شمارش معکوس

ميخواهم يه اعترافی اينجا بکنم . راستش را بخواهيد از اينکه دارم ميرم ايران خيلی هم خوشحال نيستم . يه حس استرس عجيبی دارم . با اينکه يه سفر يک ماهه است و نه برای هميشه که بخواهم استرس وترس از آينده ی نامعلوم و چگونگی ادامه تحصيل و ...را (يعنی همه ی اون استرسهايی که موقع هر سفر بدون بر گشتی خواهم داشت) داشته باشم اما اون قدر که در اون سفر يک ماهه ای که وقتی از سوييس به ايران برگشتم خوشحال بودم الان خوشحال نيستم . اون روزها برای برگشتن به ايران دقيقا ثانيه شماری ميکردم . اما حالا ...هر چی نزديک تر ميشه بيشتر ازش ميخواهم فرار کنم . شايد به خاطر اينکه تجربه ی گذشته را دارم  :

  الان ميدونم که دوباره همه چيز کلا خيلی تغيير کرده و من که به خيال خودم از غربت دارم ميرم به وطن ،خودم را غريبتر از پيش خواهم ديد . غربت در وطن خيلی سخت تر ، تلخ تر و زجر آور تر از غربت در يه سرزمين غريبه .

 ميدونيد اصولا ايران شايد به جرات بشه گفت از معدود کشورهايی است که سرعت تغييرات در آن وحشتناک زياد است . هر بار که يه مدت از ايران دور باشی وقتی بر ميگردی انگار يه نسل دور بودی ! همه ی افکار تغيير کرده برخوردها، نگرشها ،حتی نوع لباس پوشيدنها ...و وقتی جامعه تغيير ميکنه اين تغيير را در دوستان و آشنايان هم ميبينی . اون وقت تو (که هنوز همون ايرانی چند سال پيش هستی ) احساس غريبی با بقيه ميکنی ! ميدونيد تو سفر قبليم چی حرصم را بيشتر از همه در مياورد ؟ اينکه در تمام مدتی که من سوئيس زندگی کرده بودم تمام تلاشم را کرده بودم که همونی که هستم بمونم . وقتی برگشتم فکر ميکردم چون تغيير خاصی نداشتم پس حتما مثل بقيه خواهم بود و  هر جا که ميريم قرار نيست يهم تغييراتم گوشزد بشه .اما چی شد؟ هر جا ميرفتيم همه حسابی تغيير کرده بودند و باز اون کسی که مواخذه ميشد و صحبتها روش دور ميزد من بودم : «تو هييييييييچ فرقی نکردی !» اون قدر اين جمله را با انواع و اقسام لحن ها شنيدم که ...بگذريم . اين بار ديگه ميدونم اون طوری نيست . من هم فرق کردم خيلی . ديگه از اون تاريخ به بعد هيچ وقت سعی نکردم افکارم را برای خودم بت کنم . هيچ وقت سعی نکردم به خودم بگم اون چيزی که هستم درسته ...برام آسون نبود ...خيلی چيزها بودند که برای من بت و آرمان به حساب می اومدند . اما وقتی برگشتم ايران ديدم حتی کسانی هم که الگوهای من بودند نظرشون نسبت به اون آرمانها تغيير کرده . برام دوره سختی بود اما گذروندمش و الان خيلی منطقی تر با قضايا کنار ميام . اما  باز هم برگشتن به ايران برام سخته ...باز هم بايد منتظر تغييرات زيادی باشم . با اينکه اينجا و اينترنت باعث ميشه آدم نسبت به ايران و هموطنانش احساس نزديکی داشته باشه اما ميدونم که تغييراتی هستند که اجتناب نا پذيرند و من ناگزير به رويارويی با اين تغييرات هستم و اين سخت ترين قسمته ...

خيلی سخته که جای خيلی از کسانی که دوستشون داشتی را الان خالی ببينی .برای ديدنشون بری سر يه تيکه سنگ بشينی و به جای نگاه کردن تو چشمهاشون به روی اسم هک شده روی سنگ زل بزنی ...اينکه حالا به جای شنيدن صدای اون ها توی خونه هاشون صدای گريه و خنده ی بچه هايی را بشنوی که چهار دست و پا از زير صندلی ای که اون عزيز يه روزی روش مينشسته رد ميشوند ...بچه هايی که شايد اونها دوست داشتند روزی صداشون را بشنوند اما بازی طبيعت قراردادش را طوری تنظيم کرده که برای اومدن اون کوچولوها ، بزرگی بايد بره ...

برام حتی سخته با دوستهام مواجه بشوم . دوستهايی که خيلی دوستشون دارم اما روز به روز احساس ميکنم که فاصله هاشون از من زيادتر ميشه . الان ديگه مطمئنا رنگ صحبتهاشون فرق کرده و نگاهشون به زندگی متفاوت نسبت به اونچه که اون روزها ميديديم شده. دوستهايی که تصميم گرفته اند هر چه زودتر با دنيای کودکيشون خداحافظی کنند و يا شايد دنيای کودکيشون را در دنيای کودکشون پيدا کنند .

