باز هم عيد و درس!

باز هم عيدتون مبارک !

اين صفحه همش عيد شد! عيد بعدی کِيه من اون موقع اپديت کنم؟ با اين روالی که من دارم پيش ميرم آخرش هم همه حرفهام در گلو خفه خواهند شد و وقت برای نوشتن نخواهم داشت ! خوش به حال اون موقع که امتحان داشتم! باز اقلا روزی ده دقيقه به کامپيوترم ميرسيدم. از وقتی کلاسها شروع شده از صبح که ساعت ۷ پا ميشم تا ساعت ۷ شب کلاس دارم . وقتی ميرسم خونه جنازه ام! تازه موقع امتحانها طبق معمول سنوات گذشته به خودم قول داده بودم که دختر خوبی بشم و در طول سال درس بخونم! نميشه که ! وقتی به کامپيوتر و اينترنت نميرسم درس بخونم؟؟

اين پيامگير پرشين بلاگ هم که من را کشت! من نمی فهمم چرا کامپيوتر ما با بعضی از اين پيامگيرها مشکل داره و بازشون نميکنه؟

کم کم دارم ميفهمم چرا بچه های اينجا هيچ گونه اظهار وجودی نميکنند!چند روز پيش اون قدر از اين که تو کل دانشگاه فقط ما کلاس داريم حرصم گرفته بود که گفتم هيچ کی هم که هيچ چی نگه خودم که ميتونم حرف بزنم. تصميم گرفتم در وقت استراحت برم از يکی از استادها بخواهم يا کلاس ۸ صبحش را کنسل کنه يا ساعتش را عقب تر بياندازه که ما اقلا يه ذره صبح بخوابيم.از شانس من اون روز سر کلاس استراحت نداد وقتی کلاس تموم شد مجبور شدم تا همه از کلاس خارج نشدند از همون وسط سالن درخواستم را مطرح کنم .استاد هم گفت که از نظر اون اگه سالن آزاد باشه اشکالی نداره و تحقيق ميکنه و خبرش را اعلام ميکنه. بعد از کلاس يکی دو نفر اومدند تشکر کردند که چه ايده ی خوبی دادی و من کلی ذوق کردم که شايد يواش يواش ياد بگيرند که چی کار بايد کرد! فرداش کلاس ساعت ده شد اما چون تالار خالی نبود در يکی از کلاسها کلاسمون برگزار شد . برای همين استاد بيچاره کلی پروژکتور و نت بوک و سيم و ...را خودش حمل کرد و آورد سر کلاس . کلی طول کشيد تا تونست راهشون بياندازه .بعد هم يکی يکی بچه ها مياومدند و صندلی به تعداد نبود هی ميرفتند صندلی می آوردند! دردسری بود! من هم که صاف رديف اول روبروی استاد نشسته بودم ! خلاصه بعد از کلی دردسر ديگه استاد طاقت نياورد و به شوخی بهم گفت تقصير توئه ها ! هيچی ديگه... تابلو شدم رفت ! فکر کنم من هم ديگه حرف نزنم! خدا رحم کرده باهاش امتحان شفاهی ندارم!

حالا که همش صحبت از کلاس و درسه يه داستان تراژدی علمی هم تعريف کنم !

 rosalind franklin 

اين خانمه که ميبينيد ميگن يه جورهايی به حقش نرسيده . اين خانم رزالين فرانکلين اولين کسی است که به وسيله کريستالوگرافی ساختار DNA را ميتونه نشون بده اما قبل از اينکه نتيجه گيری بکنه اون را به رئيسش نشون ميده و اون رئيسه هم اون عکس را به واتسون و کريک ميده و اون دو تا هم همون طور که ما در کتابها خونده ايم به وسيله ی عکسی که اين خانم گرفته نتيجه ميگيرند که DNA مارپيچه و يه سال بعد از فوت اين خانم هم جايزه ی نوبل را به خاطر اين کشف از آن خود ميکنند ! دلم به حال اين خانم فرانکلين خيلی سوخت .بنده خدا ۳۸ سالگی از سرطان ميميره ! شايد سرطانش را هم به خاطر کار در همين آزمايشگاه گرفته بوده! هر چی که هست گفتم اقلا من هم اينجا گفته باشم که اگه کسی مثل من از داستان بی خبر بوده بدونه تا روحش شاد شه!

 

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

سلام... عيدت مبارک حامی محققانی که حقشون پايمال شده!!... چه خبر؟

SilveRHearT II

ای بابا! چرا ما رو معرفی نمی کنی؟! ما .... چيزه .... چيزو کشف کرديم ... بعدش ازمون دزديدن ... يعنی گرفتن ... بعد جايزه نوبل رو ازمون دزديدن ... چيزو ... بگو ديگه .... همون چيزه ..... چيز .... آهان .... درمان آلزايمرو!! ه ه ه ه ... خودم يخ کردم!

محسن

سلام بعد از مدتها! ميشناسيد که، همانم که زمانی نگاه بودم! خوشحالم که دوباره بيشتر می نويسيد. کلی چيز ياد ميگيريم هر بار. راستی ميگم اگر نميگفتيد من اصلا نميفهميدم که صاحب اين عکس خانمه ها! :دی

mahi

سلام.عيدت مبارک باشه.وبلاگت خيلی قشنگه .به منم سر بزن.

از نگاه به نگاه

:))

siamak

سلام.نميدونم ولی از وب بر مياد که خوزستانی باشی.من قبلا خيلی اينجا ميومدم.اما الان يه مدته که حوصله هيچ کاری رو ندارم.نميدونم چمه؟

amin

سلام! ممنون از اين‌که احساست رو نوشتی! کلی خوشحال شدم!!.... خب! رفيق قديمی! برای دلبستگي، چيزهای مهم‌تری وجود داره، دلم می‌خواد دلبستگی‌م رو خرج چيزهای درست کنم!

امیر

سلام خوش باشید و عیدتون هم مبارکباد خوب درس بخون تا با سواد دار بشی مثل ما بیسوات نباشی

rana

جهت اطلاع شما دوست عزيز نوشته های وب لاگ ناتاشا همه از سايت دکتر کامبيز ميرزايی شاعر معاصر کپی شدن سايت ايشون آدرسش هست: www.daryaadel.persianblog.ir www.daryaadel.com