دايره

بچه ها يه باشگاه ورزشی مخصوص بانوان پيدا کردند که توسط مسلمانها راه اندازی شده. يکی دو بار قرارهای هميشگی را اونجا گذشتند و توفيق اجباری نصيب من تنبل شد که برای ديدن دوستان هم که شده به فيض ورزش کردن هم برسم. خلاصه يکی دو بار پارسال رفتم و بعد ديگه نرفتم تا همين چند هفته پيش که باز برای ديدن يکی از بچه ها که هميشه اونجاست شال و کلاه کنم و بالاخره شاخ غول را بشکنم و برم اونجا. اتفاقا از شانس من اون روز دوستم نيامده بود و حسابی خورد تو ذوقم اما از انجا که يک ساعت طول ميکشه تا برسم به ورزشگاه ديگه برنگشتم و گفتم حالا يه دو ساعتی را اقلا استفاده ميکنم. داشتم پول را ميدادم و خانمه داشت طبق معمول نصيحت ميکرد که هدفت چيه و ميتونی مشترک بشی و هزينه هاش فلان و بهمان ميشه و ... که دو تا خانم با پوشيه وارد شدند. از نگاه يکيشون احساس کردم داره بهم لبخند ميزنه. من هم با لبخند جوابش را دادم. وقتی رفتم رختکن اونجا بودند. سرشون همچنان پوشيده بود (در بين بعضی از فرقه های اهل سنت زنها موهاشون را از زنهای غريبه هم میپوشونند). اما اون چادرهای مشکی را ديگه نداشتند و ميشد صورتشون را ديد. يه مادر و دختر بودند. خانمه يه بار ديگه سرتاپای من را نگاه کرد و بعد ازم پرسيد که آيا دفعه اول هست که اينجام که قبلا من را نديده. براش توضيح دادم. از مليتم پرسيد، گفتم. با ترديد اومد جلو و بعد ازم پرسيد «شيعت که نيستی؟» (ع را عربی تلفط کنيد!). طوری اين سوال را پرسيد که انگار فقط منتظره بگم نه. برای همين شک کردم منظورش را درست فهميده باشم. با ترديد گفتم چرا ! قيافه اش را تو هم کرد و روش را اون طرف. رفتارش اون قدر برام عجيب بود که فکر کردم شايد درست نفهميدم . گفتم «منظورتون chiite (معادل فرانسه شيعه) است ديگه؟» سرش را به علامت تاکيد تکون داد. شوکه شده بودم از رفتارش. سعی کردم خودم را کنترل کنم. با لبخند گفتم «حالا خيلی فرقی نميکنه مسلمان مسلمونه». برگشت بهم نگاه کرد و جوری که اون هم سعی ميکرد خودش را کنترل کنه گفت «شيعه اصلا خوب نيست!» گفتم «شما ما را درست نميشناسيد». ياد سايتی افتادم که تو وبگرديها بهش رسيده بودم بهش توضيح دادم که مطالبی را در سايتها در مورد شيعه ديدم که کاملا خلاف واقعيت بوده و اينکه شما چون اشتباه در مورد ما ميدونيد اشتباه هم قضاوت ميکنيد. اومد به طرفم و گفت:«اينجا جای بحث نيست اگه سواد داری برات مطالبی بيارم که هدايت بشي». خندم گرفته بود. گفتم «اگه فرانسه باشه خوشحال ميشم» و بعد ادامه دادم «اتفاقا من هم برای شما خواهم آورد». اصلا توجه به جمله ی آخرم نکرد.
- برات ميارم تا ارشاد بشی!
اين بار بلند تر گفتم:«من هم خواهم آورد!» خودش را به نشنيدن زد و رفت !

