اولين آشنايی

در خانواده ی ما هميشه يه رقابتی بين اولين و آخرين هست !مثلا اينکه اولين نفری که وارد خونه ی جديد ميشه يا مثلا پنجره را باز ميکنه و ...هميشه اعلام ميکنه اول !!! همين طور برای آخرين ها مثلا موقع فروش ماشين ...آخرين بار دور فلان ميدون با فلان ماشين ! آخرين تنفس در هوای ايران در سال فلان !!... اصلا انگار اين اولين ها و آخرين ها برای خودشون يه وجه امتيازی خاص دارند که توجه به اونها يه جورهايی باعث خنده و شوخی در خانواده است !

تا حالا شده به اولين آشناييتون با بهترين و صميمی ترين دوستهاتون فکر کنيد ؟  بعضی وقتها در اولين آشنايی و اولين برخورد يه لحظه هم آدم فکر نميکنه که با صميمی ترين دوست آينده اش الان آشنا شده !هميشه در  اولين برخوردها احساسها متفاوت است بعضی وقتها آدم نسبت به بعضی ها  از اول احساس خوشايندی داره با اولين نگاه احساس ميکنه که به هم خيلی شبيه اند و حرف هم را خوب درک ميکنند . بعضی وقتها هم دو تا دوست با هم هيچ گونه وجه اشتراک واقعی ندارند وحتی گاهی همديگه را اصلا درک نميکنند ولی در طول زمان خوب با هم کنار مياند وبعد از يه مدتی ميبينند تبديل شدند به دو تا دوست صميمی که با هم کلی اشتراک جديد پيدا کردند چون يواش يواش خودشون را با هم وفق دادند و کم کم خيلی خوب همديگه را درک ميکنند . من خودم بهترين دوستهای صميمی ام را همين جوری پيدا کردم .اولش خيلی متفاوت و عادی بوديم حتی خيلی وقتها درکشون هم نميکردم ولی الان اونها را همونطور که هستن ميشناسم وبا اينکه ممکنه شبيه هم نشده باشيم  ولی خوب احساسات و حالات هم را درک ميکنیم و به اعتقادات هم احترام ميگذاريم . فکر ميکنم همين برای يه دوستی کافی باشه ، اين که يکی باشه که وقتی برايش حرف ميزنی ،بدونی که درکت ميکنه  .


بعضی وقتها سعی ميکنم که اولين آشنايی هام را به خاطر بيارم .خيلی جالب است : سر تعويض نيمکت در کلاس ،سر عوض کردن کانال تلويزيون در خوابگاه ،موقع دوچرخه سواری در تابستونها (27.gifاين يکی مربوط به دوران دبستانه !!)و...حتی مواردی هست که با يه  جر و بحث با دوستم آشنا شدم !... ولی راستش بعضی وقتها متاسفانه چيزی يادم نمياد ...مثلا در مورد آشنايی ام با پرشين بلاگ و يا نحوه ی آشنايی ام با بعضی از دوستهام در اينجا ... .
چند وقت پيش با يک وبلاگی آشنا شدم که نحوه ی آشناييش با پرشين بلاگ را نوشته بود ....از اون روز تا حالا دارم در اين مورد فکر ميکنم که من اولين بار که اومدم پرشين بلاگ چه جوری بود ؟!

راستی تا يادم نرفته يکی از دوستان که قبلا در مورد فيلم مينوشتند به تازگی شروع کردند به شعر گفتن و با اينکه تازه کار هستند ولی به نظر من که شعرهای قشنگی ميگويند .يه نگاهی بياندازيد ضرر نميکنيد .

/ 30 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
gentelman

منم هميشه اولين ها رو خيلی دوست دارم.راستی الان ۷.۸ روزه هوای آبادان شرجی وحشت ناکيه

نقره ای

راستی ..... منو يادت ميآد؟؟ اولين بار چی؟ .... همش زير سر صنعتيه!!

mosafer

و اين بار به خاطر مهرانه با من همسفر شوييد

fred

من اولين اسم پرشين بلاگ رو از توی چلراغ شناختم آشنايی خوبی بود دست چلچراغ درد نکنه راستی به وب لاگ من هم يه سر بزن مطمئن باش پشيمون نمی شی

سارا

سلام عزيزم... هميشه سعی می کنم اولين ها رو بخاطر بسپارم... يادآوريشون برام خيلی شيرينه...شايد گاهی هم تلخ باشه... به موضوع جالبی اشاره کردی.. چيزی که من هميشه بهش فکر ميکنم!‌ اتفاقا آشنايی من با پرشين بلاگ يکم تلخ بود.. يعنی شروعش تلخ بود اما بعد... چه دوستهای خوبی پيدا کردم اينجا. يکيش خود تو :) برام دعا کن...

نقره ای

من اينم بگم ... ديگه قول ميدم رو اين پستت کامنت ندم : « مشک آن است که ....... »!!!!! خلاصه ...

mohammadreza

ســــــــــــــــــلام چرا ديگه بم سر نميزنی؟؟؟؟؟؟؟بم سر بزن لطفی