اندر احوالات تقلب

تیترم بو داره ولی ...نه! قرار نیست سیاسی بنویسم! اگر این مدت ننوشتم برای این بود که بلکه کمی از این حال و هوا بیام بیرون ...از شما چه پنهان ترسیدم یه چیزی بنویسم زبان سرخم، سر سبزم را به باد بده!‌ حالا هم اگر شما برداشت سیاسی از حرفهای من بکنید...مشکل خودتون است!

١- احتمالا چه اونهایی که اهل فوتبال هستند و چه اونهایی که نیستند ماجرای هَند تیری هانری بازیکن تیم فرانسه را در جریان بازیهای مقدماتی جام جهانی شنیدند. خطای هندی که باعث شد فرانسه بازی را در مقابل ایرلند ببره و به جام جهانی بره. در مورد این موضوع بحث و حدیث زیاد بود. خوب من هم روش زیاد فکر کردم که در این شرایط چه کاری درستتر است... بیشتر فرانسوی ها نظرشون این بوده که باید دوباره بازی میکردند تا از آبروی فرانسوی ها به عنوان ملتی که به دنبال عدالت و حقیقت هستند دفاع بشه. چند شب پیش میز گردی میدیدم ...یکی از شرکت کننده ها اعلام میکرد این جمله که چون داور ندیده پس اشکالی نداره این را به جوونها یاد میده که میتونند از مغازه ها دزدی کنند اگر صاحب مغازه ندید و الخ... در مقابل شخص دیگه ای در اون میزگرد بود که ادعا میکرد که به هر حال در دنیا اگر تقلب نکنی بازنده ای و همه ی ما در عمرمون زیاد به این نتیجه رسیدیم ... این هم یه بازی بوده با قواعد خودش ... و به هر حال این نتیجه به دست اومده. کلا نظرش این بود که در بهترین حالت باید به خاطر احترام به ایرلندیها شادی نمیکردیم و باید خجالت بکشیم اما زندگیمون را ادامه بدهیم و به آینده و جام جهانی فکر کنیم!‌ چرا که این قانون طبیعت است...

 از نظر من حرف هر دوشون درست بود... اگر معذرت میخواستند و اعلام میکردند که حاضرند دوباره بازی کنند خیلی هوشمندانه و آبرومندانه بود. چه بسا واقعا هم بازی را میبردند. و اگر وقتی میدونستند که با تقلب پیروز شدند پز نمیدادند و شادی نمیکردند شاید کمتر شرم آور بود.

نتیجه: با این که این تقلب در فوتبال کاملا واضح بود و دوربینها همه چیز را ثبت کردند اما به نظرم این نتیجه گیری برای تقلبهایی هم که عامل یا عاملینش خیال میکنند دیگران مدرکی برای اثباتش در دست ندارند صدق میکند!

٢- یکی از بچه های دانشگاه که یک سال از ما پایین تر بود دختری بود که در همه ی امتحانها تقلب میکرده. از قضا اخلاق قشنگی هم نداشته و همه از دستش ذله بودند! حتی شنیدم کارهای عملی دیگران را تو آزمایشگاه کش میرفته و خودش ارائه میداده. این خانم با همین اوصاف تا سال آخر میرسه. دست آخر یکی از بچه ها طاقت نمیآره و سر موضوعی به یکی از استادها شاکی میشه که کسانی هستند که هر سال با تقلب های زیاد به سال آخر رسیدند. اسم نمیآره اما با مشخصاتی که میده استاد حدس میزنه منظور کیه. در یکی از آخرین امتحانهای سال استاد میاد و در کنار این دختر خانم میشینه و میبینه که اون دیگه هیچی نمینویسه. پس ازش برگه اش را میگیره و متوجه میشه زیر برگه امتحان پر از کاغذهای ریز تقلب است! قانون تقلب اینه که اگر کسی را حین تقلب بگیرند از دانشگاه اخراج میکنند! اینکه سال آخر بخواهی اخراج شی خیلی سنگینه ! البته اون دختر خانم تخفیف خورد و فقط سال آخرش را رد کردند !!