نميدونم ...شايد هم تموم اين استرسها بيخوده ...آره ...حتما همين طوره... من ميرم ايران و بوی اون عزيزان را در همون نی نی کوچولوها پيدا ميکنم . دوستهام را دوباره ميبينم و مثل قديم با هم ميگيم و ميخنديم .بالاخره مگه نه اينکه من ديگه از تغييرات نبايد بترسم پس بايد سعی کنم حداقل خاله خوبی هم برای نی نی های همبازيهای کودکيم باشم ! من هر چيزی را که ميبينم در ذهنم ثبت خواهم کرد ولی اون چيزی خواهم موند که خودم دوست دارم باشم. نه اون طور که جامعه ی روز ديکته ميکنه .اين را ديگه مطمئنم ! 

/ 21 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ياد

سلام. خوشحالم دوباره فرصتي دست داد به دوستان سري بزنم وشرمنده از قصوري، كه نه از روي فراموشي كه هميشه به يادتون هستم بلكه.....بگذريم . از اينكه به ايران بر ميگردي مسرور باش واگر فرصتي كردي شهرهاي زيباي اصفهان ، همدان ،شيرازو.....رو با ديد هنري بگرد. تغيرات اجتماعي از اون نوعي كه ياد كردي گذراست وآنچه مانا است. هنر است وآنچه پوياست علم است ما بقي تفي از آتش است.

سارا

سلام خانومی... اين احساس طبيعيه... اما بالاخره هميشه همه چيز در حال تغييره... شايد تغييرات اونقدر که تو فکر می کنی هم وحشتناک نباشه (در مورد بعضی از افراد) خلاصه اين تغييرات اجتناب ناپذيره اما ژه بهتر که در جهت مثبت باشه... ا انشاالله بيای و بهت خوش بگذره و همه نگرانی هات برطرف بشه.. وقتی اومدی يه ندايی بده ، همديگه رو ببينيم....

arezoo

(: نوشته ات خيلی به دل من نشست!!ادم خودش که اينجاست واقعا متوجه تغييرش نيست!! اما راست ميگی اينجا ادما خيلی زود عوض ميشن!!!!!!!!! واقعا جالب نوشتی!! راستی کی ميای؟!نکنه امدی؟! اميدوارم بهت کلی خوش بگذره(:

yek aahe tanha

سلام نگاه خانم.اول ممنونم که اومدين پيشم.در مورد اين که گفتين نگرانين از برخورد و عوض شدن آدمها و اين حرفا بايد بگم که مرحوم امام خمينی حرف قشنگی زده.ايشون می گن که ما مامور به وظيفه هستيم نه نتيجه.ما کار خودمونو ميکينيم.بقيش ديگه...در مورد دوستان که الان جاشون خاليه و نيستن بايد بگم که همه ما يک مرگ بدهکاريم هيچ استثنايی در کار نيست.همه ما ميريم.دير و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.آخرش هم اينو بگم که خيلی سخت نگير آبجی خانم.به دنيا بخند تا دنيا به روت بخنده.به امید دیدار تو (مخصوصاْ تو ایران)موفق باشی.ياحق.

shahbaz222

سلام دوست عزيز : مطلب جالبی بود که نوشتی ولی به هر حال اميدوارم که سفر خوبی داشته باشی و شاد باشی .

parandeatash

نگاه جونم عمر سفر کوتاه . در مورد شهلا هم من قتل رو توجيه نکردم قتل و مجازاتش به جای خود من از جنبه ديگه ای موضوع رو بررسی کردم اينکه ما خود من حتی با يک احمال کاری می تونم کسی رو به قعر دره نفرت پرتاب کنم و اگر مراقب اعمالم نباشم می تونم فاجعه بيافرينم ...

darvish

اصلاحات در ايران با چالشهای فراوانی روبرو بوده است و اصلاح طلبان هزينه های سنگينی پرداخت کرده اند.و اينک پس از چند سال حضور در حاکميت ناچار به ترک آن شدند.در اين که اصلاحات واقعيتی ترديد ناپذير است شکی نيست .اما اگر از شما به عنوان يک ايرانی از اصلاحات در ايران بپرسند چه می گوييد؟ بهشت خاکستری ضمن گراميداشت حضور شما منتظر نظرهای شماست

معلمی از بهشت( سها)

سلام دوست خوب ناديده ام.ممنون از لطفت.خوشحالم ميای ايران.استرس بيهوده هم نداشته باش.راست ميگی سرعت تغييرات در اين جا به قدری گيج کننده است که .........تازه دلم اين می سوزه که ان تغغيرات مثبت و سازنده نيست.به هر حال اميدوارم تعطيلات خوبی رودر کنار اقوام داشته باشی.

امير

سلام عزيزم مهربونم هيج استرس نداشته باش همينكه فكر كردي از افكارت بت نسازي تمومه ما هم خيلي خوشحاليم مياي ايران منكه روز شماري ميكنم ببينمت (اگه قابل باشم) دخترام و پسرم هم همينطور شايد اين سفر با بقيه سفرات فرق كنه و مقع برگشتن به سوئيس برا ايران دلتنگي كني( حتماً) آدرس و تلفن منو از پروفايل و سايتم ميتوني پيدا كني تو ميرداماد هم به هركه بگي امير راينه ميگه يه جوري تنه اش به تنه ما خورده(شوخي كردم اينقدر هم معروف نيستيم) فقط ميتونيم بگيم به وطن خوش اومدي

الهام

اول اين که ئه سرين راست ميگه... معيار بايد خودت باشی... بعدشم اين که اين ورام بيا!!