که دور تا دور استاديوم آزادی خودنمايی ميکردند ! هيچی ديگه...فکر کنم احتياج به توضيح بيشتر نداره . فکر کنم يه ذره تئوريهام وبرداشتهام تو ذهنم خط خطی شدند !


راستی يه خبر خوب دارم يه خبر بد البته هر دوش برای خودمه برای همين اصلا لازم نيست وقت بگذاريد و بخونيد ! اما خوب اينجا قراره يه جايی برای خالی کردن احساسات باشه ديگه ؟ اينه که مينويسمشون ! خوب اول بدش را ميگم : اينکه بعد از بر طرف شدن مشکل برنامه ای و ويروسی کامپيوتر در حال حاضر مانيتور کامپيوتر مريض شده ! هر چند دقيقه يه بار يه عطسه ميکنه و بعد ...خاموش ميشه ...ميشه گفت بيهوش ميشه!...اون وقت من ميشم پرستارش ! يه پنکه ميگذارم رو سرش تا تبش پايين بياد و بعد که خوب ميشه دوباره لباس پرستاری را در ميارم و ميشم همون سرکارگر بدجنس ! در حال حاضر هم دارم از موقعيت بدجنسيم استفاده ميکنم و از اين مانيتور بيچاره کار ميکشم تا اين مطالب را بنويسم !...آخی دلم براش کباب شد ! نميره يه هويی ؟

اما خبر خوشم : امتحانهام را قبول شدم !  حالا ديگه ميتونم با خيال راحت برم دنبال سوغات برای دوستهام بگردم و يواش يواش فکر بستن چمدون باشم ...

راستی حرف پرستاری شد چند روز پيش روز پرستاری بود . من هم که يه دوست پرستار بيشتر ندارم . اينه که  از همين جا بهش ميگم :خانمی روزت مبارک ! (ميدونم يه ذره ديره اما من که پرستار خوبی نيستم که ...فکر ميکردم اين مانيتوره خوب ميشه با خيال راحت اپديت ميکنم که البته هنوز خوب نشده! به هر حال ماهی را هر وقت از آب بگيری تازه است !)

اما حالا که حرف از تبريکات است تولد يه دوست ديگه ام را هم بهش تبريک ميگم . (رو به همونی که تولدشه :خانمی برات يه کادو ديگه ی سورپرايزی آماده کرده بودم که چون خودت اين مدليش را خواستی ديگه اون يکی هو تو تو ! تقصير خودته ! ميخواستی کادوت را خودت تعيين نکنی ! )

 

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ تیر ۱۳۸۳