رستوران ايرانی و مسجد عربی

 شهر ژنو مسجد سفيد قشنگی داره که من در دوران اقامتم هميشه اون را از بيرون ديده بودم. يعنی وقتی آدم يه جايی زندگی ميکنه فکر ميکنه يه عمر پيش روشه و کار امروز را به فردا مياندازه اما وقتی فرصت کم باشه همه ی کارهاش را در همون فرصت کم انجام ميده. به هر حال ديدن مسجد ژنو هميشه برای من محدود ميشد به عيد قربان و جشن مسلمونهای مقيم سوئيس در محوطه ی بيرون از مسجد. روز عيد قربان همهء کشورهای اسلامی از غذاهای سنتی خودشون را می آوردند و مسلمانها در اون روز در کنار هم اين عيد مشترک را جشن ميگرفتند و با فرهنگ هم آشنا ميشدند. پارسال که سفر دوباره ای به ژنو داشتم چون وقت کمی پيش رو داشتيم چند باری را مجبور شديم برای نماز به مسجد بريم. چه مسجد زيبايی بود! يه ساختمان دوست داشتنی و روحانی با معماری شرقی. اين طور که يادم مياد و روی ديوار مسجد نوشته بود هزينه ی ساخت اون را عربستان و کار ساخت متعلق به معمارهای فکر ميکنم سوريه يا مراکش بوده. خيلی محيط دوست داشتنی ای بود.فقط نگاه کردن به سقفش-مثل مسجدهای خودمون- آرامش خاصی به آدم می داد. همون چند باری هم که اونجا بودم کلی بازديد کننده ی غير مسلمان برای تماشای ساختمان مسجد به عنوان يه مکان توريستی اونجا اومدند که کاملا پيدا بود که همشون جذب معماری زيبای اون شدند.

در شهر ژنو رستوران ايرانی ای ساخته شد به نام رستوران پارسيان. نميدونم متعلق به کدام ارگان دولتی بود، هر چی بود که ساختمان خيلی قشنگی ساخته بودند. پر از کاشيکاري با طرحهای اصيل ايرانی. يه رستوران تمام سنتیِ پارسی. زرق و برق و لباس پيشخدمتهاش و مکان اون رستوران که در يک خيابان نسبتا مهم شهر واقع بود اين اطمينان را ميداد که اين رستوران يکی از موفق ترين مراکز آشنايی مردم با فرهنگ ايرانی خواهد بود و حتی با وجود عدم سرو مشروبات الکلی ميتونه باز هم از لحاظ اقتصادی موفق باشه.
 در سفر پارسالم به ژنو هر چی در اون خيابان گشتم ديگه اون ساختمان قشنگ را پيدا نکردم. در عوض به جای اون يه ديسکوتک با شيشه های مشکی خودنمايی ميکرد! وقتی به منزل يکی از دوستان (که علاقه ی وافری هم به جمع آوری اشيای ايرانی داره) رفتيم، ديدم چند تايی کاشی شبيه کاشی‌های لاجوردی رستوران پارسيان را روی دکورش گذاشته. ياد رستوران افتادم و سراغش را گرفتم. گفت: «ورشکست شدند، چون معمولا از بين غذاهای در ليستشون دو تاش را بيشتر نداشتند که اونها هم معمولا خوب طبخ نميشده و سرويس دهيشون هم خوب نبوده» (در حقيقت يه جورهايی ميشد از حرفهاش اين طور نتيجه گيری کرد که کسانی که اونجا مسوول بودند خيلی اينکاره نبودند) و بعد هم با افسوس اضافه کرد: «خرابش کردند. تمام اون طرحها را کندند و اون کاشيهای قشنگ را ريختند تو کوچه!»
از تمام اون ساختمان مجلل همين چند تا کاشی روی دکور اون دوستمون به جا مونده بود که روزی که خراب ميکردند از بين خاکها درشون آورده بوده !

با ديدن توريستهايی که برای ديدن معماری سوری و مراکشی به اون مسجد می اومدند و در عين حال با يه حالت روحانی و آرامش اونجا را ترک ميکردند نميدونم چرا به ياد رستوران پارسيان افتادم! بعد هم ذهنم پر شد از علامت سوال!

/ 42 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
khateratchi

سال روز تولد امام تمامی عدالت جویان عالم مولا علی (ع) و روز پدر بر همه پدران مبارک باد

سامان

وبلاگ جالبی بود فيض بريم اگر به من هم سر بزنيد لطف کرديد

هوای شرجی

تو ايران هم به دليل اينکه مسئولهای ما اينکاره نيستند بناهای تاريخی رو تخريب و به جاش برج می سازند .

امیر

سلام ببخشید نتونستم زیاد بهت سر بزنم مدتیه گرفتارم البته خیره ولی بازهم بهت سر میزنم شاد باشید وفات حضرت رینب(س) هم تسلیت باد

مجيد {زمستان}

سلام .. خيلی جالب بود. .. ای کاش قسمت بشه ما هم ببينيم .. ./ من دوباره برگشتم .. با قدرت بيشتر و جدی تر ... / خوشحال ميشم سر بزنی ... خوش باشی .. بدرود

خاطراتچی

سلام چند وقت هست نمی نويسيد ؟ کم پيدا هم شديد. موفق باشيد

غريبه آشنا

نوشته ات جالب بود. خوشجالم كه با وبلاگت آشنا شدم.

افسانه عمر

ببخسيد از اون جا که جغرافيم ضعيفه نفهميدو که اين مال کدو خطه دنياس:دی..خلاصه عکسای زيرو هم که ديدم بازم....حالا بگذريم ..هوای شرجی خيلی اذيت می کنه نه؟