بازی !

امتحان ها داره میاد  و من طبق معمول درحال محاسبات روز و ساعت و تعداد صفحات و استرس و ...! راستش اصلا قصد نداشتم حالا حالا اپدیت کنم . اما یه جورهایی تو رودرواسی موندم! چراش را خدمتتون عرض میکنم. اگر الان گذرتون اینجا افتاده به احتمال زیاد دلیلش این نیست که من سر زدم اومدید بازدید پس بدید چون من اصولا خیلی وقته که بی ادبی میکنم و بازدید ها را پس نمیدهم و احوال پرسی نمیکنم(واقعا گرفتارم آخه) خلاصه اگر اینجایید یا چون در حال وبگردی بودید یا اینکه دوستهای مهربونی هستید و همیشه لطفتون شامل حال من شده. به هر حال هر چه که هست حتما خبر بازی وبلاگی شب یلدا را شنیدید و مثل من از همه جا بی خبر نیستید! خوب من هم گرفتار شدم یه جورهایی! البته از یلدا گذشته دیگه برای همین خودم را از دعوت ۵ نفر دیگه معاف میکنم اما اون۵ تا خصوصیت مخفی ام را مینویسم!

۱- اینکه من همیشه فقط و فقط با یه دست اون هم دست چپ تایپ میکنم ! این را میگم چون همین الان خیلی سعی کردم دو دسته اش کنم اما سرعتم لاک پشتی شد. من هم که فعلا وقتم طلا! گفتم بگم بدونید! شاید یه روزی شدو تونستم فقط با دست راست یا با همکاری هر دو تایپ کنم. مثل خیلی کارهای دیگه که دو دست هام واقعا با هم دوستند و همکار! مثل مثلا بافتنی !

۲-گفتم دوست ...در مورد دوستی آدمی هستم که هیچ وقت باعث جدایی یه رابطه نمیشم. اگر کسی ازم دلگیر باشه ازش مستقیم دلیلش را میپرسم و اگه میدونم سعی در بر طرف کردنش میکنم.اگر هم از کسی دلگیر بشم میرم بهش میگم! اما این موضوع بستگی به طرف مقابل هم داره! به هر حال اگر بفهمم که واقعا مقصر نیستم و یا یه اتفاقی بیافته که دلم بشکنه ...دیگه درست کردنش کار آسونی نیست! اولین و تنها قهر طولانی ام هم مربوط میشه به اول راهنمایی ام با دوست و همسایه مون که به خاطرش مدرسه ام را عوض کردم و اون در مدرسه ی جدید من را تنها گذاشت و دلم را بد جوری شکست! نمیدونم الان هم میشه بهش گفت قهریا نه...به هر حال دیگه سراغی از هم نمیگیریم!

۳-یکی ازخصوصیات اصلی و دردسر سازم اینه که نه دروغ بلدم بگم نه میخواهم بگم . از آدمهای دروغ گو هم شدیدا بدم میاد!
گفتم درد سر ساز چون بعضی وقتها این خصوصیت برای دیگران هم مشکل درست کرده! مثلا چند روز پیش در آزمایشگاه قرار گذاشتیم که یک آزمایشی را که هر دو گروه باید انجام بدهند هر کدوم نصفه انجام بدیم و بعد نتیجه را با کمی تغییر با هم جمع کنیم ! آخرهای آزمایش بودیم که استادیار ازم میپرسه کجای کارید . باشادی میگم دیگه آخرشه! تعجب میکنه و میپرسه هر دو قسمت را انجام دادید؟ میفهمم باز گند زدم!بعد از چند ثانیه نگاش کردن میگم اون قسمتی اش را که قرار بود منو دوستم تو گروهمون انجام بدیم تموم شده . بقیه اش را باید بقیه بگن! این سری به خیر گذشت !‌نه دروغ شد نه راست ...اما برای اصلاح خرابکاری من یکی از بچه ها در جواب استاد که اگه زود بریم خونه حالا میفهمید که ماجرا چیه میگه : عجله کردیم خراب شده ! احتمالا فردا برای اصلاحش باید دوباره بیاییم! من نتیجه میگیرم چه قشنگ دروغ گفت! یادم باشه خیلی به حرفهاش اعتماد نکنم!
در ضمن تو این بند اضافه کنم که انتخاب اسم نگاه به جای مریم و زهرا و رویا ...برای همینه که تابلو باشه اسم مستعاره و دروغ نباشه!

