به امید روزهای بهتر

اینجا را خیلی دوست دارم. نمیدونم چرا این قدر دیر میام سراغش ...شاید چون حرفهای زیادی دارم اما دچار خودسانسوری میشوم. احساس میکنم اون چیزهایی که تو گلوم گیر کرده این مدت تو ذهن و دل همه هست ... و همون سکوتی که تو دل خیلی ها هست حرف مشترکی است که همه نا خواسته فریادش میزنند.

به هر حال الان بعد از مدتها اومدم بنویسم. این بار از اون دفعاتی است که برای دل خودم مینویسم. برای وقتی که سالها بعد که این افکار قسمتی اصلی از زندگیم شد یادم بمونه که از کجا و از کی اومدند ... 

همیشه از تغییر می ترسیده ام... همیشه ترسیدم که یه زمانی به این نتیجه برسم که افکار قبلیم که متعصبانه روشون پافشاری میکردم غلط بودند، برای همین هم قبل از هر تغییر بزرگ چندین بار جوانب را سعی کرده ام بسنجم. و الان اعتراف میکنم که سال گذشته سال تغییرات خیلی بزرگی در من بود. خیلی چیزها را برای خودم زیر سوال بردم. بارها وقتی خواستم دیگران را بازخواست کنم به خودم رجوع کردم و الان میتونم بگم با این که همچنان از تغییر میترسم، با این که از بیشتر اتفاقات افتاده در سال گذشته خاطره خوبی ندارم، اما از این تغییرات خوشحالم.

من دیدگاهم نسبت به زندگی به یکباره خیلی تغییر کرده. فکر میکنم این اتفاق برای خیلی از همنسلان من و حتی نسلهای پیشین هم افتاده هرچند که متاسفانه بعضی واقعا تو این تغییرات گم شدند.

اتفاقاتی که پارسال برای مملکتم افتاد به من یاد داد که هیچ چیز، خوب مطلق یا بد مطلق نمیشه. اینکه پافشاری روی یه رویه ی فکری برای ابد امکان نداره، هیچ کس و هیچ چیز بی عیب نیست و این شامل خود من هم میشه. من پارسال یاد گرفتم که به هر کسی با هر دیدگاهی احترام بگذارم و این یکی از قشنگترین تغییراتی است که در من به وجود آمده.

من یاد گرفتم خودم را برتر از دیگران نبینم. یادگرفتم دیگه خودم را محصور به یه دایره نکنم که هر آنکه داخل است درسته و دیگران همه به بیراه میروند. اعتراف میکنم که قبلا با تمام احترامی که برای دیگران قایل بودم ولی وقتی خارج از این دایره ی من بودند در دلم به حالشون افسوس میخوردم چون میدونستم به بیراه رفته اند. اما الان اونجوری فکر نمیکنم. شاید چون توی اون دایره دایره هایی کشیده شد و من از اون دایره های کوچک تر جا ماندم و البته من، از این جا موندن ناراحت نشدم! میدونم اونهایی که در اون دایره ایستادند چه طور بهم نگاه میکنند ...فکر کنم یه زمانی من هم کسانی که از دایره ی من دور بودند را به همین دید نگاه میکردم!

من الان خوشحالم که در اون دایره نیستم، که یاد گرفتم آدمها را دسته بندی نکنم. که به همه به دید یک انسان نگاه کنم با تمام کرامات انسانی. کرامات انسانی ای که بر اساس اصول اخلاقی پایه گذاری شده. حالا یکی این اصول اخلاقی را از دین میگیره و اون را در زندگیش به کار میگیره (که از نظر من خوشا به حالش)، یکی ادعای بی دینی میکنه و به خاطر خود اخلاق سعی در رعایتش داره، یکی دیگه هم ادعای دین داریش میشه اما اخلاق را زیر پاش میگذاره!

