شبهای قدر امسال ایرانی ها برنامه شون را از عربها جدا کردند. یادتونه گفتم در مسجد شیعیان همش عربی حرف میزنند و ما هیچی نمیفهمیم ...امسال دیگه یه نفر از ایران اومده بود ومراسم جداگانه برای فارسی زبانها گرفته شد. ایرانی ها هم روز به روز بر تعدادشون در این شبها افزوده میشد . همه نوع تیپ و لباس و فکر و قشر ایرانی، این شبهای عزیز را دور هم جمع میشدند تا استفاده ای ببرند. با اینکه جدا شدن از یه دسته دیگه مسلمونها برام اصلا خوشایند نبود و اعتقاد داشتم که ما هم باید مراسممون را در همون مسجد کنار عربها میگرفتیم (با این تفاوت که این بار با مراسم دو زبانه) اما وقتی جمعیت زیاد ایرانی ها را که یکی یکی از هم دیگه خبر دار شده و جمع میشدن را دیدم متوجه شدم زبان واقعا عامل بزرگیه برای ارتباط، حتی ارتباط با خدا ! خلاصه مسلم جمع شدن این جمعیت به همراه عربها در مسجد کوچولوی «مسجد الرضا» امکان پذیر نبود. جالب تر از همه در این شبها برای من حضور بچه هایی بود که حتی به فارسی به درستی صحبت نمیکردند اما تلاششون را میکردند تا از اون شب استفاده ببرند و از بزرگترهاشون معنی کلماتی را که نمی فهمیدند میپرسیدند. وقتی این جمع صمیمی و هزار رنگ را دیدم به یک باره یاد یه شب در مراسم عاشورا تاسوعا در تهران افتادم .اونجا هم همه ی مردم با هر تیپ و هر میزان اعتقادی که بود جمع میشدند اما یادم نمیره اون شبی را که کنارِ درِ مسجد قسمت بانوان یه آقایی ایستاده بود و نمیگذاشت خانمهایی که چادر ندارند وارد مسجد بشوند! اون روز خیلی خجالت کشیدم .با خودم میگفتم احتمالا امام حسین هم ناراحتند که عزادارشون را به مسجد راه نمی دهند. از اینکه یکی خودش را وکیل وصی خونه ی خدا بدونه و تعیین تکلیف کنه که کی بیاد و کی نیاد حرصم گرفته بودم.وقتی وارد مسجد شدم با خودم فکر میکردم اون خانمهایی که راهشون ندادند چند بار دیگه برای عزاداری امام حسین در عمرشون از خونه هاشون بیرون خواهند اومد و یا چند بار دیگه برای نماز به مسجد میاند؟شاید هیچ وقت ! شاید اون آقا و امثال اون آقا از اینکه امثال اون خانم-که جرمش فقط نداشتن چادر بوده- دیگه به مسجد نیایند خیلی هم راضی و خوشنود باشه ...

تو فامیل ما خانواده ای هستند که به محض شنیدن اذان هر جا که باشند یه مسجد یا نماز خونه پیدا میکنند تا نمازشون را بخونند. این سری که ایران رفتم متوجه شدم که دختر اون خانواده همش تو کیفش یه چادر رنگی داره . خوب اون از اون دسته آدمهایی که به سر و وضعش خیلی اهمیت میده و خیلی شیک میگرده. مانتو و شال رنگی و آرایش و ...اما هیچ احدی نه یه تار موش را میبینه و نه از مانتوهای تنگ و به قول امروز بدن نما استفاده میکنه . ازش که پرسیدم چرا چادر تو کیفشه گفت که خیلی از مسجدها موقع اذان که میخواهد بره نماز بخونه تو مسجد راهش ندادند چون چادر نداشته ! میگفت یه جاهایی بعضی خانمها که وارد میشدند دلشون میسوخته و از داخل براش چادر میفرستادند تا بتونه بیاد تو اما خیلی جاها هم نمیتونسته نمازش را بخونه اینه که همیشه یه چادر گذاشته تو کیفش که دیگه اذیت نشه ! خندم گرفته بود. جامعه اسلامی ما این طوری داره جوونها را به خواندن نماز راغب میکنه!؟

من از امامزاده صالح خیلی خوشم میاد . اونجا هم آدم همه جور آدمی میبینه که اومدند و  دارند راز و نیاز میکنند ،طلب حاجت میکنند.محیط دوست داشتنی ای است .اولین بار که دیدم به همه دم در ورودی چادر میدهند خیلی خنده ام گرفت . با خودم گفتم قسمت زنان و مردان که جداست اجبارش برای چیه؟البته من اون موقع خیلی بچه بودم و بعد که دیدم خیلی مودبانه برخورد میکردند و با نظم بود خیلی هم خوشم اومد. در عوض چند سال پیش یه سر رفتیم شیراز .در خود شهر شیراز که به نظرم اومد انگار کسی نمیدونه چادر چیه چون من یه شیرازی چادری هم ندیدم . اگه هم چادری بود مسافر بودند! خلاصه جای شما خالی رفتیم شاهچراغ . اونجا نه تنها اگه چادر نداشتی راهت نمیدادند بلکه محل گرفتن چادر یه پنجره ی کوچولو بود که باید بین جمعیتی که اکثرا مرد بودند و برای خانمهاشون چادر میخواستند له میشدی تا به اون پنجره برسی، بعد یه کارت شناسایی! میدادی تا یه چادر جرواجر که یا برات کوتاه بود یا روی زمین میکشید بهت بدهند! مسخره اش اینجا بود که واقعا برای گرفتن چادر باید از بین حداقل ۱۵ تا مرد رد میشدی !