۴-کابوسم از بچگی گم شدن بوده! همیشه از این موضوع میترسیدم! بعد که بزرگتر شدم دیگه گم شدن خودم نبود که کابوسم شده بود گم شدن برادر کوچکم بود که مثلا پیش من بوده! بعد هم که بزرگتر تر شدم این بود که موقعی که برای رفتن به دانشگاه جمعه شبها راه می افتادم  وقتی اتوبوس صبحها برای نماز نگه میداره من را جا بگذاره و راه بیافته! یه خصوص که یه بار عملا داشت این کار را میکرد!!

۵-در مورد احساساتم میگن زیادی احساساتی ام ا! چون مثلا اگه یه فیلم چرند خانواده هم باشه و یکی توش غصه بخوره یا عزیزی را از دست بده حتی اگه هنر پیشه یه قطره هم اشک نریزه من باید سرم و چشمهام را از اطرافیان قایم کنم و یه جوری جیم شم قبل از اینکه همه بهم بخندند که باهوش این فیلمه! برای اولین فیلمی که گریه کردم هم اوشین بود! اون موقع که یخها را میشکست که لباس بشوره!! در ضمن شدیدا به خانواده ام و مامان بزرگم عشق می ورزم.

در آخر مرسی از اکرم جون که باعث شدند من یه ذره در مورد خودم فکر کنم! 

اگر غلط دارم ببخشید وقت اصلاح نداشتم!

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

سلام خسته نباشی خوشحال میشم با هم تبادل لینک داشته باشیم موفق باشی یا علی

سعيد

عيد غدير خم مبارک باد.

President Evil

سلام. در مورد شماره ی ۳ کمی با هم شباهت داریم. من خیلی خوب بلدم دروغ بگم و نقش بازی کنم (هنگام تدریس انگلیسی به دخترهام مخصوصآ) ولی توی زندگی واقعی اسن از خودم متنفر می شم اگه دروغ بگم. اینه که خیلی خیلی به ندرت مجبور به دروغگویی می شم و تازه بعدش می شینم خودم رو سرزنش می کنم که چقدر ترسوام و عرضه ی راستگویی رو نداشتم. اتفاقآ من پيرمرد رو هم دعوت کردن و من هم با اندکی تغيير در قوانين بازی يه چيزی چلوندم توی وبلاگ. بخون و نظرت رو بگو... موفق تر از قبل در سايه ی يزدان بزی

نقره ای

تنبل خانوم!!!

نقره ای

خیلی تنبلی هنوزم!

President Evil

سلام. وبلاگ رو بعد از مدتی با مطلبی تحت عنوان "بکشید ما را، ملت ما قوی تر می شود!" آپدیت کردم. خوشحال می شم به کلبه ی محقر دیرسالی چون حقیر قدم بگذاری. خداحافظ

سید محسن

اللهُمَّ الْعَنْ أوّلَ ظالِم ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَآخِرَ تَابِع لَهُ عَلَى ذلِكَ اللهُمَّ الْعَنِ العِصابَةَ الَّتِي جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلام وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ. اللهُمَّ الْعَنْهم جَميعاً. اللهمَّ خُصَّ أنْتَ أوّلَ ظالم بِاللّعْنِ مِنِّي ، وَابْدَأْ بِهِ أوّلاً ، ثُمَّ الثَّانِي ، وَالثَّالِثَ وَالرَّابِع ، اللهُمَّ الْعَنْ يزِيَدَ خامِساً ، وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللهِ بْنَ زِيَاد وَابْنَ مَرْجانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْد وَشِمْراً وَآلَ أبي سُفْيانَ وَآلَ زِيَاد وآلَ مَرْوانَ إلَى يَوْمِ القِيامَةِ.

فطرس

جالب بود. از آشنايی با شما خوشحالم.به من هم سری بزن. موفق باشيد. تا بعد يا حق...

حاج علی

السلام عليك يا ابا عبدالله . السلام عليك يابن رسول الله . السلام عليك يا ثارالله . سلام بر محرم . سلام بر عاشورا و سلام بر شهداي مظلوم كربلا . روزي كه شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه بر امد به كوهسار آمد و برخاست كوه كوه ابري به غرش آمد و گريست زار زار گفتي تمام زلزله شد خاك مطمئن گفتي فتاد از حركت چرخ بي قرار . با اينكه سر زد اين عمل از امت نبي روح الامين زروح نبي گشت شرمسار . ايام سوگواري سرور آزادگان و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسن و ياران با وفايش را تسليت عرض نموده . عاجزانه التماس دعا دارم .

محمدرضا

بايد بگويم مقدار زيادی به شما حسد ورزيديم..حالاتی زيبا در شم هويداست.اما از ديد عطار.........! به روزيم بعد از روزها