توی مترو جلوی دو تا پيرزن نشسته بودم و برای اولين بار يکی از کتاب‌های درسی ام را جلوم باز کردم(اکثرا رمان‌های فارسيم را در مترو ميخونم البته تا وقتی تموم نشده بودند!). يه لحظه ديدم يکی از پيرزن‌ها به اون يکی داره ميگه: «ديگه کم کم دارم برای فارسی راه ميافتم». براق شدم! يعنی درست شنيدم؟ ادامه داد:«الان ديگه حروف را از هم تشخيص ميدهم، ميدونم اين ل است اون م است ...اما هنوز خيلی خوندن فارسی سخته». شنيدن بار دوم کلمه ی فارسی مطمئنم کرد که درست شنيدم. از فضولی داشتم خفه ميشدم اما روم هم نميشد در مورد حرف‌هايی که دو نفر ديگه دارند به هم ميزنند فضولی کنم. آخه آدم در گوشش را که نميتونه بگيره! خوب ميشنوه! کتابم را بستم گذاشتم تو کيفم و هی به خانمه زل زدم!!! خانمه که فکر کنم اصلا بحث را شروع کرده بود چون حدس زده بود که من بايد ايرانی باشم بهم گفت:«فارسی حرف ميزنی؟» با کلی ذوق سرم را به علامت تايید بالا پايين بردم! به فارسی بهم گفت :« ما داغيم دغباغه ی قخدا حرف ميزنيم.» يه چند ثانيه طول کشيد که اول درک کنم به فارسی باهام حرف زده بعد بفهمم به جای همه ی غ ها بايد ر بگذارم تا بفهمم چی گفته!! ادامه داد:«دغباغه ی کتاب مقدس». دوزايم افتاد چی به چيه! تو سوئيس هم با اين آدم‌ها برخورد داشتم. از توی کيفش يه برگه در آورد. در مورد نجات يافتن و رستاخيزی و اين حرف‌ها ...به فارسی البته! دعوت فارسی زبان‌ها به يه کنفرانس.
 از ايستگاهم خيلی گذشته بودم اما دوست داشتم بيشتر بدونم. خانمه برام توضيح داد که هدفشون اينه که بگويند دين راه نجات آدم‌هاست به شرطی که ازش استفاده ابزاری نشه. خوب، حرفش به نظرم جالب بود. بهش گفتم که حتما در جلسه شون شرکت ميکنم.

متنی که بهم داده بود از قرآن پاورقی داشت و من راستش خيلی به کلمات نجات پيدا کنيد و غيره اش توجه نکردم. به نظرم خيلی جالب اومد ولی بعدا که با دقت بيشتری خوندمش و ديدم تيتر اول زده بياييد تا نجات پيدا کنيد يه جورهايی بهم بر خورد! انگار که ايرانی‌ها بی دينند و همينشون مونده که يه عده بيان زبانشون را ياد بگيرند و دين دارشون کنند!

به هر حال چون عقيده دارم که وقتی ميتونی به يه عقيده ای ايمان داشته باشی که حرف ديگران را هم بشنوی، روز جلسه با يکی از بچه ها رفتم. يه آقايی(فکر ميکنم آمريکايی چون فرانسه بلد نبود) با يه لهجه ی خيلی باحال داشت انجيل را تفسير ميکرد. يه آقای ايرانی کنارمون بود که با اشتياق مطالب را دنبال ميکرد و هر صفحه ای که آقاهه ميگفت سريع باز ميکرد و ميگرفت جلوی ما! ايرانی خيلی کم بودند بر عکس کسانی که زبان فارسی داشتند ياد ميگرفتند زياد بودند. اين کلمات دينی قلنبه سلنبه را وقتی اينها ادا ميکردند من کلی تعجب می‌کردم! عجب پشتکاری! روی هم رفته جلسه جالبی بود!

راستش را بخواهيد احساس يک بچه دبيرستانی را داشتم که رفته کلاس اول راهنمايی نشسته! اصل حرف‌ها همون هايی بود که ما هم ميگيم. اما در اسلام ما با يه ديد بالاتر به مسائل نگاه ميکنيم. يعنی واقعا فقط ميتونم بگم همون حس اينکه چند کلاس عقب تر رفته باشی را داشتم . اصل درس‌ها همونهاست فقط هر چی بالاتر ميايی سخت تر ميشه و گسترده تر. آخر جلسه هم  يه مجله هايی توزيع کردند و  همه با هم در موردش صحبت کردند و به سوال‌هاش جواب ميدادند. يه سری چيزها برام يه ذره علامت سوال بود مثل اينکه بازگشت حضرت عيسی را به زمين، مثل آمدن دزد معرفی کرده بود. يعنی اينکه زمانش را نميدونی و ناگهانيه و هميشه بايد برای آمدنش آماده باشی. تعبير و تفسير درسته اما اصل تشبيه به دزد به نظرم جالب نبود. چون هدف دزد با هدف حضرت عيسی خيلی فرق ميکنه! به هر حال در مجموع مثال‌ها و متن‌ها به نظرم ساده و قابل درک بودند.

