باز هم گدا!

چند روز پيش با بر و بچه‌های دانشجو قرار گذاشتيم که قبل از اينکه يه عده برای تعطيلات بر گردند ايران، با هم بريم بيرون گردش و خستگی امتحان‌ها را به در کنيم و حرف‌های تلنبار شده را خالی! جاتون خالی بعد از کلی گشتن رفتيم يه رستوران از اين فاست فودها. بعد از اتمام غذا همچنان بيرون از مغازه دور ميز نشسته بوديم و طبق معمول بحث‌های هميشگی‌مون را ادامه ميداديم که يه خانم تقريبا درشت اندام اومد به طرفمون. کف دستش يه ۵۰ سنتی بود. با حالتی که اصلا به گداها نميخورد در خواست پول کرد که بتونه بره يه همبرگر بخره. خوب همه در حال حرف زدن بودند و کسی اصلا تحويلش نگرفت. با اينکه اصلا از قيافه طرف خوشم نيامده بود در کيفم را باز کردم و تنها موجودی خُردم يعنی ۲۵ سانتيم را بهش دادم .
چپ چپ نگاهم ميکنه و ميگه «من با اين چی کار کنم؟» با تعجب نگاهش کردم. با حالتی که انگار کلی بهش بی احترامی شده لب و لوچه اش کج و معوج ميکنه و ميگه «کمه که ! من ميگم ميخواهم ساندويچ بگيرم!» نزديک بود دو تا شاخ گنده همون جا رو سرم سبز شه! راستش يه ذره هم ازش ترسيدم! گفتم «ببخشيد من هم همين قدر داشتم !» بعد هم آروم اضافه کردم «معمولا هم ميگن مرسی نه غر غر کنند!» باز هم اخمهاش را کرد تو هم و گفت «مرسی ولی اين کمه!» من که با گفتن مرسيش کم کم ترس اوليه ام ازش ريخته بود گفتم «خيلی ناراحتی ميتونی پسم بدی!» راهش را کشيد و غر غر کنان وارد مغازه شد!
با خودم گفتم گدا هم گداهای قديم! اقلا يه دعای خيری پشت سر آدم می‌کردند اين يکی را آدم بايد خوشحال باشه که کتکمون نزده!! (تازه يکی از دوستهام کلی وحشت کرده بود که ممکنه شيشه ی آبی که دستش بود اسيد باشه و بخواهد بپاشه تو صورتمون! )

راستی در اين گشت و گذاری که داشتيم رفتم مرکز شهر بروکسل يه چند جای توريستی را تقريبا توريستوارانه ديدم. يه قسمت بود که من را ياد بازارهای کنار حرم امام رضا تو مشهد انداخت. پر از انگشتر فروشی و چفيه و از اين جور چيزها. خيلی دوست داشتم يه عکس ازش بگيرم اما چون تیپ آدمهای اون دور و بر همه شرقی بود و نگاه‌هاشون هم شرقی (!) همه مون مثل دخترهای خوب سرمون را زير انداختيم و سريع از اون پاساژ زديم بيرون!

لينکهای فيلمی :

اين فيلم کارتونی ۵-۶ دقيقه‌ای (The chubb chubbs) را حتما ن حتما توصيه ميکنم که ببينيد. يه مقدار سنگين هست و احتمالا خيلی بايد در ايران منتظرش بمونيد تا باز بشه ولی باور کنيد ارزشش را داره. من که خيلی ازش لذت بردم. به خصوص از آخرِ آخرش که کلی خنديدم. تا آخرش نگاه کنيد! اميدوارم خوشتون بياد.

اين هم يه انيميشن ديگه است که از لحاظ جذابيت اصلا به پای اولی نميرسه فقط خيلی خوب و خوش آب و رنگ کار شده. اگه نشد ببينيد هم غصه نخوريد!

اين ديگه انيميشن نيست، خيلی هم طبيعی است. اين يکی را اگه از گربه و ادا و اطوارش خوشتون مياد ببينيد.

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبت و زيبايي

سلام! راستش من کسی که دستش را به طرفم دراز کند رد نمی کنم ... يک فلسفه‌ء خاصی در زندگی دارم و اين هم جزو آن است... با شوهرم خيلی در اين مورد اختلاف عقيده داريم چون او فکر ميکند بايد به معتاد و گدا و... کمک نکرد اما من با او موافق نيستم... هر کس که باشد دستش که به طرفم دراز شود حتما وظيفه خودم ميدانم بهش کمک کنم...در این مورد که شما تعریف کردی اگر من بودم شاید برایش ساندویچی میخریدم...نمی دانم به هر حال هر کسی طوری است...اما همه خوب هستیم ... مگه نه؟؟!!! دلت شاداب دوستم!

مصطفي ( آب و شراب )

سلام دوست عزيز. ممنون از حضورتون . چند تا از مطالبتون رو خوندم.بدون تعارف تحت تاثير قرار گرفتم. اميدوارم شما هم بيشتر به من سر بزنيد. ياعلی.

بومرنگ

سلام .......... نه دوست خوب ........ ما فقط فرياد (( از ماست كه بر ماست )) سر نداديم ......... من به شخصه سهم كوچك خودم رو براي استقرار دموكراسي ( اين روياي دست نايافتني ) ايفا كردم .... وجدانم آسوده است ........ اما انگار سرنوشت ما را ...... چي بگم ....... بيشترينه ي ملت دلشان استبداد ميخواهد ......... ما ضعفا كه باشيم .......

President Evil

اول سلام! دین من می گه فقرا رو باید تکریم کرد و بهشون کمک ولی متأسفانه تا موقعی که در مملکتی به نام ايران که لقب اسلامی رو هم يدک می کشه يه نفر از گرسنگی به فحشا کشيده بشه و ديگری از پولداری بره سراغ فحشا وضع کشور همين می مونه. ما مسئول می خوايم که مسئول باشه. اينجا مردم مسئول هر اتفاق بد هستن و مسئولان بانی هر امر خير! // اين قضيه ی اسيد هم ديگه داره حالمو به هم می زنه. هر کی از ننش قهر می کنه ميره يه ظرف اسيد می خره عمر يه نفر ديگه رو فنا می کنه.... آخه حيوون ۲ پا چقدر می تونه پست باشه...

خاطراتچی

فرارسيدن سالروز شهادت دخت نبی ،حضرت زهرای مرضيه، بر تمامی مسلمانان جهان تسليت باد. باشد که در زمره رهروان واقعی آن حضرت قرار گيريم.

rahil

نمی دونم به گدا بايد پول داد يا نه ولی خيلی ترحم برانگيزند خصوصا اگه بچه هم باشند هميشه وقتی می بينمشون دچار دوگانگی می شم

مانیا

تازه خوبه لعن و نفرينت نکرده. بالاخره تو هر صنفی! يه عده آدم پررو پيدا می شن ديگه!!!

یاد

اين جريان حامد و درگذشت اون و..... واقعيت نداشت يکباره ديگه به رازستان سر بزن به اين مطالب اينترنتی ظاهرا اعتمادنمیشه کرد.