نتیجه:بهتره اگر اهل تقلب هستی یا به یه قدرت بزرگ وصل باشی یا برای خودت بیشتر دوست درست کنی نه دشمن!

نتیجه 2: حتی اگر خیلی هم تو کارت خبره باشی بالاخره یه روزی گرفتار میشی!

نتیجه 3: حتی اگر پشتت گرم باشه و وصل باشی به یه جاهایی،  روزی که گرفتار شدی شاید مجازاتت کم بشه اما به هر حال برای ماست مالی شدن ماجرا یه حداقلی وجود خواهد داشت!

٣- به مناسبت تولد امام رضا(ع)، شیعیان جشنی گرفتند. یه مسابقه هم اجرا میشه که جایزه داره. یه سری سوال ۴ گزینه ای که تقلب هم توش آزاده یعنی میتونیم از هم کمک بگیریم. یکی از سوالها را به خاطر راهنمایی اشتباه مجری اشتباه جواب میدم. همه ی جوابها برای تصحیح میاد سر میزما و دست یکی از بچه که از قضا توی کیفش یه جامدادی هم داره!!! برای هر برگه خودکار همرنگش را در میاره و بر اساس اینکه شخص آشناست یا نه جوابهای اشتباه دوستان تصحیح میشه!!! من از دیدن این صحنه تو شوک میرم! اما همه ی اطرافیان با خنده و تشویق طرف را همراهی میکنند!  انگار نه انگار که با اینکار حق یه عده پایمال میشه! حواسم به برگه هاست تا به برگه ی جواب من میرسه. سریع تصحیحش میکنه، ولی من برگه را از زیر دستش میکشم و میندازم تو باطله ها!‌ میدونم یه غلط دارم و دوست ندارم تقلب کنم. اسمهای کسانی که درست نوشتند (و اونهایی که درست شدند) را میفرستند برای قرعه کشی. خیالم راحته که اسمم در کیسه نیست و در دلم به حال اونهایی که میدونند تقلب شده براشون افسوس میخورم!‌ نفر اول از میز ماست! بغل دستی و کمک کسی که مصحح بود! با خودم میگم خوشحالم که جای اون نیستم! بعد اعلام میکنند که سه تا جایزه هم از طرف یه ارگان شبه دولتی در نظر گرفته شده. اولین اسمی که خونده میشه اسم منه!!! انگار سنگ میزنند تو سرم! به بچه ها نگاه میکنم. ریز ریز میخندند. بهشون میگم من که ‌خودم اسمم را انداختم تو باطله ها! دختره میگه شرمنده اصلا فکر نمیکردیم که بخواهد اسم تو در بیاد! با یه برگه دیگه اشتباه کردیم! بدجایی گیر کردم! نه میتونم بگم نمیخواهم و من غلط داشتم(برای دوستم بد میشه) و نه میتونم همچین چیزی را قبول کنم. یا خودم میگم یه جایزه که مال بیت المال است و تازه حق من هم نبوده!‌حالا چی کار کنم؟! جایزه شامل یه سری سی دی و نوار و کتاب قرآنی است برای بچه ها.
همون دختری که تقلب میکرد وقتی ناراحتی من را میبینه بهم میگه که اگر با اینکه من اسمم را در آورده بودم باز هم اسمم رفته تو کیسه و بین این همه اسم در اومده حتما من بهترین کس بودم برای این که این کاستهای آموزش قرآن را به دست کسی که مناسب است برسونم! تازه تقصیر مجری بود اگر همه ی ما اون جواب را اشتباه  زدیم. بعدشم اولش هم گفتند تقلب آزاده! یه لحظه عُجب میگیرتم! باورم میشه که نشون کرده بودم... بعد به خودم میام و میترسم! خدایا چه کار سختی! حالا چی کار کنم؟ خانمی یه سمتم میآد و از کادو میپرسه بهش میگم مال بچه هاست...توضیح میده که کسی را میشناسه که در این زمینه خیلی ضعیفه، بدون ثانیه ای فکر این را بهش میدم! یه باری از رو شونم برداشته میشه! 