جالبه بگم که اينها يه موسسه جهانی هستند و فکر کنم از آمريکا هم حمايت ميشوند. فکر کنم قبلا تعريف کردم که در سوئیس هم يک بار دو تا جوان آمريکايی اومدند دم خونه مون و يه يک ساعتی باهام بحث کردند. ميگفتند دانشگاهشون را ول کردند و برای اين کار به اروپا اومدند. لهجه فرانسه شون برام خيلی جالب بود! تبليغ يه پيامبر جديد الظهور را ميکردند! عکسش را هم بهم نشون دادند!!! کتاب اين پيامبره را هم به فارسی برام فرستادند!!! فکرش را بکنيد تو سوئيس اين کتاب را به زبان فارسی هم داشتند!

اين جور آدمها را که ميبينم از خودم به عنوان يک مسلمون خجالت ميکشم! ميبينم ما چه وظايفی داريم و چه کرديم و اينها چه کردند؟!! ميدونيد...مشکل اينه که ما مسلمان‌ها خودمون هم با رفتارمون کاری نميکنيم که اسلام را درست معرفی کنيم تبليغات جلسه ای و ... پيشکش! واقعا شرم آوره...

يه نکته هم در آخر اضافه کنم و اون از اين قراره که يکی از دوستان ايرانی با يکی از همين مبلغ‌ها مناظره ميکنه. در جلساتی که با اون مبلغ بوده مطالبی در انجيل پيدا ميکنه که اون مبلغ براشون جوابی نداشته و اين دوستمون چرا! مثلا ميگفت به واقعه ی کربلا در انجيل اشاره شده و وقتی اون ازش میپرسه اين ماجرا چيه مبلغه اظهار بی اطلاعی ميکرده و ميگفته هنوز اتفاق نيافتاده...
به نظرم مياد که شايد حتی تحقيق در مورد ديگر اديان بتونه حتی ايمان آدم را به اسلام بيشتر هم بکنه. 

در اين دانشگاه جديد سال آينده يکی از درس‌های عموميمون در مورد انجيل است. اگر عمری بود و برای شما هم جذاب بود وقتی اين درس را خوندم شايد در مورد اين موضوع بيشتر نوشتم. 

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاه

مگه فيلتره؟ حتما اصل سايت فيلتره! ربطی به فتوبلاگ شخص من نداره!

فرزاد

چيزی که من عقيده دارم اينه که دين ارتباط مستقيم داره با شخصيت پيامبر. مثال! محمد ابن عبدالله زن دوست بوده. نه که بگم آدم بدی بوده ها! خوب علاقه داشته ديگه. اين باعث ميشه که در دين اسلام زن تا ۴ تا برای مرد حلاله. ولی عيسی ابن مريم با زن ها مشکل داشته. انجيل رو اگه خونده باشين نوشته اگه ميتونی تجرد رو تحمل کنی ازدواج نکن. به نظر من قضيه اينه که وقتی بحث تبليغ وسط کشيده ميشه، هيچ کس غير از خود پيامبر نميتونه جوهر دين رو نمايش بده. چون بقيه کاراکتر متفاوتی دارن. فکر ميکنم رسالت فقط بر عهده پيامبر بايد باشه. اصلا با تبليغ دين موافق نيستم.

yek tahna

سلام......بلاگتون قشنگه قالبی خوب ...نثری روان و ادبياتی جذاب......

پاسخ به فرزاد

من با نظرتون موافق نيستم. شايد بشه گفت که هر دینی تا حدودی تاثیر گرفته از فرهنگ اون مکانی است که اين دين درش برای اولين بار ظهور کرده اما اينکه دين همون چيزی است که هزاران سال پيش اومده و حالا هم ديگه احتياج به تبليغ نيست و...اصلا ربطش را نميفهمم. بله البته پیامبرها مسلم خودشون وسیله ی خوبی برای معرفی دین هستند اما مشکل اینه که الان خودشون نیستند ! اگر هم قرار باشه امثال من و شما بخواهند پیامبر را معرفی کنند که فقط در حول و حوش موضوع خاصی تجزیه تحلیل کنند و به صورت کلی موضوع را نبینند ...بیچاره اون مردمی که جد و آبادشون مسلمون نبوده و بخواهند حالا این دین را توسط من و شما درک کنند! می بینید ...همین صحبتهای شما و مثال شما دلیلی است مبنی بر اینکه اکثر ما مسلمانها نه خودمون اسلام را درست درک کردیم و نه خوب میتونیم معرفیش کنیم! من نميگم ما حتما بايد برای دينمون تبليغ کنيم، ولی عقيده دارم که کاش حداقل رفتارمون طوری بود که اسلام را درست معرفی میکردیم

خون

موقعيت شما استثناييه و بهتون اين امکان رو ميده که از اين تجارب بهره‌مند شين و ما رو هم بهر‌ه‌مند کنين

خون

در کل خيلی جالب بود ...

یاد

سلام. مطالبتون رو دنبال میکنم. جالب بود.

نرگس

سلام... نوشتتون برام خيلي جالب بود. راستش كاملا موافقم . اسلام كاملتره اما چون بيشتر ازش سواستفاده شده تبليغش هم سخت تره.

Saeed

سلام. نظر فرزاد ديگه از اون نظراس! من به روزم... موفق باشيد

حسین

قشنگ بود. اما من منظورت رو از ٬سما هم امتحان داری؟٬ نفهمیدم