یادش به خیر

معلم ریاضی راهنماییم با معلم شیمی دبیرستانم از اون معلمهایی بودند که تخته را خیلی بد پاک میکردند! یادمه هر وقت تخته پاک کن دست میگرفتند همش نگاهم به قسمتهای جا افتاده بود و تو دلم خدا خدا میکردم که اون تیکه ها را هم پاک کنه! این وسواسم را هم به بغل دستی هام انتقال داده بودم و همیشه موقع تخته پاک کردن که میشد با دوستم هی قسمتهای باقیمونده را نشون میدادیم و منتظر میموندیم که ببینیم بالاخره تخته پاک کن از رو اون قسمتها رد میشه یا نه و وقتی معلم همون طور با همون تخته ی بد پاک شده شروع میکرد به نوشتن، برا خودمون غرغر میکردیم و میخندیدیم! حالا چی شد که یاد یه همچین خاطره ای افتادم؟ عرض میکنم!
مدتی است که یه سری از روزهای تعطیل در مدرسه ی ایرانیها تدریس میکنم. چند روز پیش تابلو را پاک کردم و یکی از بچه ها را برای حل مساله فرستادم پای تابلو. دیدم طرف به محض رفتن پای تابلو داره اون را دوباره پاک میکنه تا ریزه مونده های باقیمونده را که من خوب پاک نکردم از بین ببره! 

حالا دارم به این فکر میکنم که از کی من دیگه به این موضوع که یه روزی کلللللی برام مهم بود بی توجه شدم؟ و آیا این بی توجهی مربوط به این میشه که سر و کارم کمتر به تخته سیاه بوده (که این طوری هام نبوده) یا اینکه اون قدر درسها سخت بوده که به جای غصه خوردن برای اطراف مطلب برای [فهم] خود مطلب روی تخته حرص داشتم بخورم! یا اینکه اصلا این موضوع ربطی به درس نداره و این معنیش اینه که من از دنیای کودکیم فاصله گرفتم و شاید هم وارد دنیای آدم بزرگها شدم ؟!

/ 10 نظر / 15 بازدید
یادداشت های شبانه

ووه دلیلش چیه که یادتون رفته خدا می دونه. ولی اینکه شما شدید همون معلمی که از دستش شاکی بودید من و یاد اون نوشته چند وقت پیشم می اندازه که نگران این بودم نکنه من هم پدری باشم که در کودکی دوست نداشتم باشم [ناراحت]

بسيار سفر بايد

معمولا همه ي بچه ها معلماشون رو سخت زير نظر دارند و تموم حركاتشون رو كنترل مي كنند و به جرأت مي تونم بگم كه دانش آموزا معلماشونو بهتر از خود معلمه مي شناسند . پس توصيه مي كنم سر كلاس كه مي ري حواست به حركاتت باشه[زبان] اينو يه معلم بهت مي گه[چشمک]

موسیو گلابی

اونقدرها هم گلابی نیستم اما خب آدم بزرگی هم نیستم! شما فکر کن یه مهندس صنایع بزرگ که هم خاصیت کلابی بودنش هم حفظ شده باشه هم خاصیت بزرگیش ... ممنون از اینکه اومدی به چرندیات من گوش دادی!!

ساره

واااااااااااای ولی من هنوز به همون اندازه ی روزای مدرسه از تخته ای که خوب پاکش نکردن حتی اگه رد کمرنگی روش گذاشته باشن چندشم می شه... شاید هم دیگه عظمت در نگاه توست نه در آن چیز که به آن می نگری[چشمک]

رضوان

سلام دوست گرامی با ارزش مشکلات در خدمتم تشریف بیاوررید [گل][گل][گل][گل]

حامد

چه حس با حالیه وقتی یه دفعه بعد از مدتها به وبلاگهایی که قدیما زیاد سر میزدی دوباره سر میزنی و میبینی که اااااااوه هنوز که هنوز مثل اون قدیما وبلاگ فعال هست و نویسنده با تجربه ایی بیشتر هنوز داره مینویسه.... شاد و پیروز باشی همیشه

President Evil

می دونم چی می گی! من همیشه یاد گرفتم که تخته باید پاکیزه تحویل داده بشه... وقتی زبان تدریس می کردم اولین کارم تمیز کردن تحته وایت برد در صورت لک داشتنش بود... سلام. وبلاگ رو با خاطره ای از 10 سالگی ام آپدیت کردم. سر بزن که میگرن نگیری! ممنون

یک خواننده همیشگی

[گل]این معلوم می شود که میدان دیدت وسیعتر شده و از جزئی نگری به کلی نگری ارتقا یافته ای واین بسیار خوبست.

الفم

سلام. اول جواب یک سوال قدیمی: الفم مخفف نام خودم است. البته توی اصفهان یک شرکت پنجره های دو جداره هست به نام آلفام. که اسم لاتینش با لاتین من یکیه. آدرسشم سر چهار راه آپاداناست. دوم اینکه با نظر آخر خودتون موافقم یادش بخیر بچه که بودیم. خودم بارها با خودم گفتم که وقتی بزرگ شدم از این کارای آدم بزرگا نمی کنم اما....

حميد رضا

از دنیای کودکیمون فاصله گرفتم و متاسفانه وارد دنیای آدم بزرگها شديم از دنيايي سراسر پاكي وصداقت به دنياي دروغ و بازيهاي ناجوانمردانه پا گذاشتيم بي اونكه يه توقف كوتاه بكنيم و نگاهي بكنيم كه كجاي راه هستيم و براي چه مقصدي داري طي طريق ميكنيم...