برای خودم

 (اين قسمت را برای دل خودم نوشتم. چون فکر نکنم برای کسی دونستنش جالب باشه توصيه ميکنم از بعد از خط آبی بخونيد)
کم کم اعصابم داره داغون ميشه! نميدونم چرا همه فقط به خودشون فکر ميکنند؟! حالا اگر رشته ام روانپزشکی بود يه دونه کيس هم نداشتم ها ...اما الان که هيچ چی از هيچ چی حاليم نيست ...نميدونم چرا همه، همه‌ی درد و دل‌هاشون را برای من می‌کنند و از من راهنمايی ميخواهند؟ اعصاب خورديش اينه که من هيچ کاری هم براشون نميتونم بکنم جز اينکه حرف‌های همه را تو خودم بريزم و کلی روحيه و اعصاب خودم را داغون کنم. با اينکه همش جوابم اينه که نميدونم...تجربه اش را نداشتم و .. يا حتی کاملا نظرم مخالف با نظراتشونه  اما همه باز بر ميگردند و حرف‌هاشون را ادامه ميدهند. ديگه کم کم خسته شدم ! يعنی نيست احساس ميکنم کمکی هم نميکنم و اين توانايی را در خودم نميبينم که کمکی کنم، دوبله زجر ميکشم. اگر ببينم ميتونم راهنمايی کنم مسلم خوشحال هم ميشم اما خودم اين طور احساس نميکنم . بدبختی اينجاست که هيچ وقت هم نبايد با هيچ کسی در مورد هيچ چی حرف بزنم! اون وقت من ميمونم با يه سری مشکلات و معماهای عجيب و غريب که بايد به تنهايی حلشون کنم و متاسفانه از مشاور خودم يعنی مامان خانمی هم نميتونم کمک بگيرم چون نبايد به کسی حرفی بزنم. اون وقت منی که همه حرف‌هام را بايد برای مامان جون بزنم ۸ کيلو حرف و غصه ی ديگران را بايد تو گلوم خفه کنم! همش به خودم ميگم اشکال نداره دوست آن باشد که گيرد دست دوست ...تو نيکی ميکن و در دجله انداز ... اما بعد که خوب نگاه ميکنم شک ميکنم که آيا اين دوستی ها واقعا دوستيه ؟ اين که يه نفر هر وقت درد و مشکلاتش عود ميکنه، ياد تو بيافته و درد و دل‌هاش را بريزه در تو؟! بعد هم ديگه چه بسا بره تا حاجی حاجی مکه ! تازه بدبختی اينجاست که تا ديروز فکر ميکردی اين دوستت کاملا مثل تو فکر ميکنه ...بعد ميبينی که اوووووووه چه رازهايی دارد و چه کارها کرده و حالا که دلش گرفته تازه اومده حقيقت را برای تو تعريف ميکنه ...اون وقت يه داغونی ديگه هم روش مياد ...اينکه کسی که تو را تو خوشی اون قدر دوست نميدونسته که برات از خودش بيشتر بگه، کسی که خيال ميکردی ميشناسيش اما اون قدر صد رنگ برات حرف زده بوده که نميشناختيش ...چرا حالا بايد بعد از يه عهدی ياد تو بکنه؟!
آخيش راحت شدم ...بالاخره يه جا من هم درد و دل کردم! *

من نميفهمم چرا اکثر آدم‌ها روی احساسات عشقولانه شون تسلط ندارند؟ يعنی چی که ديروز عاشق ميشن امروز شاد و خوشبختند فردا ميبينند اشتباه کردند ...تا يه هفته به خاطر اين اشتباه غصه ميخورند و دست آخر به اين نتيجه ميرسند که اون قبلی عشق نبوده اما اين حسی که جديدا پيدا کردند حتما عشقه !؟ آخه چرا به همه چی گند ميزنند و اسم هر چيزی را عشق ميگذارند؟! وقتی هم ميگی تقصير خودته مگه کور بودی ...ادعا ميکنند که «عاشق نشدی نميفهمی، عاشق شدن دست خود آدم نيست ! » 

به نظر اينجانب،انسان موجوديست با قابليت‌های بالا. بر همه ی روح و جسمش هم -اگه بخواهد- ميتونه تسلط داشته باشه. البته، جايزالخطاست!

من فکر ميکنم همه ی کسانی که اقلا سه بار در زندگيشون عاشق شده اند کسانی هستند که خودشون می خواستند عاشق بشوند، يه جورهايی خودشون دنبال عشق رفتند و گشتند و به خودشون قبولوندن که عاشقند. همين ها هم هستند که ارزش عشق را پايين می آورند.         

اين اروپايی‌ها هم برای خودشون عالمی دارند ها! اينها هم همش تو همين خيال‌هاند. با اين تفاوت که برای اين‌ها عشق مدت دار تقريبا قبول شده است! اين چند وقته برای پروژه ام با يکی از بچه های کنگو هم گروهی بودم. از قضا اين خانم از اون‌هايی است که برخلاف من آنتن‌هاش خوب ميگيره! به خاطر اين چند روز  مصاحبت غيبت خونم اين دو سه روز حسابی زده بالا! تازه دارم ميفهمم بين بچه های کلاس چی ها ميگذره و کجا چه خبره!! مزه ی غيبت بعد از مدت‌ها دوباره تازه شد! در ايران اقلا اگه غيبتی هم ميشد زود با دوست‌ها ياد هم می‌آورديم که داريم به محدوده ی خط قرمز غيبت نزديک ميشيم و اگر دليل قانع کننده ای مبنی بر اينکه اين‌ها که ميگيم غيبت نيست پيدا نميکرديم معمولا بالاجبار سر و ته حرف را هم می‌آورديم! ولی خوب اينجا که نميشد بگم غيبت بده هيچ چی نگو! اون وقت اگر يه چيز مهم هم باشه چون نميفهمه آيا اين هم غيبته يا نه ديگه برام هيچ چی نميگه! (اين‌ جمله آخر هم محض فرستادن وجدان پی نخودسياه!)