میدونید به نظر من وقتی آدم به یه مکان مقدس میره خودش باید به احترام اون مکان مقدس پوشش مناسبی داشته باشه . حتی در کلیساها هم آدمها نمیتونند هر طور که دوست دارند وارد بشوند و باید تا حد معقول پوشیده باشند. اما به نظرم این دستور برای نوع پوشش در حد تذکر درسته اما وقتی اجبارشد (اون هم اجبار بدون امکانات به طوری که یه نفر را از ورود و دعا باز بداره) میتونه اثر عکس هم داشته باشه. نمیدونم شاید هم من اشتباه میکنم...

این لینک را ببینید جالبه هر چیزی را که بخواهید تکرار میکنه .میتونید حتی اسم خودتون را با تلفظهای مختلف در زبانها مختلف دنیا بشنوید .

اینجا را هم برید امضا کنید برای ماجرای همون خلیج فارس . اگه هم تا حالا نامه ننوشتید و نفرستادید اگه یه ذره بگردید تو سایتها انواع و اقسام نامه ها هست . به جای اعضای خانواده تون هم که اهل این جور کارها نیستند با ایمیل های مختلف یه ایمیل بدید ! هر کی هم خواست بگه من براش پیش نویس نامه ها را میفرستم .ساکت نشینید ها ! باید نشون بدهیم ایرانی جماعت وقتی متحد میشه یعنی چی ! 

 

/ 34 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شبگرد تنها

سلام دوست گرامی ..... خيلی با احساس نوشته ايد طوری که آدم هوس می کند تجربه کند حضور در شبهای قدر را .... بدرود .

چشم بينا

سلام اومدم بگم سپاسگزززززززززززززززارم بابت تذکری که دادی. مطلبت هم جالب بود و اين که با اجبار به نتيجه عکس می رسيم ديگه برای همه روشن شده. خدا کنه یه روزی هم کسانی که مسوولیتی برای خودشون قائل هستن این رو درک کنند...

شكوفه

حرفهام ديگه تموم شدند ........ برای گفتن .......... توی دلم ديگه حرفی ندارم..... !! سلام ..... ممنون از محبتت ..... در پناه حق

monir sepas

سلام نگاه عزیز درنگاهت غربت پائیز پنهان کرده ای} آیه های عشق آفت خیز گنهان کردهای} لذت مرموز شعر حافظ شیراز را{ در دو چشم مست و شور انگیز پنهان کرده ای ـــ سپاس از نوشتن سایت استاد الهی و حسن نظر درمورد افغانیان شاعر واهل ذوق .منیر سپاس بلخی

monir sepas

نگاه جان با سلام دوباره عرض ادب دارم از اشتباه املایی قبلی پوزش میخواهم {آیه های عشق آفت خیز پنهان کرده ای گنهان درست نیست و این شعر از دفتر شعر ازباغ تا غزل استاد ارجمندم که رهنمای من در شعر هستند استا دلطیف ناظمی برگزدیده بودم استاد لطیف ناظمی از جملهء شهسواران شعرافغانستان استاد ادبیات و منتقد همپایهء استاد الهی بزرگوار او را میتوان شمرد یک نبشتهء استاد در سایت من که به بانوی شعر افغانستان لیلاصراحت روشنی که چندی پیش از میان هیولای مرگ او را بلعید میباشد اندک نمونهء بسیار میتوانید آنرا بخوانید به هر حال شعر را مناسب به پیام شما دانستم و نوشتم امید بازهم از شما پیام های داشته باشم سرفراز باشید منیر سپاس

rezamotamed

سلام. من قبلا هم به اين وبلاگ آمده ام و با فضای زيبای حاکم بر آن تقريبا آشنايی دارم.خوشحالم که شما هم وسواس مرا داريد. البته از من به عنوان يک معلم ادبيات بعيد نيست. حتما داستان آن نحوی راشنيده ايد. شعرها هم قابل شما را ندارد. راستی اين کلمه ی شرجی خيلی جنوبی می زند. امیدوارم باز هم نوشته های شما را در شهر غزل زیارت کنم . بدرود

ارزو

اهای! خانم اينقده درس نخوننننننننننننننن (:

زينت

سلام نگاه خوبم / اميد كه پرازعشق وصفا باشي/ آپديت كردم / فرصت كردی بيا بخوان تا بدانم كارم خوبه يا نه / با محبت سبز/ زينت

ياس هاى آرام

سلام دوست عزيز ... ممنون که سر زديد ... درباره اين متنی که نوشتيد حرف و حديث زياده ... در کل فقط دوست دارم اين رو بگم که معرفت و شناخت ما خيلی خيلی کمه ... و هر گاه کاری بدون شناخت کافی شروع بشه نتايج مثبتی نخواهد داشت ... افرادی که خودشون رو وکيل وصی خيلی چيزها ميدونند بهتره که اول شناخت خودشون رو زياد کنند و بعد به امر معروف و نهی از منکر بپردازند ... اگر ما نتوانيم «معروف» را بشناسيم چگونه ميتوانيم به نهی از «منکر» بپردازيم ... مطلب ديگر اينکه٬ در ساختن برج بايد تخصص کافی را داشته باشيم تا پايه و اساس آن برج سست نباشد و الا آن برج کج بالا ميرود و در نهايت هم فرو خواهد ريخت ... از خداوند منان ميخواهم به برکت اهل بيت عليهم أفضل الصلوة و السلام همه ما رو به صراط مستقيمش که وعده داده راهنمايی فرمايد ... شاد و موفق باشيد

reza

شرمنده الان وقت ندارم بعدا بهت سرميزنم