سلام سلام !

بعد از یک ماه سلام ! من برگشتم! حالتون چه طوره ؟ خوبید ؟ چه خبرها ؟ به قول معروف ما را نمی بینید خوشتون هست ؟ (من این قدر از کسانی که وقتی آدم را میبینند این جمله را میگن حرصم میــــــــــــگیره !! ) ببخشید که این مدت نتونستم بیام اینجا سر بزنم .فکر میکردم حتما در ایران یکی دو بار هم شده میام اینجا و مطلب میفرستم ولی راستش اونجا اون قدر شبانه روز در حال حرف زدن و حرف شنیدن بودم که کوچکترین نیازی به نوشتن احساس نمیکردم ! حتی انواع و  اقسام سر رسیدها و دفتر خاطرات را هم که با خودم برده بودم فقط شده بودند بار اضافی چون تازه الان که برگشتیم میخواهم شروع کنم و توش بنویسم !!!در ایران واقعا وقت سر خاروندن هم نداشتم !!  اما این مدت خییییلییییی خوش گذشت واقعا عالی بود تنها بدیش همین دوری از اینجا و از دنیای اینترنت بود که اون هم نه این که نباشه ها من ترجیح میدادم برای مخفی موندن و لو نرفتن در خونه ی این و اون اصلا سراغ اینجا نیام !!

اما تو این یه ماه خیلی اتفاقها افتاد ،خیلی کارها کردم ،خیلی جاها رفتم ،خیلی ها را دیدم . به خیلی ها زنگ زدم . خیلی فیلم دیدم ! خیلی پارک رفتم، خیلی میدون تقش جهان اصفهان رفتم و خیلی در آثار هنری دقت کردم! خیلی عکس گرفتم ،خیلی کتابفروشی رفتم و هی اسم کتابها را خوندم و ذوق کردم (اما خیــــلی کتاب نخریدم ! )،خیلی خربزه خوردم ! خیلی گرما خوردم !!،خیلی مهمونی رفتم ،خیلی حرف زدم ...خلاصه که خیلی خوب بود .  وقتی بر میگشتیم به نظرم این یک ماه خیلی کم اومد چون هنوز خیلی ها مونده بودند که دوست داشتم بهشون سر بزنم و ببینمشون و خیلی ها را بهشون زنگ بزنم تا حداقل صداشون را بشنوم و خیلی چیزها که دوست داشتم ببینم یا بخرم و خلاصه خیلی کارها که هنوز برام باقی مونده بود که انجام بدهم و دیگه وقتی برام نمونده بود.

یه ماه پیش موقع رفتن به ایران که بود در فرودگاه آلمان و بعد هم در تهران با دیدن ایرانی ها ،تیپهاشون، نوع برخوردشون ،طرز لباس پوشیدن و آرایش کردنشون ، اداها و اطوارهاشون ...با خودم گفتم «اه اه اه ...ما واقعا غیر قابل تحملیم !! من دیگه ایران بیا نیستم ! » اما موقع برگشت که بود برام همه چی رنگ دیگه ای داشت دیگه حتی با دیدن اون تازه به دوران رسیده های توی هواپیما هم حرصم نمیگرفت . بیشتر دلم گرفته بود . اما خوب ، وقتی هم که سفر دیگه کاملا تموم شد و برگشتم بروکسل و خونه یه حس دیگه ای داشتم :یه حس آرامش . یه چیزی را میدونید ؟ هیچ جا خونه ی آدم نمیشه ! حتی اگه این خونه ی آدم یه غار باشه وسط آفریقا ! جدی میگمها ! هیچ جایی آدم به آرامش نمیرسه جز توی خونه ی خودش . سفر هر چه قدر هم خوب باشه خونه ی آدم یه چیز دیگه است !!

به هر حال این مسافرت هم تموم شد و این یه ماه تبدیل شد به یک ماه تجربه و یک ماه خاطره ! یک ماه واقعا فراموش نشدنی ! این بار یا تفاوت ها کمتر از قبل بود یا من چون انتظارش را داشتم خیلی به نظرم این تفاوت ها سنگین نمی اومد یا اینکه اصلا من خودم هم به همون اندازه تغییر کرده بودم ! هر چی بود که خوب بود !خیلی خوب !

شنیدم یه بار یه بلژیکی میگفت ما همه چیزمون خوبه جز آب و هوامون . الان که از ایران برگشتم از دیروز تا حالا هوا ابری و هرازگاهی یه نم بارون هم میزنه . درسته که با هوای ابری دل آدم هم گرفته و برای همین من همیشه به این آب و هوا بد و بیراه میگفتم ولی الان که اون هوای گرم و اعصاب خورد کن تهران و اصفهان و مشهد را دیدم این چند روز همش دارم میگم بیخود نیست میگن بلژیکیها خنگن ! باید بهش میگفتم شما هیچ چیزتون خوب نیست جز آب و هواتون !!!

 

  
نویسنده : نگاه ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :دنیای من