 *  الان که داشتم حرف‌هام را به عنوان يه شخص سوم ميخوندم ديدم ممکنه اين متن در ذهن خيلی ها در دنيای وبلاگها شبهه ايجاد کنه در حالی که من بر اساس شخصيت‌ها و اتفاقات در دنيای حقيقی اون را نوشتم. اين بود که بهتر ديدم اين را توضيح بدهم که : هر گونه شباهت احتمالی اين موضوع با هر شخصيت مجازی اکيدا رد ميشه.

پ.ن. کسی ميدونه چرا فونت ۳ من از ۱ ام کوچکتره؟!

پ.ن. ۲ شب يلداتون هم مبارک!

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاه

من هم نميخوام در این مورد از خودم نظر در وکنم ولی وقتی کلی مراجعه کننده ی سرخورده از عشق ميان سراغت و ازت کمک ميخواهن خوب من هم مجبورم اون چيزی را که در این زمینه فکر ميکنم بيان کنم بالاخره هر چی باشه نخورديم نون گندم اما ديديم دست مردم که! به نظر من عشق یه حس مقدسه. حالا نمیگم فقط و فقط یه بار در زندگی هر کسی باید پیش بیاد(این جمله را هر بار گفتم کلی دشمن برای خودم درست کردم!!) ولی خداییش دیگه ماهی چند بار هم پیش آمدن این حس دیگه به نظرم عشق نیست! اتفاقا اگر اين مطلب را نوشتم بيشتر برای اين بود که ببينم چند در صد آدمها مثل من فکر ميکنند تا من يه جوری تکليفم را با اين دوستان دلشکسته بدونم!! اصلا نظرم را بگم يا صم بکم فقط به حرفهاشون گوش بدهم!

جناب كارگردان

سلام ... خوب حتما از خودتون شخصيتی رو ارائه دادين که بهتر از شما کسی رو برای درددل پيدا نميکنن . گناه دارن بابا اگر ميتونيد چه اشکالی داره . در مورد تبليغ دين هم هميشه این قضیه اعصابمو خورد کرده که غربيها برای تبليغ دين مسيحيتشون فرضا توی سايتهاشون برای مخاطبها طرح سوال ميکنند و به هر طريق که شده او را مشغول ميکنند (farsinet.com) آنوقت خوديها قربونشون برم يک سايت راه مي اندازند با صد گيگ اطلاعات و آنوقت عين بقاليها مينشينند دم در و ميگويند اگر کسی سوالی دارد ما هستيم . حالا شما از آن دوستان در دل اروپا چه انتظاري داريد!

نرگس

سلام..در مورد دوم يک بار نظری مشابه شما به يک دوست بلاگی دادم و جوابی شنيدم که کمی متعجبم کرد و بعد خندوند!... اون دوست به من گفت تو عشق رو با عرفان اشتباه گرفتی!!!!!!!!!....اطلاعاته آدمها کمه و همين که ۴ تا کتاب ميخونن سعی ميکنن همه چيز رو توجيه کنن!... گاه فکر ميکنم نميشه دست کسی رو در اين زمينه گرفت. شايد بشه کلاه خودمونو بچسبيم که همرنگ جماعت نشيم.

معلمی از بهشت

سلام.ممنون از لطفت.يه پست جديد و مهم و البته کوتان گذاشتم.حتما بخونش.

hamed

سلام ! خوبيد ؟ راستی ! بزرگترين هنر يه روانشناس موفق اينه که يه شنونده خوبه . تنها شنونده ی خوب بودن خودش پنجاه درصد کمک کردن به کسيه که درد دل ميکنه و مشکل داره . . . . و در ثانی غالب ماها نه عشق رو ميشناسيم ونه عاشق شدن رو بلديم . الا اينکه ادای عاشقها رو در مياريم

بوستان عشق

سلام دوست عزيز / امام سجاد(عليه السلام): حق کسی که بر تو نيکی می کند, اين است که او را سپاس بگويی و نيکي اش را به زبان آوری و از وی به خوبی ياد کنی و ميان خود و خدا برايش خالصانه دعا کنی./ التماس دعا / بدرود.

آرزو

((: به نظر من هم عشق مقدسه!! و کاری که اينايی که تو توصيف ميکنی بده و سطح عشق رو مياره پايين! اما واقعا هم ميشه که دو نفر واقعا عاشق هم باشن اما به هم نرسن يعنی تنونن که برسن و بعدش دليلی نداره که تا آخر عمر تنها بمونن!! من فقط منظورم اين بود که نگو که چون جدا ميشن آدما از هم صرفا عاشق نيستن و اينا

Saleh

سلام. چيزی که متاسفانه رايج شده ((روابط و دوستی های قوطی پپسی ای)) هست. در طبيعت چيز ديگری بهش ميگن. موفق باشيد...

Saleh

شکست عشقی ظاهرش خيلی هراسناکه!‌مخصوصا برای کسی که در متن قضيه نيست. اما شايد به جز عده ای اين اتفاق رخ بده ببينه که اون قدر ها عجيب و غريب و خوفناک نبوده. شايد عده ای هم شيوه زليخای مسن و عاشق گوهرشاد رو انتخاب کنن. عشق هدف دار شکست ندارد. بی برو برگرد.