میلاد منجی عالم بشریت

بر همه مبارک !  

   

 

از وقتی دانشگاهها در ایران باز شده و هم اتاقیها و هم کلاسی های قدیم من از شهر های دور و نزدیکشون بر گشتن دانشگاه ، میل باکس من هم دوباره عروسی اش است !! آخه دوباره بچه ها به اینترنت رسیدند . اینه که هر بار که همشون با هم یه کلاسی ندارن میرن سایت دانشکده و یکی پس از دیگری برام میل میزنن و من را کلی خوشحال میکنن چرا که می بینم هنوز هم با گذشت تقریبا دو سال من را یادشونه  .
یه چند وقتی بود که سرم شلوغ بود و اعصاب درست و حسابی هم نداشتم این بود که جواب میلهای بچه ها را خیلی با تاخیر دادم . در میل بعدیشون همه به یه چیز این مدت فکر کرده بودن و اون هم این که چون شنیده بودن که مسلمونها در بلژیک تظاهرات کردن  نگران وضعیت من بودند ! یکی شون که حتی نوشته بود مامانش بعد از شنیدن اخبار زنگ زده به خوابگاه از دوستم سراغ من را گرفته  

اما از اون جایی که من اصلا اخبار گوش نمیدم حتی خبر این موضوع به گوشم نخورده بود . فقط شنیده بودم که یه دختر محجبه را از یه دبیرستان فنی به خاطر حجابش اخراج کردن . احتمالا سر و صدا ها هم برای همین بوده .

در  کشورهای لاییک مثل فرانسه و بلژیک در دبستان و دبیرستان داشتن هر چیزی که نشان از دین داره ممنوع است چون ادعا میکنن که مثلا مسلمونها با یهودی ها در مدرسه دعوا میکنن و اگه معلوم نباشه کی چه دینی داره بهتره .اینه که نه تنها حجاب که مثلا  صلیب هم ممنوع است (البته من با این ایده اصلا موافق نیستم چون مثلا در سوییس خود من با یه دختر یهودی اشتراکی  یه کمد  داشتیم . و با این که من حجاب داشتم و اون گردنبند ستاره ی داوود گردنش بود حتی یه بار هم حتی سر چگونگی قرار دادن کتابها در قفسه ،بحثمون نشد دیگه چه برسه به چیزهای دیگه... ) تازه اگه این طوری است که چرا پس اینجا در مدرسه درس دینی دارند ؟ خوب وقتی در هر کلاسی هر کدوم از بچه ها به سمت یه کلاس دینی میرن ...خوب یعنی دینشون فرق میکنه دیگه !. به هر حال اینجا این مدلی است دیگه ... البته منطقه با منطقه متفاوت عمل میکنن و این طور که من شنیدم از اختیارات مدیر مدرسه است که قبول کنه یا نه . اینه که فقط چند تا دبیرستان هست که اجازه ی حجاب میدن . و اون دختری هم که اخراج شد فقط به دلیل این اخراج شد که مدیر مدرسه عوض شده بود و چون مدرسه هم فنی بود و معادل دیگه ای نداشت اون دختر دیگه جای دیگه ای مثل اینکه نمیتونسته بره و همین صدای همه را در آورده بود . 

اما شنیدم دانشگاه در برابر این مسایل  آزادنه برخورد میکنه . حتی در یکی از دانشگاههای اینجا که اسمش هم هست دانشگاه کاتولیک شنیدم مسجد هم برای نماز خوندن داره ! یعنی یه مکانی را به سه قسمت تقسیم کردند برای یهودی ها و مسیحی ها و مسلمونها !  