اون روز کلی حالم گرفته شد. با اين حال يه نفس عميق کشيدم و رفتم سراغ دستگاهها. دختر اون خانم هم اومد روی دستگاه کناری. ازش در مورد کلاس اونروز باشگاه پرسيدم گفت از امروز ديگه شرکت نميکنه چون مادرش متوجه شده که از آهنگ هنگام حرکات ورزشی استفاده ميشه و چون حرامه و خرج کلاس اومدن اون هم بر عهده ی پدر و مادرش هست در حقيقت گناه متوجه پدر و مادرش ميشه و به خاطر همين دیگه در اون کلاسها شرکت نميکنه. بهش گفتم نزد ما هم خيلی‌ها هم عقيده ی مادرش هستند اما به نظرم رفتار مادرش در مورد شيعه خيلی توهين آميز بود و اينکه ما حق نداريم راحت همديگه را بدون تحقيق متهم کنيم. بعد ازش پرسيدم که متعلق به کدوم فرقه ی اهل سنت است. جواب داد نميدونه و فقط پدر و مادرش را دنبال ميکنه. بهش توضيح دادم که در يه سايت مطالبی کاملا متفاوت در مورد شيعه خونده بودم. جواب داد امام مسجد گفته که اگه ايمان قوی نداريد نريد سايتها را بخونيد چون ممکنه منحرف بشيد. در جوابش گفتم درسته اما به نظرم هر مسلمان وظيفه ی تحقيق داره. ما حق نداريم بگيم هر چه پدر و مادر ميگويند درسته. اين همون حرفيه که اعراب جاهلی در زمان پيغمبر ميگفتند و مسلمان نميشدند. بايد تحقيق کرد و مسلم چون اسلام دين حقی است اگه درست تحقیق کنی و همه ی جوانب را در نظر بگيری و از همه جا و نه يه جای خاص اطلاعات بگيری بهتر و درست تر ميتونی انتخاب کنی و اون انتخاب نزد خدا هم اهميت بيشتری داره. به فکر فرو رفت. ديگه ترجيح دادم ادامه ندهم به خصوص که مادرش هم زير چشمی ما را میپاييد !!

از اون روز متاسفانه فقط يه بار ديگه به اميد اينکه اون خانم را ببينم تونستم برم اون باشگاه که متاسفانه اون روز نيامده بودند. دوست دارم بدونم طرز فکرش دقيقا چی بود و چه ايرادهايی ميگيره. ميدونم که خيلی از ايرادها ريشه ی فرهنگی داره و نه مذهبی. برای همين از قبل آماده ی شنيدن خيلی اشکالات بودم و جوابش را آماده کرده بودم. آخه يه سری چيزها هست که در مکتب شيعه هم حرام است اما اکثر ما به دليل آموزش غلطی که در جامعه وجود داره حتی از اونها اطلاع هم نداريم.  برای همين قصد دارم در مطلب آينده در مورد اين مسايل بنويسم تا احيانا اگه يه نفر از اينجا رد و شدو اين مسايل را نميدونست باهاش آشناتر بشه.

چند روز پيش فيلم دايره را شبکهء تله بروکسل نشون ميداد. حالم بد شد. يه جاهايی اون قدر اعصابم خورد ميشد که خواستم کانال را عوض کنم اما با اين حرف که بايد ببينيم ديگران در موردمون چی ميبينند خودم را تشويق کردم که تا آخرش صبر کنم. اولين فيلمی که از پناهی ديدم بادکنک سفيد بود که در جشنواره ی فيلم کودک در اصفهان ديدم. خيلی اون موقع از لطافت فيلم خوشم اومد. شايد به اين خاطر که به عنوان يک ايرانی به فيلم نگاه ميکردم و خودم را در پوست يه خارجی نميگذاشتم که ببينم اون با ديدن اين فيلم در مورد ايران و مردمش چی فکر ميکنه. يادمه وقتی شنيدم پناهی فيلمی ساخته که در ايران پخشش ممنوع و در دنيا جايزه می‌آره خيلی تعجب کردم. برام اين جای سواله که چرا فيلمهايی که در ايران پخشش ممنوعه ميتونه برای دنيا پخش بشه؟ فيلم دايره از معضلات اجتماعی ما حرف ميزنه که ما بايد ببينيم و باهاش به فکر فرو بريم و اتفاقا اگه کسی بايد اين فيلمها را ببينه ما ايرانی ها و اگه کسی نبايد ببينه خارجی هاند! خلاصه که اصلا خوشم نيامد!