این اصلا مهم نیست که آدمهای اطراف من از کدوم کشور، کدوم شهر، چه دین و مذهب، کدوم دسته ی سیاسی، کدوم طبقه ی اجتماعی و ... هستند. مهم این است که من در مقابل اونها و در زندگیم اصول اخلاقی ای که برای من ارزش حساب میشه را برای همه یکسان اجرا کنم و خدمت به خلق خدا، احترام و برخورد مناسب در مقابل و پشت سر آدمها اجرا کنم. باید یاد بگیرم که اگر اندیشه ای مخالف من بود، سرکوبش نکنم، ناراحت نشم، داد و بیداد نکنم ...گوش کنم، احترام بگذارم و به هر فکری اجازه ی رشد بدهم.

من حس میکنم که این افکار در ذهن هموطنان من داره کم کم رشد پیدا میکنه. فکر میکنم که اگر همه ی ما اینطوری فکر کنیم دیر نخواهد بود رسیدن به اون مدینه ی فاضله ای که 30 سال پیش پدران و مادران ما خواهانش بودند. شاید اگر ما بتونیم به همه ی افکار احترام بگذاریم و با همدیگر راحت تر کنار بیایبم فرزندانمون به اون مدینه ی فاضله برسند.

 

امروز روز تولدم است و من امسال برای اولین بار از اینکه از کودکی ام یک سال دور شدم ناراحت نیستم. انگار الان دیگر اون جوری از تغییر نمی ترسم!  شاید چون من الان به این باور رسیدم که به اون بلوغ ذهنی رسیدم که بتونم درست تجزیه و تحلیل کنم، خواسته هام را بشناسم، خودم را بشناسم و مهم تر از همه خیالم راحته که مثل همیشه خدا در تمام مراحل زندگی کنارم هست. میدونم کمکم میکنه که در تصمیمات زندگیم درست انتخاب کنم (همین طور که تا الان کمکم کرده) فقط دعا میکنم باز هم کمکم کنه که در همه ی کارهام اول از همه او را در نظر داشته باشم و اینکه همچنان در کنارم بمونه.

امسال با اطمینانی که از حضور اون، خانواده ام و اعتماد به نفس بیشتری که دارم دور خیز میکنم تا به اون حد کمالی که خودش خواسته برسم. ان شاء الله

پس، الهی به امید تو :*

/ 15 نظر / 145 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید رضا

با سلام و سپاس از بازدیدتون اولا تبریک میگم سالگرد تولدتون رو و شرمنده که فراموش کرده بودم همش تو ذهنم بود ولی چه میشه کرد ... حواس پرتی دیگه

حمید رضا

و اما تغییر خیلی خوبه ... و اونم تغییری که باعث بشه آدم به اخلاقیات دقت بیشتری بکنه میشه خیلی ها رو که از طبقات اجتماعی مختلف هستن تحمل کرد ولی بعضی وقتا واقعا برخی آدما رو با بعضی گرایشها نمیشه تحمل کرد اصلا نمیشه چون مثلا به کرامت انسانی که اشاره کردید قائل نیستن...

مینا

سلام عزیزم... تولدت مبارک .. هر چند خیلی دیر شده.. خیلی خوشحالم که دوباره به این خونه اومدی.. من و شما نمیتونیم خونه قدیمی رو رها کنیم!!..منم مثل شما این سالهای اخیر خیلی تغییر کردم و خوشحالم از تغییرات اساسی که تو زندگیم رخ داده.. بنظرم این تغییرات جهشی هستند برای داشتن یه زندگی زیباتر ... بهترینها رو برات آرزو دارم

زوربا

با یکماه تاخیر شادباش بنده رو پذیرا باش... سلام دوست قدیمی

پرستو

سلام دوست قدیمی. بعد از مدتها اومدم ببینم حالت چطوره. خدا رو شکر حسابی روبراهی. موفق باشی. در پناه حق

حاج حمید

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوست عزیز و بزرگوارم مبعث رسـول مهر و مودت آزادی و آزادگی بر شما دوست بزرگوار و تمامی عاشقان حضرتش مبارک باد در این ایام بهترین ها را برایتان از درگه احدیت مسئلت دارم موفق و مستدام باشید یا علی مدد... التماس دعا

محمد

سلام از اینکه دوباره نوشتی خوشحالم! وقایع سال گذشته در من و خیلی های دیگه هم تغییر ایجاد کرد.

President Evil

سلام. وبلاگ پس از مدت ها با عنوان UNdergraduate Lie-f آپدیت شده. ممنون. موفق باشی