۲ هفته پیش ساعت امتحان شفاهی فرانسه من (امتحانی که مخصوص دانشجوهای خارجی برای ورود به دانشگاه برگزار میکنن) با  جلسه ی اول آزمایشگاه در یه ساعت افتاده بود .این بود که به محض وارد شدن به آزمایشگاه  به مسوولش گفتم که باید فلان ساعت برم . خانمه بلافاصله قبول کرد . وقتی میخواستم از اتاقش بیام بیرون یه دفعه ای گفت : میدونستید داشتن روسری در آزمایشگاه ممنوع است ؟! یه دفعه خشکم زد  نا خود آگاه خندم گرفت ! نمیدونم چرا ولی هنوز هم که به حرفش فکر میکنم خنده ام میگیره ! همین طور با خنده بهش گفتم خوب من چی کار کنم ؟ گفت هیچی برش دار ! نزدیک بود اون وسط قهقهه بزنم ! اما خودم را کنترل کردم و با یه علامت سوال بزرگ نگاش کردم و به یه لبخند اکتفا کردم ! گفت روسری در آزمایشگاه خطرناک است .در اون لحظه تنها چیز خطرناکی که به ذهنم رسید بندهای روسری ام بود . من هم گفتم باشه اینها را بالا میبندم و دفعه ای دیگه یه جوری سرم میکنم که خطرناک نباشه ! و اومدم بیرون . بعدا هر چی بهش فکر میکردم بیشتر خندم میگرفت . یاد یکی از آزمایشگاههامون در ایران افتادم : فکر کنم در اون گروه یه ده دوازده تا دختر بودیم دو تا پسر . گفتم بیچاره اون پسرها چه خطری تهدیدشون میکرده ! هفته ی بعد که این هفته باشه رفتم و گروهم را عوض کردم .چون اصلا حالش را نداشتم هر دفعه این خانمه من را  این طوری نگام کنه و بخواد گیر بده . البته شنیدم که یکی از بچه های رشته بیولوژی به خاطر حرف همین خانمه رشته اش را عوض کرده و رفته جامعه شناسی ! اولش تو دلم گفتم ضعیف عمل کرده باید جلوشون می ایستاد ولی بعد ...دیدم هر چی باشه اونها بیشتر اینجاییها را میشناسن ! 

حالا  از گروه جدیدم بشنوید : این دفعه برای اینکه مشکلی پیش نیاد  مقنعه سرم کرد که دم نداشته باشه ! و روش هم پلیورم را پوشیدم ...این قدر خوب بود که از اینکه همه مقنعه هام را با خودم نیاوردم پشیمون شدم . هم عقب جلو نمیرفت هم هر چی خودم را تو آینه میدیدم انگار خود خودم را میدیدم ! یه دانشجوی واقعی ...همون طوری که در ایران بودم !
امــــــا......... در این گروه جدید همون ابتدا مسوول آزمایشگاه به اونهایی که موهاشون بلنده اخطار داد که حتما باید« مو »هاشون را ببندن چون خطرناکه !

/ 37 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنده آتش

راستی اين اديان نيست که آدمها رو جدا ميکنه اين کم شعوری آنهاست مثلا خود من هم دوست مسيحی دارم هم زرتشتی و مشکلی هم نيست .

امين

احوالت نگاه؟نميای سر بزنی بی معرفت!............عيدت مبارک!نمی تونستم بيام خطم خراب بود ببخشيد که دير شد!چه خبر؟مطلبت رو خوندم ....مخصوصا مسئله روسری توی آزمايشگاه کلی خنده دار بود!!./......خب!فعلا!

+++++

دلم ميخواست همه مطالبت رو بخونم و بدونم که الان کجايی :)

parsa

سلام عزيزم جالب بود به من سر بزن ابديت کردم منتظرم........... بای

مسافر شب

سلام من تازه با شما آشنا شدم در اولين فرصت يه لينک بهت ميدم مسافر شبو تنها نذار بای

پرستو

سلام. کجائی؟!! خبری ازت نيست! خوبی انشاالله . خوب شاید باز هم امتحان داری به هر حال موفق باشی خانمی.

آنکس که دگرگون شد

سلام عید شما هم مبارک. من اراده قویتون رو تحسین می کنم. آخه خیلیها هستن وقتی می رن خارج دیگه هیچ چیز براشون مهم نیست. خدا شما رو که برای دینتون مبازره می کنید بیشتر دوست داره. ما که توی جامعه اسلامی داریم زندگی می کنیم حجاب و ... داشته باشیم عادیه. اما شما اونجا بین این همه آدم که با اسلام آشنایی ندارن که هیچ تازه گاهی مسخره هم می کنن. حجاب و ... را رعایت کنید خیلی مهمه. شاد و موفق باشی.

پرنده آتش

سلام . چرا ادرس تو با اون نشريه يکی هست؟ کاملا يکی من دوباره سعی کردم درست کنم .

یک آه تنها

سلام موفق باشی خانم.از اين که مدافع دين ما(مسلمونها) در اونجا هستی ممنونم.موفق باشی.يا حق