 

/ 21 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Rahil

کفر و ايمان را محک باشد علی.............همين

Saeed

با سلام. من حدود يک سال و نيم پيش يا دو سال نقد اين فيلم را نوشتم. راستش حسش نيست پيداش کنم اما می تونيد به طور تقريبی او رو که دقيقا تيتر اين مطلب شما را دارد از آرشيوم پيدا کنيد. من به تازگی طلای سرخ او را هم ديده ام. از اين بيشتر خوشم آمد تا دايره. بايد آفسايدش را هم ديد!!!! در ضمن: ولادت یگانه منجی بشریت بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد

President Evil

سلام! بله! متأسفانه چند سالی هست که منتظرم فيلم دايره در ايران پيدا بشه ولی مسه اين که نمی شه! // وبلاگ رو با عنوان (( و من به جامه ی کفر در آمدم!)) آپديت کردم. خيلی متشکرم.

شبگرد تنها

درود بر شما ..... من ديگه از دين و مذهب داره حالم بهم ميخوره ؛ البته با پوزش از شما ..... بدرود

مغی دلمرده در آتشگهی خاموش

داشتم وبلاگت رو ميخوندم ...چشمام سوخت ...از بس که طولانی بود.....بابا!...آدم نميتونه يه ساعت به مانيتور خيره بشه.....اين يه انتقاد سازنده بود ها !!!...يا بد و بيراه اشتباه نگيريش..... به وبلاگ ما { من و مجيد} يه سری بزن و از انتقاد سازنده ات ما رو بهره مند کن

nima

دوستان عزيز هميشه ايرانی٬ برای حمايت از حق ايران و ايرانی در داشتن دانش صلح آميز هسته ای ٬ لطفا متن اعتراض زیر در سايت پرشين پتيشن را امضا بفرماييد. برای امضاء به آدرس زير مراجعه نماييد: http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=7c8405b9-03ed-4695-9d46-bd7c49cba830 متن اعتراض:بدینوسیله اعتراض خود را نسبت به سیاست های دوگانه کشورهای قدرت مند جهان در تلاش برای محروم نگه داشتن کشور بزرگ ایران از دانش هسته ای ابراز می داریم و خواستاریم تا سایت محترم پرشین پتیشن ضمن تلاش به سازمان دهی اعتراضی گسترده (همانند تلاش موفق در حراست از نام خلیج همیشه فارس) صدای این اعتراض را به گوش کشورهای در گیر در پرونده هسته ای ایران٬ و بلکه تمامی جهانیان برساند که: داشتن دانش هسته ای حق و خواست ملی تمامی ایرانیان است

سيمياگر

سلام نگاه جون بعد از هزار سال مخالف خوان هميشگی اومد !!! درباره ی دايره گفتی آيا هنرمند ماموره که برای کشور و يا دولتش تبليغ کنه من ايران زندگی می کنم اين با يه سری زدن فرق می کنه و می دونم که فيلم سازها خيلی مراعات می کنند و هنوز واقعيت رو نشون نمی دهند !!!!متاسفانه ايران عزيز با اونچه که ما دوست داريم خيلی فرق می کنه . با گفتن ما خيلی بزرگيم و تاريخ ۲۵۰۰ ساله و از اين حرفها هم درست نمی شه بهتر واقعيت رو قبول کنيم ايران فقط شمال تهران يا غرب مشهد يا مرداويج اصفهان يا ... نيست ايران تو پاکدشت و خاک سفيد و حلبی آباد هم هست خوش باشی

بـَرباد

سلام به همه وبلاگ خونا، وبلاگ نويسا، وبلاگ دوستا، وبلاگ بازا و خلاصه لاگيهاي عزيز ورود خودمو به جَمعه خودتون تبريك ميگم واميدوارم كه منو دوست داشته باشيد من اسممو توي اين وبلاگ ميزارم ( بَرباد ) ، يه پسر26 ساله با قد متوسط، موهاي مشكي،چشمهاي ميشي،لاغر اندام و تقريبا سفيد رو

بومرنگ

سلام دوست ............. روزگارت خوش .