نتیجه : همه ی کسانی که از نتیجه ی یه تقلب سود میکنند الزاما اون کسانی نیستند که شخصا تقلب کرده یا قصدش را داشتند.

نتیجه ٢: جنبه ی اکثر ما آدمها خیلی پایین است. کافی است یه دو نفر با تعریفهاشون تو را دارای قدرت (اونهم از نوع ماوراء الطبیعه) نشون بدهند... خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش را بکنیم میتونیم خودمون را گم کنیم.


پ ن : میدونم این شکلکها هیچ ربطی به موضوع ندارند!  خیلی هم بی معنی اند! ولی  حس میکنم خیلی بی آب و رنگ است وبلاگ...اینه که برای خالی نبودن عریضه گذاشتمشون!

 

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پريا

سلام عزیزکم .. تو خیلی پاک و خوبی ... خوش به حالت .. در مورد مسابقه کوچیک اینطور فکر میکنی پس تو مسائل بزرگتر حتما بهتری

محقق

سلام خوبی؟ ببینم خانمی کامنت ها و آف های ما بهت نمیرسه! یا اینکه خانم دکتر سرش شلوغه ! یا اینکه نمیخواد که تحویل بگیره!؟ [متفکر] uhummmm? witch one? dont mind!just kidding. give my best regard to your family .[قلب][چشمک]

آمد

ماشالا پست برپاری بود و از همه نظر به واژه تقلب نگاه شده بود .

سعید

دیگر به روز نمیشوید خواهر! شما نیز همچون جمع ما از دل و دماغ افتاده اید...! آری؟

زن 31 ساله

و من هنوزم حالم بده هنوز هم ............ شاید 5 شنبه آخر سال مرهمی باشه واسه خونواده های شهدامون که خون عزیزانشون هنوز هم توی خیابونهای تهران دیده میشه . نمیدونم عصبانیم ناراحتم افسردهام غمگین ام امیدوارم ولی دعایی که تو شهریور نوشته بودی واسم مرهم بود . به رفتن به موندن به .............ولی تحمل ایم وضع دیگه واسم غیر قابل تحمله. اینترنت افتضاح . ماهوارمون که کلان قطع شده ! تلویزیون که خدا رو شکر اصلا نمیبینم اعصابم راحت همون دو تا روزنامه ای هم که میشد یه نگاهی کرد درش تخته شد.اوضاع کار هم که نگ بهتره! حالم بده ..........در جستجوی نور ام .................

کاظم زاده

سلام خوبی متن قشنگی بود ولی به نظر من تو کلا به نظام و جامعه و ملت ایران بدبینی خیلی بدبین البته من کاملا باهات موافقم خود من هم در شرایط مشابه تو قرار گرفتم و این حقایقی که نوشتی انکار ناپذیر میدونی به نظر من چیزایی مثل تقلب به ذات انسانها برمیگرده و آموزش اونها تازه تو یه مسابقه مذهبی رو مثال زدی که به قول خودت این جور مسابقات کلا جزوه باز و فقط میخوان یه بهونه ای پیدا بشه و به افراد مختلف هدیه ای بدن که خاطره خوبی از اون میلاد تو ذهنشون بمونه

حمید رضا

با سلام و تبریک صمیمانه ی سال نو و با آرزوی سلامتی و شادی شما در سال جدید خدانگهدارتون

حمید رضا

لینکستان وبلاگتون هم ماههای ماه که قابل خوندن نیست بدلیل فونت عجیب و غریبی سبه به کد

حاج علی

سلام سال نو مبارک چرا به روز نیستید؟ ایام به کام

محمدرضا

سیاست را نمیتوان کاری کرد .....با ماست!!! یعنی وجود داره اما برماست!!! حالا ........... ما را هم به حضورت منور کن